اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

لیست شاعران

دسته بندی اشعار شعر (صفحه 96 از 202)

دنیس بروتوس

در این دیار در این هوا

در این دیار
در این هوا
جائی که این درختان می‌روید.
آنجا که هوای پاک روان است
در پیش، در پس و در فراز
و از میان حنجره‌ات
در انحنای آغوشی گشوده
تا پای گنبدهای سفید شیری.
جویباری خنک و بلورین جاری است.
ادامه شعر

ایلهان برک Ilhan berk در تاریخ هجدهم نوامبر ۱۹۱۸در مانسیا در ترکیه به دنیا آمد. او یکی از شاعران برجسته پست مدرن ترکیه می‌باشد که علاوه بر شاعری مترجمی توانمند نیز بود. چنانچه او کتاب‌های مهم ازرا پاوند و نیز آرتور رمبو را به ترکی ترجمه کرده است.
ادامه شعر

اورهان ولی

هیچ کدام مال او نیست

هیچ کدام مال او نیست
اما هر یک نام غم‌انگیزی دارد:
«صبح اردیبهشت»
«پس از باران»
و
«رقص»
هر بار که نگاهشان می‌کنم
بغض گلویم را می‌گیرد
ادامه شعر

ایلهان برک

هر دوی ما

هر دوی ما
یک نفر را تنها گذاشتیم،
اول تو مرا
و سپس من
خودم را
ادامه شعر

یوسف هایال اوغلو

من عصایی پوسیده ام

من عصایی پوسیده ام
درد راهم را به زندان ها انداخت
عیسایی به صلیب درآمده ام
درد مرا در گیر میخ ها انداخت

پیرسلطان را هم بر دار دیدم
عشق مرا مفتون چوبه ی دار کرد
حاجی بکتاش را در چمنزار دیدم
عشق مرا مراد آهویی کرد

بر هر شعله ای؛ بر هر آتشی
درد مرا اخگری کرد
بر این کوه ها؛ بر این راه ها
عشق مرا خس و خاشاک کرد

من می سوزم برای عشق
من می سوزم برای گـُل
که این آتش خاموش نشود
من می سوزم برای که؟
من می سوزم برای تو
تا دست کم تو نسوزی!
ادامه شعر

یوسف هایال اوغلو

در دام ظریفی هستم؛ بر سر راهم خائنان

در دام ظریفی هستم؛ بر سر راهم خائنان هستند
در غروب غریبی هستم که پشتم را سلاحی به کمین نشسته است

من در کوچه ی تو در دام نرسیدن به توام
در فراری هستم که بر چشمان ستم دیده ات نگاه نتوانم کرد

در حالی که من امشب، قلبم در دستانم
قرار بود تنها رازم را با تو بگویم

اگر این گلوله درونم را سوراخ نمی کرد
دختر، تو را برمی داشتم و می رفتم

مرا بزن؛ مرا به آن ها نده
خاکسترم را بگیر و بر راه های دور پراکنده کن

بگذار پراکنده شود بر کوه ها، بگذار پراکنده شود این عشق ما
اما تو هیچ گریه نکن و صبور باش.
ادامه شعر

مهدی اخوان ثالث

هستان / با صدای مهدی اخوان ثالث

از ساندکلاود بشنوید. (نیاز به فـیلـترشـکن دارد) 👇

گفت و گو از پاک و ناپاک است
وز کم و بیش زلال آب و آیینه
وز سبوی گرم و پر خونی که هر ناپاک یا هر پاک
دارد اندر پستوی سینه
هر کسی پیمانه‌ای دارد که پرسد چند و چون از وی
گوید این ناپاک و آن پاک است
این بسان شبنم خورشید
وان بسان لیسکی لولنده در خاک است
نیز من پیمانه‌ای دارم
با سبوی خویش، کز آن می‌تراود زهر
گفت و گو از دردناک افسانه‌ای دارم
ما اگر چون شبنم از پاکان
یا اگر چون لیسکان ناپاک
گر نگین تاج خورشیدیم
ورنگون ژرفنای خاک
هرچه این، آلوده‌ایم، آلوده‌ایم، ای مرد
آه، می‌فهمی چه می‌گویم؟
ما به هست آلوده‌ایم، آری
ادامه شعر

اورهان ولی

اینک آواز

بعد از آن پیک‌های شراب
پس از آن ظرف‌های میوه
فراموش‌مان شد نغمه‌ای با هم سر دهیم
در آن غروب جدایی‌مان
به شهادت ستارگان شبانگاهی
ما باز هم آواز می‌خواندیم
اما
دیگر به تنهایی
ادامه شعر

احمدرضا احمدی

طمع لبان تو

از هر لیوانی که آب نوشیدم
طعم لبان تو و پاییزی
که تو در آن به جا ماندی به یادم بود
فراموشی پس از فراموشی
اما
چرا طعم لبان تو و پاییزی که تو در آن
گم شدی در خانه مانده بود
ما سرانجام توانستیم
پاییز را از تقویم جدا کنیم
اما
طعم لبان تو بر همه ی لیوان ها و بشقاب ها
حک شده بود
لیوان ها و بشقاب ها را از خانه بیرون بردم
کنار گندم ها دفن کردم
زود به خانه آمدم
ادامه شعر

یوسف خیال اوغلو نقاش و ترانه‌سرای سیاسی پرآوازه ترکیه در سال ۱۹۵۳ در اوواجیک از استان تونجلی ترکیه به دنیا آمد. از کردهای زازا ترکیه بود.در رشته‌ی نقاشی در آکادمی هنرهای زیبای استانبول تحصیل کرده بود.
ادامه شعر

Olderposts Newerposts

کپی رایت © 2026 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

×