اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

لیست شاعران

دسته بندی اشعار شاعران ایرانی (صفحه 29 از 75)

احمد شاملو

بودن / احمد شاملو

گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
از بلند کاج خشک کوچه ی بن بست
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه برتراز بی بقای خاک

اکولالیا | #احمد_شاملو

قیصر امین پور

دردواره‌ها (۲)

در میان آفتاب و دل
مرز مشترک کجاست؟
چشم های من
میزبان لحظه هاست:
نقشه‌ها و مرز‌های رو به رو
مرز‌های درد، آرزو
مرز‌ های مبهم خیال
مرز های ممکن و محال

نقشه‌ها فاصله
مرز‌های خاکی و غریب
بینِ آفتاب و دل کشیده‌اند
مرز‌های شرقی دلم کجاست؟
چشم‌های من
میزبان نقشه‌هاست
کو‌ه‌ها
ادامه شعر

محمدعلی بهمنی

باید به فکر تنهایی خودم باشم

باید به فکر تنهایی خودم باشم
دست خودم را می‌گیرم و
از خانه بیرون می‌زنیم
در پارک
به جز درخن
هیچ کس نیست
روی تمام نیمکت‌های خالی می‌نشینیم
تا پارک
از تنهایی رنج نبرد
دلم گرفته
یاد تنهایی اتاق خومان می‌افتم
ادامه شعر

احمدرضا احمدی

بوسیدمش

بوسیدمش
دیگر هراس نداشتم
جهان پایان یابد
من از جهان سهمم را گرفته بودم

اکولالیا | #احمدرضا_احمدی

احمدرضا احمدی

چنان چشمانش به چشمان من شباهت داشت

چنان چشمانش
به چشمان من شباهت داشت
که ما در آینه یکدیگر را
گم می‌کردیم

اکولالیا | #احمدرضا_احمدی

احمدرضا احمدی

یک بار دیگر برای همیشه نامت را به ما بگو

یک بار دیگر برای همیشه نامت را به ما بگو
بگو هنوز باران می بارد
و تو هنوز راه رفتن در باران را دوست داری

اکولالیا | #احمدرضا_احمدی

احمدرضا احمدی

آماده بودم در صبح

آماده بودم
در صبح
برای ریختن باران در لیوان
گریه کنم

اکولالیا | #احمدرضا_احمدی

احمدرضا احمدی

از حدس و گمان‌های تو ویران نمی‌شوم

از حدس و گمان‌های تو ویران نمی‌شوم
مرا نام تو کفایت می‌کند
تا در سرما و بوران
زمان و هفته را نفی کنم
مرا
که می‌دانی
نه قایق است، نه پارو
بر تو خجسته باشد
گیلاس‌هایی را
که بر گیسوان آویخته‌ای
ادامه شعر

سید علی صالحی

همگان به جستجوی خانه می‌گردند

ری‌را …!
همگان به جستجوی خانه می‌گردند،
من کوچه‌ی خلوتی را می‌خواهم
بی ‌انتها برای رفتن
بی ‌واژه برای سرودن

و یادهای سالی غریب
که از درخت گفتن
هزار بوسه‌ی پاسخ می‌طلبید!
ادامه شعر

احمدرضا احمدی

من بسیار گریسته‌ام

من بسیار گریسته‌ام 
هنگام که آسمان ابر است 
مرا نیت آن است
که از خانه بدون چتر بیرون باشم.

من بسیار زیسته‌ام
اما اکنون مراد من است
که از این پنجره برای باری
جهان را آغشته به شکوفه‌های گیلاس بی‌هراس
بی‌محابا
ببینم
این خواب‌ها که در این اتاق آشفته است
مدام مرا با شتاب از خانه بیرون می‌برد
بندرت از پنجره کوچه را نگاه می‌کنم
که ولگردان یک دیگر را
پند می‌دهند که امروز برای
ماندن در کوچه کافی است.

ادامه شعر
Olderposts Newerposts

کپی رایت © 2026 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

×