اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

لیست شاعران

دسته بندی اشعار اندره آدی

چارلز بوکوفسکی و لیندا لی
اندره آدی و همسرش برتا بونچا

اندره آدی در ۲۲ نوامبر ۱۸۷۷ در یک خانواده‌ی پروتستانی فقیر، در ناحیه‌ای از شهرستان سلاژ در شرق مجارستان که آن زمان بخشی از امپراطوری اتریش-مجارستان بود و امروز در رومانی واقع است، دیده به جهان گشود. به باور بسیاری آدی بزرگترین شاعر قرن بیستم مجارستان است و او بر فیلسوفان بزرگی چون جورج لوکاچ مارکسیست و منتقد مجاری تاثیر گذاشت. شعرهای اندره آدی مدرن با مضامینی مذهبی و اسطوره ای بود و او همچون یک هگلی انقلابی واقعیت مستقر مجارستان را مرداب مجاری می‌خواند و تا آخر عمر محکوم‌اش کرد. او به عنوان روزنامه‌‌نگاری رادیکال و آزاد‌ی‌خواه در انقلاب مجارستان نقش ویژه‌ای داشت. این تقابل انقلابی با وضع موجود در اشعارش پیداست. سرانجام وقتی در ۲۷ ژانویه ۱۹۱۹ از دنیا رفت هزاران مجارستانی در مراسم وداع با او شرکت کردند.

اندره آدی

یک سپیده دم پاریسی

نور بر چهره‌ام می‌تابد، 
و در حیرانی من سکوت چرخ می‌زند و بالا می‌گیرد. 
بیدار ساخته ام پاریس را به ضربه‌ای، 
و بر سرم پرتو می‌افشاند صبحدم.

فاتحی هوشیارم من
چشم‌براه‌ خورشید تا بشکوفد طلایی‌رنگ.
و در شکوه سپیده‌دم
ایستاده‌ام تنها در هاله‌ای غرورآگین.

پای‌کار خورشیدم من
آنکه بیدارباش و سورگردان نیم شبان را خادم است
ناقوس‌های باستانی کلیسا، به طنین در می‌آیند.
من یک کشیشم- یک کافرکیش- کشیشی کافرکیش.

ادامه شعر

اندره آدی

خویشاوند ِ مرگ

من خویشاوند ِتمامی مردن‌های فیروزمندانه‌ام؛
دوست می‌دارم عشقی را که فرومی‌میرد در قلب‌های آدمیان ؛
دوست می‌دارم در آغوشی که پس می‌زند،
او را که می‌گسلد.
دوست دارم گل‌های سرخ ِرنجور را آن دم که می‌پژمرند،
و زنان شهوت‌‌انگیز را که در دهشت؛
دوست ‌می دارم من سپیده‌دم ِدرخشان ِ مالیخولیایی
روزهای خزان زده را.
دوست می‌‌دارم جذبه‌ی ِ راز‌آلود ِ تاریکی را
و هشدار ساعاتی را که مردان نفس در سینه حبس می‌دارند؛
دوست ‌دارم من خواهر ِ محزون ِ این مرگ سترگ و قدسی را.
دوست دارم من آن‌هایی را که می‌گسلند و آن‌هایی که می‌گریند،
آن‌هایی که بیدار می‌شوند با همه‌ی اشتیاق‌ های ِ از کف داده،
من دوست دارم کشتزاران ِ ویران را در صبحدم‌های زمستانی و سرمای کشنده.
من دوست دارم قلب رام‌ شده، بغض‌های بی‌اشک،
و کامیابی آرام همه‌ی اندوهان پیشین،
پناهگاه شاعرانِ پیر نزار و فرزانگان را.

ادامه شعر

اندره آدی

سوار سرگردان

ما تاخت و تاز کور و بی مقصد
سواری سرگردان از روزگاران پیشین را شنیدیم
ارواح گرفتار جنگل های غرق شده
همچون مرداب های قدیمی بیدارشده با آه
ضجه زدند.
اینجا و آنجا درختزاران و بیشه زاران
بسته در زخم بندها تنگاتنگ یک نبرد
اشباح قصه های قدیمی زمستانی
اکنون برخاسته اند با حیاتی یکباره
اینجا درختزاران ، اینجا بیشه زاران
اینجا نوای دلگیر همسرایان دیرین سال
پوشیده در مهی تیره
از دوران جنگاوری
نجیب زادگان دلیر و مهیب ما.
روزهای پاییزی خلوت و دلگیراند

ادامه شعر

اندره آدی

محبوبم به گنجینه‌هایم بنگر

محبوبم بنگر به گنجینه‌هایم
آن‌ها بی‌بهاتر از نقره‌های مسیحی‌اند،
بنگر به سرنوشت یک زندگی راستین و مومنانه،
بنگر در موهای خاکسترین ریخته‌ام.
من حیران دوردست‌ها نبودم
افسوس من گرانسر از مجار بودنم،
به فلاکت ، غم و تیره‌بختی افتادم
و اندوخته‌ام بدبختی‌های بی‌شمار را.
در عشق‌ورزی چه نیک بودم من
خدا نیز قادر به شکستم نبود
آنسان که از کودکی پنداشتم.
بنگر در من اینک دردآلود، خونین و تب‌‌دار.

ادامه شعر

اندره آدی

نامه ی انفصال

بگذار در هم شکند افسونی که صدها بار شکسته است.
تو راهی شدی دیگربار و واپسین بار
شاید باورت این بود که من بایستی همواره نگه‌ات دارم
یا اینکه ناگزیر به راهی شدنی.
صدها بار، محنت زده،
من ریسمان بزرگی و فراخ فراموشی‌ام را
بر تو افکندم.
کنون در برابر سرمایی سخت‌تر،
خویش را در پوشان
کنون درپوشان خویش را
زیرا من می‌بخشم ما را
برای شرمساری بزرگ ِ ستیزی نابرابر،
برای خوارداشت تو و همه‌ی چیزهای دیگر.
چقدر چقدر، در خفا عزیز داشته شده این.
در یک کلام، اکنون تنها تو را می‌بخشم.

ادامه شعر

کپی رایت © 2024 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

×