اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی الکساندر پوشکين

الکساندر پوشکين

به چاآدایف

افسونِ عشق‌ها و آرزو‌ها و افتخارات
چه کوتاه
نوازشگرمان بود
سرخوشی‌های جوانی رفتند
چونان خواب و
غبارِ سپیده‌دم
امّا به زیر جور سیطره‌ی تقدیر
اشتیاق
هنوز در ما شعله‌ور است
گوشِ جان به آوای میهن‌مان داریم
و دقایق مقدس آزادی را
با شکنجه‌ی اُمید
چشم به راهیم
آن‌گونه که عاشقِ جوان
لحظه‌ی میعادش را بپاید
مادام که زنده‌ایم
جان‌هامان را با آزادی گرما می‌بخشیم
ادامه شعر

الکساندر پوشکين

زندگی

زندگی
تو از چه رو به من اعطا شدی
ارمغان اتفاق
ای هدیه‌ی عبثْ
زندگی !

و از چه رو به سِرِّ تقدیر
محکومی به زنجیر مرگ
کیست که از روی عداوت
مرا از نیستی خوانده
روحم را لبریز شور و
عقلم را سرشار تردید ساخته
ولی در فرارویم
دِریغ از هدفی
ادامه شعر

الکساندر پوشکين

مپرس

مپرس چرا اینسان، تنها غرق در افکار حزن آلود خویش‌ام،
چه بسیار ساعات شادمانی  که آکنده از ستیز بوده‌ام،
مپرس چرا نگاه خسته‌ام اینگونه آشفته است،
و چرا مرا لذتی از رویای زندگی نیست؛
مپرس از مرگ شادی‌هایم،
و بیزاری‌ام از عشقی که مایه‌ی شادمانی‌ام بود،
دیگر مرا یارای آن نیست که کسی را محبوب خویش خوانم
ادامه شعر

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑