سبزه نرم است و انبوه 
زیر شاخه‌های سر خم کرده 
از بار میوه و شکوفه‌های سپید؛ 
بوی مستی‌ زا بسی سنگین است 
و سایه دلپذیر. آنجا دراز می‌کشیم؛ 
خوابی خفیف در خون جریان می‌یابد. 

و شاخه‌ها سرفرود می‌آورند، خم می‌شوند، 
و شما را با سایش‌های طولانی نوازش می‌کنند 
نوازش کنان آهسته از روی زمین 
بلند تان می کنند؛ 
و درخت شما را میان بازوان نیرومند خود می گیرد، 
درختِ شادمان و لرزان 
که در روشنی می درخشد. 

our telegram
تلگرام اکولالیا

اشعار منتخبِ روزانه را در کانال ما بخوانید

بر پیکرتان می پیچد و در هوا تابتان می دهد، 
و آدمی خود او می‌شود، شیره ی او، 
نیروی بارور او می شود، و بخود می لرزد 
و میان گل‌های نو رسته اش، میوه هایش 
میان هزاران برگ سبک، نفس به نفس اش می دهد 
زمین را عطرآگین می‌کند. 

و مانند میوه ای که از درخت فرو می افتد،
میوه ای سنگین و ارغوانی،
میان سبزۀ انبوه،
از لابلای شعاع‌های خورشید بیدار می شویم.