اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی شاعران ایرانی (صفحه 1 از 42)

احمدرضا احمدی

نشانی خانه خویش را گم كرده‌ایم

نشانی خانه خویش را گم كرده‌ایم
لطف بنفشه را می‌دانیم
اما دیگر بنفشه را هم نگاه نمی‌كنیم
ما نمی‌دانیم
شاید در كنار بنفشه
دشنه‌ای را به خاك سپرده باشند
باید گریست
باید خاموش و تار
به پایان هفته خیره شد
شاید باران
ما
من و تو
چتر را در یك روز بارانی
ادامه مطلب

قلم های نامحتوا

قلم ها نامحتوا
بی جان و بی روح
سرد
نرسیدنی به کاغذ
ساعتی
ابر باران جوهری
می بارد
خاموش سازد تباهی را
دهان ناکسان
از سرما
سوز ها و دردها پر
ابر باران جوهری
طوفانی می بارد
دریای مغز پر تلاطم
و غرش اسمان
در این نزدیکی
ای آسمان
کمی نالان بمان
ادامه مطلب

زندگی

به تو که فکر می کنم
غباری از ذرات نا ممکن تو
در حوالی هوایم
شکل ممکن تو را می گیرند
تو شرط می کنی که مرا
در همان حوالی ناممکن به مهمانی فرا بخوانی
“تا وقتی که لمست نکنم”
آن وقت جانی تازه بگیری
شرط سنگین “هادس” بر ” ارفئوس ”
ندیدن به شرط زنده شدن دوباره
من محو تماشای تو می شوم
فارغ از لمس تو
حالا غبار تاریکت
جهانی از نور می شود
تو در ابتدای جان گرفتنت هستی
ادامه مطلب

پیشامد

گاهی وقتها پیش می آید
من و تو
پیش آمده ایم

اکولالیا | #آرزو_نورری

عصر حواشی

اندوه من این است که در عصر حواشی
یک لحظه به فکر ِ من ِ بیچاره نباشی

دریاچه ی قم باشی و بر زخم دل من
از شوری خود بر دلم هربار بپاشی

یک منبع عالِم خبر آورد که یک عمر
تو عامل هرگونه غم و درد و خراشی

از دست تو رنجور شد آبادی عاشق
ای وای به حال دل معشوقه ی ناشی
ادامه مطلب

حسین منزوی

من طشت ماه را بسیار دیده‌ام

من طشت ماه را
بسیار دیده‌ام
بالای کوه‌ها
من طشت ماه را
ندیده بودم
انگار.
ولی آن کاسه بزرگ پر از کف را
هر روز، بله هر روز
می‌دیدم
بسیار می‌دیدم
که پیراهن مرد کشته را
می‌شستند، می‌شستند، می‌شستند
و نهرهای پر از خون
شهر بزرگ را
رنگ جوانی
می‌بخشید
ادامه مطلب

احمد شاملو

این فصل دیگری‌ست

این
فصلِ دیگری‌ست
که سرمایش
از درون
درکِ صریحِ زیبایی را
پیچیده می‌کند.

یادش به خیر پاییز
با آن
توفانِ رنگ و رنگ
که برپا
در دیده می‌کند!

هم برقرارِ منقلِ اَرزیزِ آفتاب،
خاموش نیست کوره
چو دی‌سال:
ادامه مطلب

حمید مصدق

بعد از تو

بعد از تو در شبان تیره و تار من
دیگر چگونه ماه
آوازهای طرح جاری نورش را
تکرار می کند
بعد از تو من چگونه
این آتش نهفته به جان را
خاموش میکنم ؟
این سینه سوز درد نهان را
بعد از تو من چگونه فراموش میکنم ؟
من با امید مهر تو پیوسته زیستم
بعد از تو ؟
این مباد
که بعد از تو نیستم
ادامه مطلب

هوای غمگین

هوا غمگین
هوا آلوده است
غبار های خاکستری
غرق قدرت می کنند
ناپاکی را
در این نزدیکی
کسی آماده پیکار
نقش هرزه
دوا نداشت
طولانی می گذرد
ماجرایشان
آن دور ها
شلوغی ها
هوای نفسی آلوده است

اکولالیا | #سید_محمد_حسین_میران

زیبایی

باور کن زیبایی هم  میتواند
سرنوشت غم انگیزی باشد
گل ها خوب می شناسند
اندوه شکسته شدن را
با دست های کسی که
مست عطر تن توست
گاهی در امتداد نگاه  زنان  زیبا
به زخم های نامرئى ميرسی
به جراحت رودخانه ای آرام
که هزار قایق
به هنگام پیش رفتن
سینه اش را شکافته باشند

اکولالیا | #مهسان_احمدپور

Olderposts

کپی رایت © 2017 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑