محبوبم بنگر به گنجینه‌هایم
آن‌ها بی‌بهاتر از نقره‌های مسیحی‌اند،
بنگر به سرنوشت یک زندگی راستین و مومنانه،
بنگر در موهای خاکسترین ریخته‌ام.
من حیران دوردست‌ها نبودم
افسوس من گرانسر از مجار بودنم،
به فلاکت ، غم و تیره‌بختی افتادم
و اندوخته‌ام بدبختی‌های بی‌شمار را.
در عشق‌ورزی چه نیک بودم من
خدا نیز قادر به شکستم نبود
آنسان که از کودکی پنداشتم.
بنگر در من اینک دردآلود، خونین و تب‌‌دار.

our telegram
عضو کانال تلگرام اکولالیا شوید

و اشعار منتخب روزانه را بخوانید

اگر فرا راهم نیامده بودی
دهان سوگوارم به سخن باز نمی‌شد
بنگر به استهزای کمال
که مرا روانه‌ی تابوت می‌سازد.
محبوبم مرا با عشقت بنگر
من یافتمت هنگامی که می‌گریختی،
و اگر بجا مانده لبخندی در این سخنان نفرت‌زا
تو لبخند قلب منی.
بنگر در گنجینه‌هایم محبوب من
بی‌بهاتر از نقره‌های مسیحی‌اند آن‌ها
بگذار برایت تاریک و جوان باشند،
به موهای خاکسترین ریخته‌ام، بنگر.