میان خورشیدهای همیشه
زیبایی تو
لنگری‌ست ــ
خورشیدی که
از سپیده‌دم همه ستارگان
بی‌نیازم می‌کند.

نگاهت
شکست ستمگری‌ست ــ
نگاهی که عریانی روح مرا
از مهر
جامه‌یی کرد
بدانسان که کنونم
شب بی‌روزن هرگز
چنان نماید که کنایتی طنزآلود بوده است.
ادامه شعر