اکولالیا | آرشیو شعر جهان

نتلایج جستجو برای "#واهه_آرمن" (صفحه 1 از 2)

واهه آرمن

آن روزها

آن روزها
مادر
در یک تشت پرآب
با کمی صابون و
چند تکه لباس
خورشید را می شست
آن روزها
همه ی لباسهای من
بوی آفتاب می داد

اکولالیا | #واهه_آرمن

مارینه پطروسیان

می دانم کسی در این اتاق نیست

می دانم کسی در این اتاق نیست،
و شهر خالی است،
و همه ی میدانهای این شهر خالی، خالی ست،

اما من کوچه های غبارآلود را دوست دارم،
و باران کوچه های غبار آلود را.

من آن ها را که شکست خورده اند
و غمگین اند
دوست دارم،
ادامه شعر

مارینه پطروسیان

بروم کمی سنگ بیاورم

بروم کمی سنگ بیاورم
و در اتاقم بگذارم
کمی واقعیت
میان این همه هیاهو.

اکولالیا | #گئورک_امین
مترجمه از #واهه_آرمن

گئورک امین

هدفی نیست

هدفی نیست
من زه کمان را می‌کشم
و رهایش می‌کنم
بدون تیر.

اکولالیا | #گئورک_امین
مترجمه از #واهه_آرمن

نونا بغوسیان

با رودهای تو

با رودهای تو
تا دریاهایت جاری شدم،
تا اقیانوس تو
یک صحرا راه مانده

اکولالیا | #نونا_بغوسیان
مترجمه از #واهه_آرمن

نونا بغوسیان

زیر پلکهایم آتش هست

زیر پلکهایم آتش هست
و در چشم‌هایم غبار ابدیت
به آرامی روی مرزهای نور و تاریکی قدم می‌زنم
من از گرگ و میش متنفرم
ادامه شعر

نونا بغوسیان

بر کاغذ براق

بر کاغذ براق قصری باشکوه نقاشی کردی.
خانه ام آنجا نبود،دَرَش را نیافتم…
بر کاغذ کاهی خانه ای گرم نقاشی کردی.
خاطره ام آن جا بود،
ادامه شعر

واهه آرمن

باران که بگیرد می رویم

شب ها
مثل دیوانه ای در شهرم
و روزها
مثل اندیشمندی در تیمارستان
و یادم نیست
این سطرها را
شب نوشته ام
یا روز

در همین شعر
و لابه لای همین سطرها
زنی پنهان است
که شعرهای نانوشته ام را
در کف دستش نوشته است
و با مشت های بسته
با من
گل یا پوچ بازی می کند
ادامه شعر

واهه آرمن

بوی دست‌هایش

تا روزی که بود
دست‌هایش بوی گل سرخ می‌داد
از روزی که رفت
گل‌های سرخ
بوی دست‌های او را می‌دهند

اکولالیا | #واهه_آرمن

واهه آرمن

با آمدن ات فریب ام دادی

با آمدن ات فریب ام دادی
یا با رفتن ات ؟

کاش هرگز تو را نمی دیدم
تا همیشه سراغ ات را
از فرشتگان می گرفتم
تا تلخ ترین شعرم را هرگز
در گوش خدا نمی خواندم

کاش هرگز تو را نمی دیدم
آن وقت
نه بغضی در گلویم بود
نه دل شدگی
و نه مشتی شعر
ادامه شعر

Olderposts

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑