اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی شاعران ایرانی (صفحه 1 از 41)

سوت / آروز نوری

جنگل
از شدت درخت
گم شده بود
و ماه
از آن بالا
نگاه می کرد

یاد تو افتادم
موهای سیاهی
که روی صورتت ریخته بود
لحظه ای که چهارپایه را کشیدند
و گریه های مادرت
به جایی نرسید

جنگل
از شدت درخت
گم شده بود
و ابرها
آسمان را گرفته بودند
ادامه مطلب

فریدون مشیری

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ‌های سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه‌ها و دشت‌ها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه‌باز
خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌‌پوشی به کام
باده رنگین نمی‌بینی به جام
ادامه مطلب

سهراب سپهری

رنگی کنار شب بی حرف مرده است

رنگی کنار شب
بی حرف مرده است
مرغی سیاه آمده از راه های دور
می خواند از بلندی بام شب شکست
سرمست فتح آمده از راه
این مرغ غم پرست
در این
شکست رنگ
از هم گسسته رشته ی هر آهنگ
تنها صدای مرغک بی باک
گوش سکوت ساده می آراید
با گوشوار پژواک
مرغ سیاه آمده از راههای دور
بنشسته روی بام بلند شب شکست
چون سنگ ‚ بی تکان
لغزانده چشم را
بر شکل های در هم پندارش
ادامه مطلب

شراب عشق

شراب عشق نوشید
شاعری که نقش دنیا را
حلوای محبت را
شب های تاریک
به نظم نوشت
شراب عشق نوشید
عارفی که در عرفانش
طعم خداوند دل
ذره ذره جلوه می کرد
و نقاشی که
نقاشی هایش
عطر گل یاس می داد
این بار
شراب عشق می نوشد
مردی در عمق چشمانت
شاید او هم چشیده
شاید
مزه شیرین دریا را

اکولالیا | #سید_محمد_حسین_میران

جایی دگر باید مرا

در کوی گریان­‌مسلکان، هر دم پریشان می­‌شوم
در بزمِ هر پیر و جوان، ناگه به‌طغیان می­‌شوم
جایی دگر باید مرا، منزل چراغانی کنم
گر آسمان یاری کند، مفتون باران می­‌شوم

اکولالیا | #حامد_صوفی

احمدرضا احمدی

گاهی برای ادامه‌ی روزهای تو

به تو گفته بوديم:
گاهی برای ادامه‌ی روزهای تو
سکوت کرديم
هر جا باران باريد
ما در کنارت ايستاده‌ايم
و برای مرگ و تاريکی که به دنبال تو بودند
گلی پرتاب کرديم
که تو را از ياد ببرند
ادامه مطلب

هوشنگ ابتهاج

شب فرو می افتاد

شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها را بستم
باد با شاخه در آویخته بود
من درین خانه ی تنها…تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
ناگهان حس کردم
که کسی
آنجا بیرون در باغ
در پس پنجره ام می گرید
ادامه مطلب

مذاکره

درخت­ها انقلاب کردند
مردی برای مذاکره آمد
که تبر داشت

اکولالیا | #آرزو_نوری

کشتی عشق

وقتی چراغ کشتی عشق
خاموش شد
وقتی شب ها
دریای درونم حس می کرد
هر نفسش تاریک است
آن موقع
طعم شیرین آب
یواش یواش از بین رفت

اکولالیا | #سید_محمد_حسین_میران

خورشید دیگر نمی درخشید

خورشید
شوخی نداشت
شب را به آتش کشیده بود
شمشیر شعله زن را
با خشم
بر صورت ماه کشید
اما ماه
دردی نداشت
او همراه شد
همراه نامحرمان
ماه را از خود دور کرد
ادامه مطلب

Olderposts

کپی رایت © 2017 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑