اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی شاعران روسیه (صفحه 1 از 6)

الکساندر بلوک

دختری در میان كلیسا می‌خواند

دختری در میان همسرایان كلیسا می‌خواند
از همه‌ی كسانی كه در سرزمینهای بیگانه وامانده‌اند،
از همه‌ی كشتیهای به سوی دریا رانده،
از همه‌ی كسانی كه سرخوشی‌شان را از یاد برده‌اند.
این گونه آوایش به سوی گنبد پر كشید،
و پرتویی از خورشید بر شانه‌ی سفیدش درخشید،
و از ظلمات همه تماشا می‌كردند و می‌شنیدند
چه سان جامه‌ی سفید در آفتاب می‌خواند.
و همه گمان می‌كردند كه سرخوشی خواهد آمد،
كه همه‌ی كشتیها در بندرگاههای امن پناه گرفته‌اند،
كه همه‌ی مردم وامانده در سرزمینهای بیگانه
خود زندگانی متینی یافته‌اند.

ادامه شعر

الکساندر بلوک

كاویدم آن دلفریب را

در شرابخانه‌ها و خیابانهای پیچ‌درپیچ،
در خیالبازیهای برقی
كاویدم آن بی‌سرانجام و دلفریب را،
آن درهم كوفته‌ی ازلی را با سخن.
خیابان‌ها از شیون سرمست بودند.
خورشیدها در ویترینهای درخشان بودند.
زیبایی چهره‌ی زنان!
نگاههای خیره‌ی مردان!
اینان شاه بودند- نه ولگرد!
از پیرمردی كنار دیوار پرسیدم:
«آیا تو انگشتان ظریفشان را آراستی
با مرواریدهایی با ارزشی بیكران؟»
آیا به آنها این خزهای رنگارنگ را سپردی؟
آیا برافروختی آنها را با ساقه‌هایی از روشنایی؟
آیا لبان گلگونشان را رنگ كردی،
طاقهای آبی ابروانشان را؟

ادامه شعر

الکساندر بلوک

هنوز از تو بیمناكم

از تو بیمناكم. سالها می‌گذرد-
هنوز به شكلی پایدار، از تو بیمناكم.
سراسر افق شعله‌ور است- كمابیش بُرنده،
و گنگ، انتظار می‌كشم- با شوق و با عشق.
سراسر افق شعله‌ور است، و حضورت نزدیك.
و هنوز می‌ترسم كه مبادا شكلت را تغییر دهی،
برخواهی خواست به سوی تردیدی گستاخانه
با دگرگونه ساختن خطوط برجسته‌ی آشنایت سرانجام.

ادامه شعر

الکساندر بلوک

به الهه‌ی خودم

در نوا‌های پنهانت
از تقدیری شوم خبر می‌رسد.
تمامی پیمان‌های قدیسی
نفرین می‌شوند
و سعادت
حرمت از کف می‌دهد.
و چنان نیروی گیرایی در آن‌ها می‌گذرد
که من به تکرار می‌گویم:
این تو بودی که با وسوسه‌ی زیبایی‌ات
فرشتگان را به پایین کشاندی
و هنگامی که به ایمان طعنه می‌زنی
ناگاه بر فراز سرت
هاله‌ای ارغوانی‌فام و خاکستری جلوه‌گر می‌شود
که زمانی آن را دیده بودم من.
ادامه شعر

الکساندر پوشکین

در نام من برای تو چیست؟

در نام من برای تو چیست؟
نامم که خواهد مرد
چون هیاهوی غمناک موجی که بر ساحلی دور فرود آید
یا نوای شبانه ای که در جنگلی خاموش برآید
در نام من برای تو چیست؟
نامم بر برگه ی خاطرات ردی مرده خواهد گذاشت
چندان که طرح گور نوشته ای با زبانی گنگ
در نام من برای تو چیست ای رفیق؟
دیریست فراموش شده مانده است نامم در تشویش های تازه و عصیانی
و به جانت دیگر خاطره ای پاک و لطیف نمیبخشد او
ادامه شعر

ولادیمیر مایاکوفسکی

راهم بده ماریا

ماریا! ماریا! ماریا!
راهم بده ماریا!
تاب کوچه را ندارم
راهم نمی‌دهی ؟
می‌خواهی
گونه‌هایم گود
مزه از دست داده
چشیده‌ی خاص و عام
بیایم پیشت؟
با صدایی بی‌دندان بگویم به تو:
اینک شده‌ام مردی قابل اعتماد؟
ماریا
نگاهم کن
پشتم خمیده شد
در کوچه
مردم
چشم تنگ می‌کنند
چشم‌هایی از چهل سال ولگردی فرسوده
ادامه شعر

آنا آخماتووا

من این گونه ‌ام که هستم

من این گونه ‌ام که هستم. پس بدان که خوبی ‌ات را می‌ خواهم.
کسی نیکتر بجوی. هیچ بختی برای فروختن ندارم
همچون شیادان و بنگاهداران.
هنگامی که می‌ غنودی به ‌آسودگی کنار دریا
چنین هول هایی شبانه بر من می‌ خزیدند،
چنین زخمه‌ هایی روحم را می ‌لرزاندند- اگر فقط می ‌دانستی!

مه‌ زار بهاری، استپ های آسیایی را افسون ‌زده دربر می‌ گیرند؛
دور تا جایی که چشم می ‌تواند ببیند، فرسنگ ها از هر سو
فرشی رؤیاگون از لاله‌ های تابان برمی‌ افروزد
در فراسوی افق آه، چه صفایی
سراسر طبیعت را بارور می‌ کند، و چه معصومیتی!
پروردگارا، به هر حال چه بایدم کرد برای مردم
ادامه شعر

یوگنی یوفتوشنکو

تو در زندگی من آخرین لبخندی

زمانی بود که تو لبریز لبخند بودی
لبخندهایی از شگفتی ، شوق یا شیطنت
و گاهی لبخندی تلخ و کوتاه
اما به هر حال لبخند بود
امروز هیچ لبخندی برایت نمانده است
من دشتی خواهم یافت که در آن بروید هزاران گل لبخند
و یک بغل از زیباترین لبخندها برایت می‌آورم
ولی تو می‌گویی به لبخند نیازی نداری
چرا که بی اندازه خسته‌ای از لبخندهای بیگانه و لبخندهای من
من خود نیز خسته‌ام از لبخندهای بیگانه
من نیز خسته‌ام از لبخندهای خود
ادامه شعر

یوگنی یوفتوشنکو

با مرگ هر انسانی

با مرگ هر انسانی
نخستین برف
نخستین بوسه و
نخستین دعوا هم می‌می‌رند
آدم ها نمی‌میرند
دنیاها در آنها می‌میرند

اکولالیا | #یوگنی_یوفتوشنکو

ولادیمیر مایاکوفسکی

ساختن زندگی

اما برای شادمانی
سیاره‌ی ما
چندان آماده نیست
خوشی را باید
از چنگ روزهای آینده
بیرون کشید
در این زندگی
مردن
ادامه شعر

Olderposts

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑