اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی اشعار شارل وان لربرگ

شارل وان لربرگ

دریا می‌لرزد چون تافته‌ای مواج

در لابلای شب می‌لرزد، 
دریای ژرف، گنگ و قیرگون 
که نا گاه ماه در میانه‌اش می‌درخشد. 

ماه از ژرفای دریا گل‌های رنگ پریده، 
بلند و شکننده را که روی آب می‌آیند، 
می‌شکفند و نقش خود را درروشنایی نا بسودنی‌اش 
به تماشا می‌نشینند بسوی خود می‌کشد. 

با شکوفایی اسرار آمیز 
مانند یک حس فناپذیر 
سپید مشعل‌های بلند و کم فروغ خود را 
در دریا  و در مهتاب می‌گذارند. 

ادامه شعر

شارل وان لربرگ

آغازین بامداد جهان است

آغازین بامداد جهان است، 
همچون گلی آشفته، دمیده از شب، 
از نفسی نو برآمده از دریا، 
باغی آبی شکوفا می‌شود. 

همه چیز هنوز در هم است و در هم می‌آمیزد، 
جنبش برگ‌ها، آواز پرندگان، 
سُرِش بال‌ها، 
چشمه‌هایی که می‌جوشند، صدای بادها، صدای آب‌ها 
نجوای سترگی 
که با این همه از جنس سکوت است. 

ادامه شعر

شارل وان لربرگ

سبزه نرم است و انبوه

سبزه نرم است و انبوه 
زیر شاخه‌های سر خم کرده 
از بار میوه و شکوفه‌های سپید؛ 
بوی مستی‌ زا بسی سنگین است 
و سایه دلپذیر. آنجا دراز می‌کشیم؛ 
خوابی خفیف در خون جریان می‌یابد. 

و شاخه‌ها سرفرود می‌آورند، خم می‌شوند، 
و شما را با سایش‌های طولانی نوازش می‌کنند 
نوازش کنان آهسته از روی زمین 
بلند تان می کنند؛ 
و درخت شما را میان بازوان نیرومند خود می گیرد، 
درختِ شادمان و لرزان 
که در روشنی می درخشد. 

ادامه شعر

کپی رایت © 2020 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

آدرس اکولالیا در شبکه‌های اجتماعی

تلگرام اکولالیا
اینستاگرام اکولالیا
توییتر اکولالیا