اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی اشعار اورهان ولی (صفحه 1 از 3)

اورهان ولی کانیکاورهان ولی کانیک در ۱۳ آوریل ۱۹۱۴ میلادی در استانبول متولد شد.  پدرش محمدولی کانیک، کلارینت‌نواز و رهبر ارکستر سازهای بادی ریاست جمهوری را بر عهده داشت. مادرش از خانواده‌ای
ادامه شعر

اورهان ولی

در چنان هنگامی بیا

چشم به راه توام
در چنان هنگامی بیا
که گذشتن از تو ممکن نباشد
و زخمِ دستانم که برای پاره کردن زنجیر ها تلاش کرده بودند
کم کم بهتر شوند
در چشمانم جوری تاریکی باشد
که همه فکر کنند کور شدم
اشک‌های روی گونه‌هایم خشک شوند
لبهایم ترک بردارند.
در چنان هنگامی بیا
که گذشتن از تو ممکن نباشد
شاید عشق‌های زیادی را تجربه کرده باشم
ولی هیچکدام در فکرم نیستند
هیچکدام نمی‌توانند جمله‌هایم را کامل کنند.
هیچکدام نمی‌توانند شب را به صبح پیوند بزنند
خنده‌های هیچ یکشان همانند خنده‌های تو در ذهنم نیست
خیال هیچ‌یکشان به زیبایی خیال تو در ذهنم نیست
رد هیچ یک بر بدنم نیست

ادامه شعر

اورهان ولی

فروردین

غیرممکن است
شعر نوشتن
اگر که عاشق باشی
و شعر ننوشتن
اگر که ماه،
ماهِ فروردین باشد.

ترجمه از و. م. آیرو

از کتاب دیجیتال مفت زندگی می‌کنیم مفت

اورهان ولی

اگر گریه کنم

‍ اگر گریه کنم صدایم را از مصرع‌هایم خواهید شنید؟
اشک‌هایم را با دستانتان می‌توانید لمس کنید؟
نمی‌دانستم کلمات زیبای ترانه‌ها
این قدر بی‌کفایت‌اند
می‌دانم پیش از مبتلا شدن به درد
جایی هست
که بیان هرچیزی آنجا ممکن است
کاملا نزدیک می‌شوم
می‌شنوم
اما توان بیان ندارم…

اورهان ولی

این هوا

چنین هوای خوبی مرا بر باد داد
در چنین هوایی از شغلم در اداره اوقاف
استعفا دادم
درچنین هوایی به توتون خو کردم
در چنین هوایی عاشق شدم
خرید نان و نمک برای خانه را
در چنین هوایی فراموش کردم
بیماری شعر سرودنم
در چنین هوایی عود کرد
چنین هوای خوبی مرا بر باد داد…

اورهان ولی

لب ها و موهایش بوی دریا می‌دادند

انگار همین لحظه از دریا بیرون آمده است
لب ها و موهایش تا دم سحر
بوی دریا می‌دادند
سینه‌ی افتان و خیزانش
مثل موج دریا
می‌دانستم فقیر است
اما همیشه که نمی‌توان از فقر صحبت کرد
در گوشم آرام
ترانه‌هایی از عشق خواند
که می‌داند در زندگی‌اش ، در نبردش با دریا
چه آموخته
چه اندوخته
پهن کردن تور ماهیگیری
جمع کردن آن
دستانش را در دست هایم گذاشت
ادامه شعر

اورهان ولی

صدای قطار

غریبم؛
در این شهر،
نه زیبایی است که تسلایم دهد
نه چهره ای آشنا
در انتظار شنیدن صدای یک قطارم
دو چشمم
دو چشمه

اکولالیا | #اورهان_ولی
ترجمه از #شهرام_شیدای
کتاب رنگ قایق ها مال شما

اورهان ولی

مفت و مجانی زندگی می‌کنیم

مفت و مجانی زندگی می‌کنیم، مجانی؛
هوا مجانی، ابر مجانی؛
دره و تپه مجانی؛
باران و گِل و لای مجانی؛
بیرون اتوموبیل‌ها،
درب سینماها،
ویترین مغازه‌ها مجانی؛
اما نان و پنیر مجانی نیست
ادامه شعر

اورهان ولی

اما توان گفتنش را ندارم

اگر گریه کنم صدایم را خواهید شنید،
لا به لای مصراع‌های شعرم؛
آیا می‌توانید لمس کنید،
اشک‌هایم را،
با دست‌هایتان؟

از زیبایی ترانه‌ها وُ
بی کفایت بودن کلمه‌ها
بی خبر بودم،
پیش از آن که به این درد دچار شوم.
ادامه شعر

اورهان ولی

درخت زیبای من

در محله ی ما
اگر غیر از تو درختی بود
نمی‌توانستم اینقدر دوستت داشته باشم.
اما اگر تو
به همراه ما
لی‌لی بازی بلد بودی
تو را بیشتر دوست می‌داشتم.
ادامه شعر

اورهان ولی

همه چیز ناگهان اتفاق افتاد

همه چیز ناگهان اتفاق افتاد
ناگهان نور خورشید زمین را روشن کرد؛
ناگهان آسمان پدیدار شد؛
آبی ناگهان.
همه چیز ناگهان اتفاق افتاد؛
ناگهان بخار از خاک بلند شد؛
ناگهان درخت جوانه زد، شکوفه روئید.
ناگهان میوه رسید.
ادامه شعر

Olderposts

کپی رایت © 2020 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑