اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی اشعار خوزه آنخل بالنته

خوزه آنخل بالنته

همه شعرهایی که سروده‌ام

همه شعرهایی که سروده‌ام،
شباهنگام به سراغم می‌آیند،
و درونی‌ترین رازشان را،
بر من هویدا می‌کنند.
از میان دالانهایی سست،
انباشته از سایه‌هایی سست،
گسترده به سوی قلمروی ناشناسِ تاریکی،
مرا با خود می‌برند.
و آنزمان که دیگر،
مرا یارای بازگشت نیست،

ادامه شعر

خوزه آنخل بالنته

فضایی از نبودنت

هرجا که بودی
من آنجا بوده‌ام
در تمامی مکان‌هایی که
هنوز شاید باشی
یا قسمتی از تو 
یا از نگاهت
به زوال می‌رسد.
آیا این حجم خالی تحلیل رونده 
از تو
ناگهان فضایی بوجود می‌آورد
از نبودنت؟

خوزه آنخل بالنته

در کنارم بودی

در کنارم بودی
نزدیک تر به من
از همه‌ی حس‌هایم.
سخن عشق
از درونت بود
نورانی.
کلمات ناب عشق
به نَفَس نمی‌آیند.
سرت به جانب من بود

ادامه شعر

خوزه آنخل بالنته

تنت می‌تواند زندگی‌ام را پر کند

تنت می‌تواند زندگی‌ام را پر کند
عین خنده‌ات
که دیوار تاریک حزنم را به پرواز در می‌آورد.
تنها یک واژه‌ات حتی
به هزار تکه می‌شکند تنهایی کورم را.

اگر نزدیک بیاوری دهان بی‌‌کران‌ات را
تا دهان من
بی‌وقفه می‌نوشم
ریشه‌ی هستی خود را.

تو اما نمی‌بینی
که چقدر قرابت تنت
به من زندگی می‌بخشد و
چقدر فاصله‌اش
از خودم دورم می‌کند و
به سایه فرو می‌کاهدم.

تو هستی: سبک‌بار و مشتعل
مثل مشعلی سوزان
در میانه‌ی جهان.

ادامه شعر

خوزه آنخل بالنته

نه کلمات و نه سکوت

نه کلمات و نه سکوت
هیچ‌کدام یاری نمی‌کند
تا تو را
به زندگی برگردانم

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑