اکولالیا | آرشیو شعر جهان

نتلایج جستجو برای "مهیار مظلومی"

خوزه آنخل بالنته

سایه‌ها از درونم سر بر می‌کشند

سایه‌ها از درونم سر بر می‌کشند.
شب برافراشته می‌شود،
آرام آرام.
خورشیدی تاریک،
تشعشعش فروکاسته می‌شود.
و دَوَران، ما را به خود می‌خوانَد،
ورای زمان.
با من بگو،
آنگاه که بر کرانه‌ی آب ها نشسته‌ام،

ادامه شعر

خوزه آنخل بالنته

عشق در هر طرحِ نویی‌ست

عشق در هر طرحِ نویی‌ست
که در می‌اندازیم
همچون پل‌ها و کلمات

عشق در هر آن چیزی‌ست
که بالا می‌بریم
همچون صدای خنده و پرچم‌ها

و در هر چیزی
که برای رسیدن به عشقِ راستین
با آن می‌جنگیم
همچون شب و پوچی

ادامه شعر

خوزه آنخل بالنته

همه شعرهایی که سروده‌ام

همه شعرهایی که سروده‌ام،
شباهنگام به سراغم می‌آیند،
و درونی‌ترین رازشان را،
بر من هویدا می‌کنند.
از میان دالانهایی سست،
انباشته از سایه‌هایی سست،
گسترده به سوی قلمروی ناشناسِ تاریکی،
مرا با خود می‌برند.
و آنزمان که دیگر،
مرا یارای بازگشت نیست،

ادامه شعر

خوزه آنخل بالنته

فضایی از نبودنت

هرجا که بودی
من آنجا بوده‌ام
در تمامی مکان‌هایی که
هنوز شاید باشی
یا قسمتی از تو 
یا از نگاهت
به زوال می‌رسد.
آیا این حجم خالی تحلیل رونده 
از تو
ناگهان فضایی بوجود می‌آورد
از نبودنت؟

خوزه آنخل بالنته

در کنارم بودی

در کنارم بودی
نزدیک تر به من
از همه‌ی حس‌هایم.
سخن عشق
از درونت بود
نورانی.
کلمات ناب عشق
به نَفَس نمی‌آیند.
سرت به جانب من بود

ادامه شعر

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

چند ثانیه این دو سطر را بخوانید

جهت کپی کردن و ارسال اشعار به دوستانتان، در انتهای هر شعر ابزار اشتراک گذاری را قرار داده‌ایم که می‌توانید شعر مورد نظر را از طریق تلگرام، واتس‌اپ،پیامک، اینستاگرام ارسال کنید.


آدرس اکولالیا در شبکه‌های اجتماعی

تلگرام اکولالیا
اینستاگرام اکولالیا