اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

لیست شاعران

نویسنده: ادمین (صفحه 141 از 188)

فاضل نظری

ناگزیر از سفرم بی سرو سامان چون باد

ناگزیر از سفرم بی سرو سامان چون باد
به «گرفتار رهایی» نتوان گفت آزاد

کوچ تا چند؟ مگر می شود از خویش گریخت
بال تنها غم غربت به پرستوها داد

اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که یاران ببرندت از یاد

عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد

چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد

اکولالیا | #فاضل_نظری

بیژن نجدی

به خاطر کندن گل سرخ

به خاطر کندن گل سرخ ارّه آورده‌اید؟
چرا ارّه؟
فقط به گل سرخ بگویید: تو، هی تو
خودش می‌افتد و می‌میرد!

اکولالیا | #بیژن_نجدی

سید علی صالحی

من دلم گرفته، خوابم خراب

در برابر این همه ستاره‌ی عریان
این همه باران بی‌سوال،
یا چند آسمان بلند و
چند ترانه از خواب کودکی،
تو حاضری باز آوازی از همان پسینِ پر بوسه بخوانی؟

من دلم گرفته، خوابم خراب
گهواره‌ام شکسته است
حالا چه وقت گفتن از پرنده، از قفس
از قفس‌های دربسته است!؟
ادامه شعر

محمدعلی بهمنی

یک بار هم‌ای عشق من از عقل میندیش

گفتم بدوم تا تو همه فاصله‌ها را
تا زود‌تر از واقعه گویم گله‌ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سخت‌ترین زلزله‌ها را

پر نقش‌تر از فرش دلم بافته‌ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله‌ها را

ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بله‌ها را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچله‌ها را

یک بار هم‌ای عشق من از عقل میندیش
بگذار که دل حل کند این مسئله‌ها را

اکولالیا | #محمدعلی_بهمنی

شیرکو بیکس

آه‌ سرزمین‌ من‌

در سرزمین‌ من‌
روزنامه‌ لال‌ به‌ دنیا می‌آید
رادیو کر
و تلویزیون‌ کور
و کسانی‌ که‌ طالب‌ سالم‌ زاده‌ شدن‌ این‌ همه‌ باشند را
لال‌ می‌کنند و می‌کشند
کر می‌کنند و می‌کشند
کور می‌کنند و می‌کشند
در سرزمین‌ من
آه‌ سرزمین‌ من‌

اکولالیا | #شیرکو_بیکس

حسین منزوی

نام من عشق است

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟
زخمی‌ام زخمی سراپا می‌‏شناسیدم؟

با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را
خسته هستم خسته آیا می‌‏شناسیدم؟

راه ششصدساله‌‏ای از دفتر حافظ
تا غزل‌‏های شما، ها، می‌‏شناسیدم؟

این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌است
من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم

پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟
ادامه شعر

شل سیلور استاین

به‌ برگشتن‌ فکر می‌کنم‌

آخرین‌ روزی‌ که‌ تو این‌ شهر لجن‌ از خواب‌ پامی‌شم‌
پی‌ خورشید می‌گردم‌
آسمون‌خراشا آسمون‌ِ این‌ خراب‌ شده‌ ر گرفتن‌!
آخرین‌ روزی‌ که‌ صورتم‌ تو این‌ آب‌ لجن‌ می‌شورم‌
ریش‌ کسی‌ می‌زنم‌ که‌ دیگه‌ نمی‌شناسمش‌
تو راه‌رو موشا جولون‌ می‌دن‌
دماغم‌ بهم‌ می‌گه‌ آشغالا دارن‌ تو کوچه‌ می‌گندن‌
از طبقه‌ی‌ پایین‌ صدای‌ زرزره‌ بچّه‌ میاد!
آخرین‌ روزی‌ که‌ این‌ صدا به‌ گوشم‌ می‌خوره‌
من‌ برمی‌گردم‌ شهر خودمون‌
آخرین‌ روزی‌ که‌ تو این‌ هوای‌ سربی‌ نفس‌ می‌کشم‌
از ترافیک‌ ذلّه‌ می‌شم‌
دنیا رُ خاکستری‌ می‌بینم‌
آخرین‌ روزی‌ که‌ قهوه‌م‌ وایستاده‌ می‌خورم‌
به‌ آدمای‌ غریبه‌یی‌ که‌ دارن‌ می‌رن‌ سر کار
لبخند می‌زنم‌
این‌ شهر لعنتی‌ هیچّی‌ بهم‌ نداده‌!
خسته‌ام‌
ادامه شعر

گروس عبدالملکیان

فراموش کن

فراموش کن
مسلسل را
مرگ را
و به ماجرای زنبوری بیاندیش
که در میانه ی میدان مین
به جستجوی شاخه گلی ست

اکولالیا | #گروس_عبدالملکیان

مارتا ریورا دلا کروز

عاشق زنی مشو که می خواند

عاشق زنی مشو که می خواند
که زیاد گوش می دهد
زنی که می نویسد
عاشق زنی مشو که فرهیخته است
افسونگر ، وهم آگین ، دیوانه
عاشق زنی مشو که می اندیشد
که می داند ، که داناست
که توان پرواز دارد
زنی که خود را باور دارد
عاشق زنی مشو که هنگام عشق ورزیدن
می خندد یا می گرید
که قادر است روحش را به جسم بدل کند
ادامه شعر

سید علی صالحی

تو باید ما را به یک ترانه‌ی ساده دعوت کنی

لطفا شما بیایید واسطه‌ی من و
این چند واژه‌ی مشکل شوید
من می‌گویم به احتمال قوی
باید به خواب کتاب و خانه و سکوت برگردید
اما برنمی‌گردند،
می‌گویند الا و بلا
ما از دهان ستاره و
از خواب آسمان باریده‌ایم
و تو شاعری
و تو باید ما را به یک ترانه‌ی ساده دعوت کنی
ورنه آبرویت را آینه می‌کنیم
آینه را می‌شکنیم
و شکستن هم یکی از همین همراهانِ خاموشِ ماست
ما برهنه زاده می‌شویم
مبهم و پوشیده به خواب می‌آییم
بعد هم می‌رویم
گوشه‌ی کتابی کهنه
کنار کلماتی که تو ندیده‌ای، نخوانده‌ای، نمی‌دانی!
ادامه شعر

Olderposts Newerposts

کپی رایت © 2026 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

×