چقدر چشمهام را ببندم
و حضور دستهات را
بر تنم نقاشی کنم؟
میترسم آقای من
میترسم دستهام
از دلتنگیت بمیرد
چقدر بی تو
از خواب بپرم
شیشهی آب را سر بکشم
و چیزی از پنجره بپرسم ؟
چی بپرسم دیگر؟
خواب مرا نمیبرد
میآورد تو را میآورد
بی آنکه باشی
حالا تو خوابی
ادامه شعر