اکولالیا | آرشیو شعر جهان

سید علی صالحی

آرزو کن آن اتفاقِ قشنگ رُخ بدهد

من چه زود می‌میرم
از شنیدنِ یک لبخند!

آگاه است او
از او که مثلِ من است.

از آلودگی به دور، از تاریکی به دور، از توطئه به دور!
چشم‌ها را یک لحظه ببند
از کلماتِ ساده‌ی عجیب و ارزانِ خودمان بخواه!
آرزو کن!
آرزو کن آن اتفاقِ قشنگ رُخ بدهد
رویا ببارد
دختران برقصند
قند باشد
بوسه باشد
خدا بخندد به خاطرِ ما!
ما که کاری نکرده‌ایم.

ادامه شعر

احمد شاملو

با درودی به خانه می‌آیی

با درودی به خانه می‌آیی و
با بدرودی
خانه را ترک می‌گویی.
ای سازنده!
لحظه‌ی عمرِ من
به جز فاصله‌ی میانِ این درود و بدرود نیست:

این آن لحظه‌ی واقعی‌ست
که لحظه‌ی دیگر را انتظار می‌کشد.
نوسانی در لنگرِ ساعت است
که لنگر را با نوسانی دیگر به کار می‌کشد.

ادامه شعر

رضا براهنی

بدون رؤیتِ تو

برای شنیدن نسخه صوتی نیاز به فیلتر شکن است 👇🏿

چنان زلال شود
آن کسی که تو را یک بار
فقط یک بار نگاه کند
که هیچ‌گاه کسی جز تو را نبیند از آن پس
حتی اگر هزار بار هزاران چهره را نگاه کند .
یتیمِ زیبایی خواهد بود این جهان اگر آدم‌هایش
بدون رؤیتِ تو
چشم گشوده باشند ‌.

ادامه شعر

هالینا پوشویاتوسکا

دست‌های تو

دستهای تو 
چند
سال دارند!؟
درختانی
در هم تنیده! 
موهایم
را  که نوازش کنی،
بهار
میرسد!
عطر
بیدار شدن ریشهها، 
زمزمه
زمین،
پاییز
را میخکوب میکند!
در
میان خشکی انگشتانت 
نسیم
بهار میرقصد،

ادامه شعر

فروغ فرخزاد

من به پایان دگر نیندیشم

امشب از آسمان دیدهٔ تو
روی شعرم ستاره می‌بارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجه‌هایم جرقه می‌کارد

شعر دیوانهٔ تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش‌ها
پیکرش را دوباره می‌سوزد
عطش جاودان آتش‌ها

آری آغاز ، دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

ادامه شعر

امیلی دیکنسون

پیام چشم ِ مانده بر خلیج

چه غرق بحر باشد زورق من 
چه رویاروی طوفان‌ها؛ 
مسحور جزایر، 
فرو افکنده بادبان ِ رام؛ 
کدام جادو مهار 
گرفته ست او ؛ 
پیام چشم ِ مانده بر خلیج 
این است

میروسلاو هولوب

دلقک‌ها

دلقک‌ها کجا میرن؟
دلقک‌ها چی میخورن؟
دلقک‌ها کجا میخوابن؟
دلقک‌ها چیکار میکنن وقتی که
هیچکس
حتی هیچکس دیگه نمیخنده؟ مامان؟

هالینا پوشویاتوسکا

آخرتی ابدی

بر بهشت  قسم خورده‌ام
اما حقیقت ندارد
پس تو را ، 
به آتش جهنم می‌برم
به درد
ما، نه در باغ‌های سعادت قدم خواهیم زد
و نه از زیر طاقهای مشبک 
شکفتن ِگلها را تماشا خواهیم کرد
ما برزمین میافتیم، 
کنار دروازههای کاخ شیطان
شبیه فرشتههایی که پرپر می‌زنند، 
بالهای ما هجاهای غمناک مینوازند!

ادامه شعر

سهراب سپهری

صدا کن مرا

صدا کن مرا.
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد.
و خاصیت عشق این است.
کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین، عقربک‌های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می‌کنند.
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام.
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

ادامه شعر

احمدرضا احمدی

پاییزِ پشت پنجره

تا همه‌ی ما در پاییز
در گل‌های داوودی غرق نشدیم
تند پارو بزن
درد می‌آید و می‌رود
اما
پاییز پشت پنجره
استوار ایستاده است
تند پارو بزن
تا عمر به پایان نرسیده است
به خانه برویم، سرد است
چراغ راهرو را روشن گذاشته‌ام
کسانی دیر آمدند چراغ را خاموش کردند
کاش دزد بودند
حالا که شب می‌شود
به یاد تو هستم

ادامه شعر
« شعرهای قدیمی‌تر

کپی رایت © 2020 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑