اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی سید علی صالحی (صفحه 1 از 4)

سید علی صالحی

نه من سراغ شعر می‌روم

نه من سراغ شعر می‌روم
نه شعر از منِ ساده سراغی گرفته است
تنها در تو به شادمانی می‌نگرم ری‌را
هرگز تا بدين پايه بيدار نبوده‌ام.

از شب که گذشتيم
حرفی بزن سلامنوش ليمویِ گَس!

نه من سراغ شعر می‌روم
نه شعر از منِ ساده سراغی گرفته است
تنها در تو به حيرت می‌نگرم ری‌را
هرگز تا بدين پايه عاشق نبوده‌ام
پس اگر اين سکوت
تکوين خواناترين ترانه‌ی من است
تنها مرا زمزمه کن ای ساده، ای صبور!

ادامه شعر

سید علی صالحی

همگان به جستجوی خانه می‌گردند

ری‌را …!
همگان به جستجوی خانه می‌گردند،
من کوچه‌ی خلوتی را می‌خواهم
بی ‌انتها برای رفتن
بی ‌واژه برای سرودن

و یادهای سالی غریب
که از درخت گفتن
هزار بوسه‌ی پاسخ می‌طلبید!
ادامه شعر

سید علی صالحی

همه چيز را از من گرفته‌اند

در ازدحام اين همه ظلمت بی‌عصا
چراغ را هم از من گرفته‌اند
اما من
ديوار به ديوار
از لمس معطر ماه
به سايه روشن خانه باز خواهم گشت
پس زنده باد اميد.

در تکلم کورباش کلمات
چشم‌های خسته مرا از من گرفته‌اند
اما من
اشاره به اشاره
از حيرت بی باور شب
به تشخيص روشن روز خواهم رسيد
پس زنده باد اميد.

در تحمل بی تاب تشنگی
ميل به طعم باران را از من گرفته‌اند
اما من
شبنم به شبنم
از دعای عجيب آب
به کشف بی‌پايان دريا رسيده‌ام
پس زنده باد اميد.
ادامه شعر

سید علی صالحی

چند تا خواب

سکوت، روشنایی، رضایت
اوایل عطر چیزی‌ست
شاید اوایل آسان چیزی
همین ایستاده مقابلم
اما یادم نمی‌آید
اوایل عزیز اسمش چه بود؟
و سایه‌روشن دامنه‌ای در مه
و سکوت
و روشنایی
و رضایت
دو صندلی خالی
فاخته‌ای در خواب
و عطر چیزی عجیب
در ایوانی از نی و نارون
ادامه شعر

سید علی صالحی

خاکستری که تويی

خاکستری که تويی
خاموشی‌ات چراغی است
خانه به خانه
فراخوان روشنی.
خاکستری که تويی
بر اوراق شب اما
هر نقطه‌ی معناش
در تماشای فانوس و گريه
نطفه می‌بندد
ادامه شعر

سید علی صالحی

راه دريا دور است

گاهی اوقات
هيچ ميلی به ديدن يک عده آدمی ندارم
اما باز با دست باز و دل بسته می‌آيند،
می‌آيند مسافران دور دريا را
بی‌خود از خواب يک پياله‌ی آب می‌گيرند،
و بعد جوری عجيب آهسته می‌پرسند
آيا تو مايلی باز با ماه خسته
از خانه‌ی بی‌چراغ سخن بگويی؟
می‌گويم برويد، راحتم بگذاريد
راه دريا دور است
مسافران غمگين ما خوابند
و من هم اصلا اشتباه کردم
که از خواب گل و خاطرات گهواره سخن گفتم،
به خدا ماه مقصر است
ادامه شعر

سید علی صالحی

در سایه‌ روشن ماه و میله ها

در سایه‌روشن ماه و میله ها
تاخن به رخسار دیو
چوب خط به خواب دیوار کشیده ام
نترس
من شریک هر شب گریه های توام
نترس
از این دفتر نانوشته نترس
خواه ناخواه ورق می خورد این واژه این کتاب
تنها از این ترکه تراش بی پرده بپرس
یک مشق را مگر
چند بار بی دلیل خط می زنند
که ما باید باز
با چشم بسته و دست شکسته
تاوان نویس تنهایی تو باشیم ؟
تا کی ؟

اکولالیا | #سیدعلی_صالحی

سید علی صالحی

من دلم گرفته، خوابم خراب

در برابر اين همه ستاره‌ی عريان
اين همه باران بی‌سوال،
يا چند آسمان بلند و
چند ترانه از خواب کودکی،
تو حاضری باز آوازی از همان پسينِ پر بوسه بخوانی؟

من دلم گرفته، خوابم خراب
گهواره‌ام شکسته است
حالا چه وقت گفتن از پرنده، از قفس
از قفس‌های دربسته است!؟
ادامه شعر

سید علی صالحی

تو بايد ما را به يک ترانه‌ی ساده دعوت کنی

لطفا شما بياييد واسطه‌ی من و
اين چند واژه‌ی مشکل شويد
من می‌گويم به احتمال قوی
بايد به خواب کتاب و خانه و سکوت برگرديد
اما برنمی‌گردند،
می‌گويند الا و بلا
ما از دهان ستاره و
از خواب آسمان باريده‌ايم
و تو شاعری
و تو بايد ما را به يک ترانه‌ی ساده دعوت کنی
ورنه آبرويت را آينه می‌کنيم
آينه را می‌شکنيم
و شکستن هم يکی از همين همراهانِ خاموشِ ماست
ما برهنه زاده می‌شويم
مبهم و پوشيده به خواب می‌آييم
بعد هم می‌رويم
گوشه‌ی کتابی کهنه
کنار کلماتی که تو نديده‌ای، نخوانده‌ای، نمی‌دانی!
ادامه شعر

سید علی صالحی

باران می‌آمد

باران می‌آمد
مردمان در خواب خانه
از آب رفته به جوی … سخن می‌گفتند
همهمه‌ی يک عده آدمی در کوچه نمی‌گذاشت
لالایی آرام آسمان را آسوده بشنوم
اصلا بگذار اين ترانه
همين حوالی بوسه تمام شود!
من خسته‌ام
می‌خواهم به عطر تشنه‌ی گيسو و گريه نزديکتر شوم،
کاری اگر نداری … برو
ورنه نزديکتر بيا
می‌خواهم ببوسمت
ادامه شعر

Olderposts

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑