اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی فریدون مشیری

فریدون مشیری

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ‌های سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه‌ها و دشت‌ها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه‌باز
خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌‌پوشی به کام
باده رنگین نمی‌بینی به جام
ادامه مطلب

فریدون مشیری

با تمام اشک هایم

شرم تان باد ای خداوندان قدرت
بس کنید
بس کنید از اینهمه ظلم و قساوت
بس کنید
ای نگهبانان آزادی
نگهداران صلح
ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون
سرب داغ است اینکه می بارید بر دلهای مردم سرب داغ
موج خون است این که می رانید بر آن کشتی خودکامگی موج خون
گر نه کورید و نه کر
گر مسلسل های تان یک لحظه ساکت می شوند
بشنوید و بنگرید
ادامه مطلب

فریدون مشیری

اين ناسازگار

سرانجام بشر را، این زمان، اندیشناكم، سخت
بیش از پیش
كه می‌لرزم به خود از وحشت این یاد
نه می‌بیند
نه می‌خواند
نه می‌اندیشد
این ناسازگار، ای داد
نه آگاهش توانی كرد، با زاری
نه بیدارش توانم كرد، با فریاد
ادامه مطلب

فریدون مشیری

مادران با گريه مي‌خفتند

نیمه شب
از ناله مرغی كه در ژرفای ظلمت
بال و پر می‌زد
زجا جستم
ناله آن مرغ زخمی همچنان از دور می‌آمد
لحظه‌ای در بهت بنشستم
ناله آن مرغ زخمی همچنان از دور می‌آمد
ماه غمگین
ابر سنگین
خانه در غربت
ناله آن مرغ زخمی همچنان از دور می‌آمد
لحظه‌هایی شهر سرشار از صدای ناله مرغان زخمی شد
اوج این موسیقی غمناك، در افلاك می‌پیچید!
ادامه مطلب

فریدون مشیری

شوق دیدار توام هست

شوق دیدار توام هست
چه باک
به نشیب آمدم اینک ز فراز
به تو نزدیک ترم، می دانم
یک دو روزی دیگر
از همین شاخه لرزان حیات
پرکشان سوی تو می آیم باز
دوستت دارم
بسیار هنوز

اکولالیا | #فریدون_مشیری

فریدون مشیری

دست‌هامان، نرسيده است به هم

از دل و ديده، گرامی‌تر هم
آيا هست ؟
دست
آری، ز دل و ديده گرامی‌تر
دست
زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان
بی‌گمان دست گران‌قدرتر است
هر چه حاصل كنی از دنيا
دست‌آورد است
هر چه اسباب جهان باشد، در روی زمين
دست دارد همه را زير نگين
سلطنت را كه شنيده ست چنين ؟
شرف دست همين بس كه نوشتن با اوست
خوش‌ترين مايه دل‌بستگي من با اوست
در فروبسته‌ترين دشواری
در گران‌بارترين نوميدی
بارها بر سرخود، بانگ زدم
– هيچت ار نيست مخور خون جگر
دست كه هست
بيستون را ياد آر
دست‌هايت را بسپار به كار
ادامه مطلب

فریدون مشیری

درون آینه ها درپی چه می گردی؟

درون آینه ها درپی چه می گردی؟
بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند
بیا ز سنگ بپرسیم
زان که غیر از سنگ
کسی حکایت فرجام را نمی داند
همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است
نگاه کن،
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ
چه سنگبارانی
گیرم گریختی همه عمر،
کجا پناه بری؟
خانه خدا سنگ است
به قصه های غریبانه ام ببخشایید
که، من که سنگ صبورم
نه سنگم و نه صبور
دلی که می شود از غصه تنگ، می ترکد
چه جای دل که دراین خانه سنگ می ترکد
در آن مقام، که خون از گلوی نای چکد
عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد
چنان درنگ به ما چیره شد، که سنگ شدیم
دلم ازین همه سنگ و درنگ می ترکد

بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند
از آن که عاقبت کار جام با سنگ است
بیا ز سنگ بپرسیم
نه بی گمان، همه در زیر سنگ می پوسیم
و نامی از ما بر روی سنگ می ماند؟

درون آینه ها در پی چه می گردی ؟

اکولالیا | #فریدون_مشیری

فریدون مشیری

بر ماسه ها نوشتم / فریدون مشیری

بر ماسه ها نوشتم
دریای هستی من ، از عشق توست سرشار
این را به یاد.
بسپار!
بر ماسه ها نوشتی
ای همزبان دیرین
این آرزوی پاکی است؛
اما…
به باد بسپار

اکولالیا | #فریدون_مشیری

کپی رایت © 2017 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑