اکولالیا | آرشیو شعر جهان

نتلایج جستجو برای "سوزان پولیس شوتز" (صفحه 1 از 2)

سوزان پولیس شوتز

چه بسیار از خود می پرسم

چه بسیار از خود می پرسم
که چرا عاشق هم شدیم
ما با هم
بسیار متفاوتیم
توانایی ها
و کاستی های بسیار گوناگون داریم
نگرش ما به چیزها
با هم اختلاف فراوان دارد
شخصیت ما
بسیار متفاوت است
و با وجود همه اینها
عشق ما به هم روز به روز بیشتر می شود
ادامه شعر

سوزان پولیس شوتز

موسیقی آهنگ قلب است

موسیقی احساسات را نوازشی می کند
که کلمات نمی توانند
موسیقی آهنگ قلب است
صدای روح است
بعضی از موسیقی ها
مرا به رویا می برند
بعضی از مو سیقی ها
به من الهام می دهند که خلق کنم
بعضی از موسیقی ها
مرا به فکر گذشته ها می اندازند
بعضی از موسیقی ها
کمکم می کنند آینده را طراحی کنم
وقتی با تو هستم
همه موسیقی ها مرا عاشق می کنند

سوزان پولیس شوتز

آنگاه که کسی در اندیشه توست

آنگاه که کسی در اندیشه توست
گفتن آسانتر است
شنیدن آسانتر است
بازی کردن آسانتر است
کار کردن آسانتر است
آنگاه که کسی در اندیشه توست
خندیدن آسانتر است

سوزان پولیس شوتز

و آن عشق تنها از آن توست

همیشه می پنداشتم
که عشقی همانند عشق ما را
تنها در رویاها می توان یافت

در گذاشته
نمی خواستم هیچ کس کاملاً مرا بشناسد
حالا
می بینم به تو چیزهایی را از خود می گویم
که مدت ها بدان ها فکر نکرده ام
چرا که می خواهم
همه چیز را درباره ی من بدانی
ادامه شعر

سوزان پولیس شوتز

تنها عشق دلگرمی ماست

به پیرامون خود مینگرم
و درختان پر ازشکوفه را میبینم
غروب صورتی رنگ
و کودکان خندان وپرنشاط را

به پیرامون خود مینگرم
و مردمی را هم می بینم که از جنگ هسته ای میگویند
ودر شگفتی فرو میروم
که چگونه توانسته ایم چنین نیروی ویران گری
در دنیایی چنین زیبا به وجود آوریم
ادامه شعر

سوزان پولیس شوتز

روز خوب

گاه بیان احساسات
دشوار است
ولی می خواهم بدانی
که تا چه حد دوستت دارم

صبح هنگام که چشم می گشایم
و تو را در کنار خود می بینم
از با تو بودن
شادمان می شوم

به تو احترام می گذارم
تو را تحسین می کنم
با تمام وجود دوستت دارم
ادامه شعر

سوزان پولیس شوتز

بگذار آن باشم که

بگذار آن باشم که با تو در کوهسار گام بر می دارد
بگذار آن باشم که با تو در گلزار گل می چیند
بگذار کسی باشم که احساس درون با او می گویی
بگذار کسی باشم که بیدغدغه با او سخن می گویی
بگذار کسی باشم که در غم ، سوی او می آیی
بگذار کسی باشم که در شادی با او می خندی
بگذار کسی باشم که به او عشق می ورزی

سوزان پولیس شوتز

می خواهم عشق مان پایدار بماند

پیش از دیدن تو
می پنداشتم که هرگز
کسی را شایسته عشق
نخواهم یافت
بدان خاطر
که در باور من
عشق در زندگی مهم تر از هر چیزی است
می خواهم که عشق مان
عشقی پایدار باشد
و همیشه همچون حال زیبا بماند
می خواهم که تا ابد
زندگی مان
بر عشق استوار باشد
ادامه شعر

سوزان پولیس شوتز

دوست من واقعاً دلتنگ توام

دوست من واقعاً دلتنگ توام
واقعاً دلتنگ توام
دوستان بسیاری دارم
که می توانم با ایشان گفتگو کنم
ولی تو
چیز دیگری هستی
تو
آن چنان مرا خوب می شناسی
که بدون این که لب بگشایم
می دانی
که چه می گویم
ادامه شعر

سوزان پولیس شوتز

دیگر تحمل دوری از تو را ندارم

دیگر تحمل دوری از تو را ندارم
نمی دانی که چه قدر
دلم برایت تنگ شده است
تک تک روزها را
پشت سر می گذارم
کارهایم را به انجام می رسانم
آن گاه که باید لبخند می زنم
حتی گاه قهقهه می زنم
ولی قلباً تنهای تنها هستم
ادامه شعر

Olderposts

کپی رایت © 2020 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

آدرس اکولالیا در شبکه‌های اجتماعی

تلگرام اکولالیا
اینستاگرام اکولالیا
توییتر اکولالیا