اکولالیا | آرشیو شعر جهان

واهه آرمن

رد پاهایت بر دریا

چشم هایم را می بستم و
می شمردم تا صد
برو
قایم شو
تو را از رد پاهایت بر ساحل
و از مسیر نگاه لاک پشت ها
پیدا می کردم
چشم هایم را می بندم و
می شمارم تا صد
برو
قایم شو
ادامه شعر

ایلهان برک

شب‌هایی که یک زن بغض کرده

هرگز نمی توانی
سن یک زن را از او بپرسی
چرا که او هم نمی داند
سنش با شب هایی که
بغض کرده و گریسته
چقدر است

اکولالیا | #ایلهان_برک

رسول یونان

کاش اتوبوسی که

کاش اتوبوسی که
از جاده پایین ده می گذرد
هر روز خراب شود
وقتی خراب می شود
ما به مسافران
آب و غذا می دهیم
و آن ها به ما
لبخند و زیبایی .

اکولالیا | #رسول_یونان

هاینریش بل

حرفایی که قرار نیست بگویی

درد دارد
وقتی ساعت ها می نشینی
به حرفایی که
هیچ وقت قرار نیست بگویی
فکر می کنی

اکولالیا | #هانریش_بل

واهه آرمن

ناگهان تو را به یادم آورد

دیروز در خیابان
زنی که چشمانش هیچ شباهتی به چشمان تو نداشت
لبخند زد به من
آهسته نزدیک شد
و با صدایی که هیچ شباهتی به صدای تو نداشت
صمیمانه پرسید :
ما یک دیگر را کجا دیده‌ایم ؟
در آن قصه‌ی ناتمام نبود ؟
ادامه شعر

واهه آرمن

هر دو گم شدیم

از همان آغاز
راه ما کمی از هم جدا بود
تو مثل یک شاعر
عاشق بودی
و من مثل یک عاشق
شعر می سرودم
هر دو گم شدیم
من در پایان یک رویا
تو در یک شعر بی پایان

اکولالیا | #واهه_آرمن

اسوالد متشالی

کبوتران پارک اوپن هایمر

در شگفتم
از چه کبوترهای پارک اوپن هایمر
هرگز محبوس یا متهم نمی‌شوند
به خاطر اعمالی
که غیرمجاز و خصوصی
مرتکب می‌شوند
در آنجا
هر روز می‌بینم
که پرنده‌های گستاخ
بر نیمکت‌هایی که «تنها برای سفید»هاست
با وجود قدغن بودن
می‌نشینند
آیا آنان حقوق ویژه را نمی‌شناسند؟
پلیسی سفیدپوست از آنجا می‌گذرد
با یونیفرم کامل و مسلح
ادامه شعر

اورهان ولی

به سوی آزادی

قبل از طلوع خورشید
دریا که هنوز سفیدِ سفید است،
به راه خواهی افتاد.
شهوتِ گرفتن پارو در کف دست‌هایت،
سعادت انجام دادن کاری در آن
خواهی رفت،
در تلاطم تورهای ماهیگیری خواهی رفت.
از رو به رو ماهی‌ها به راهت خواهند آمد؛
شاد خواهی شد.
تورها را که تکان بدهی
دریا را، پولک پولک به دست خواهی گرفت؛
زمانی که در گورستان‌های سنگلاخ‌هایشان،
روح مرغان دریایی سکوت می‌کند،
ناگهان،
ادامه شعر

ایلهان برک

در نهایت دلتنگی

همیشه کسانی هستند
که در نهایت دلتنگی
نمی‌توانیم آنها را در آغوش بگیریم
بدترین اتفاق شاید همین باشد

اکولالیا | #ایلهان_برک

رسول یونان

دلم برای تو تنگ شده است

دلم برای تو تنگ شده است
اما نمی دانم چه کار کنم
مثل پرنده ای لالم
که می خواهد آواز بخواند و نمی تواند!

به هوای دیدنت
در قاب پنجره ها قد می کشم
نیستی
فرو می ریزم
مثل فواره ای بر سر خودم
زیر آوار خودم می مانم در گوشه ی اتاق

ای انار ترک خورده بر فراز درخت
من دستی کوتاهم
من پرنده ای بی بالم
ای آسمان دور دست!
ادامه شعر

« نوشته های قدیمی تر

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑