اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی شاعران آلمان (صفحه 1 از 7)

فریدریش نیچه

فریدریش نیچه

کبوتر با کبوتر

با شوخ طبعان
نیک می‌توان شوخی کرد؛
آن که غلغلکی ست
به سادگی می‌توان غلقلک‌اش داد.

ترجمه از علی عبداللهی

اکنون میان دو هیچ مجموعه اشعار نیچه

فریدریش نیچه

فریدریش نیچه

خوش سلیقه

اگر آزادانه مجال انتخابم بود،
با رغبت جایی بر می‌گزیدم،
در میانه‌ی بهشت؛
و ترجیحاً
جلوی درگاه آن!

ترجمه از علی عبداللهی

اکنون میان دو هیچ مجموعه اشعار نیچه

فریدریش نیچه

فریدریش نیچه

جهان …

جهان، آرام نمی ماند
شب، روز روشن را دوست دارد
«من می خواهم» طنین خوشی دارد؛
و خوش تر از آن
«من دوست می دارم»

ترجمه از علی عبداللهی

اکنون میان دو هیچ مجموعه اشعار نیچه

هرتا مولر

هرتا مولر

چه کسی را از ترس دوست داشته باشم

هیچ کس از من نپرسید
که در کدام خانه، در کجا، پشت کدام میز
در کدام تختخواب و در کدام مملکت
دوست دارم راه بروم، بخورم، بخوابم
و یا چه کسی را از ترس دوست داشته باشم

هرتا مولر

هرتا مولر

به خواب و خاطره‌‌‌ی آدم برنگردید

آدم‌ها
وقتی می‌آیند
موسیقی‌شان را هم با خودشان می‌آورند …
ولی وقتی می‌روند
با خود نمی‌برند‌‌ !

آدم‌ها
می‌آیند
و می‌روند
ولی در دلتنگی‌هایمان‌‌
شعرهایمان‌‌
رویاهای خیس شبانه‌‌مان می‌مانند‌‌‌ !

ادامه شعر
راینر مالکوفسکی

راینر مالکوفسکی

اتاقی که در رویای من است

اتاقی که در رویای من است
یک میز دارد، دو صندلی
و دیگر هیچ.
روی میز اما
یک رز است
و روی صندلی‌ها
نشسته‌ایم، من و تو.
روشنی پشت شیشه‌ها
کنار می‌زند تاریکی را.
تاریکی، روشنی را کنار می‌زند.

ادامه شعر
راینر مالکوفسکی

راینر مالکوفسکی

زمانی به تو نزدیک بودم

زمانی به تو نزدیک بودم.
آرام می‌روییدم در رگ و پی‌ات.
پلک‌هایم را می‌گذاشتم
درست زیر پلک‌های تو.
چشم می‌گشودیم با هم
و می‌دیدم:
سه قدم جلوتر،
یک صندلی حصیری،
و در آن،
مردی،
که روزنامه می‌خواند.

ترجمه از علی عبدالهی

منبع سایت خانه شاعران جهان


هاینریش هاینه

هاینریش هاینه

در چشم غم‌زده اشکی نیست

در چشم ِ غم‌زده اشکی نیست
آن‌ها پشتِ دستگاهِ بافندگی نشسته‌اند
و دندان‌های به‌هم‌فشرده‌ی‌شان را نشان می‌دهند:
آلمان، ما کفنت را می‌بافیم،
درونش نفرین ِ سه‌لایه را می‌بافیم
ما می‌بافیم، ما می‌بافیم!

نفرین بر خدایی که بر او نماز گزاردیم
در سرمای زمستان و در قحطی و فقر؛
بیهوده امید بستیم و به‌انتظار نشستیم
او دستمان انداخت، به‌بازیمان گرفت،
و به‌انتظار ِ خود نشاند
ما می‌بافیم، ما می‌بافیم!
ادامه شعر

برتولت برشت

درخت آلو

در حیاط
درخت آلویی هست!
درختی کوچک؛
که کسی باورش ندارد!

دستی به او نمی‌رسد؛
نرده‌ها احاطه‌اش کرده‌اند.

دلش می‌خواهد رشد کند
درخت کوچک!
آری،
دلش می‌خواهد رشد کند؛
و برای کسی مهم نیست
سهم اندکش از آفتاب!
ادامه شعر

اریش فرید

به‌ تو فکر کردن

با انسان‌ها
از صلح حرف زدن
و همان‌زمان به‌ تو فکر کردن.
از آینده گفتن
و به‌ تو فکر کردن.
از حقِ حیات گفتن
و به‌ تو فکر کردن.
نگرانِ همنوعان بودن
و به‌ تو فکر کردن.
ادامه شعر

Olderposts

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑