اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

لیست شاعران

نویسنده: ادمین (صفحه 126 از 188)

خوزه مارتی

و می خواهم پیش از آنکه بمیرم

و می خواهم پیش از آنکه بمیرم
آیه های روحم را تقسیم کنم
شعرم به رنگ سبز روشن است
و به رنگ یاسمن سوزان
شعرم گوزنی زخمی است
به جستجوی پناهگاهی در جنگل
می خواهم سرنوشتم را
با تهی دستان زمین یکی کنم
لالائی زمین برایم
از زمزمه دریا دلپذیرتر است
به آنها طلای ناب عطا کن
که وقت گدازش، می‌تابد و می‌درخشد
و به من ، جنگل بی انتها
وقتی که خورشید در آن غروب می‌کند
ادامه شعر

پابلو نرودا

دل من را سینه ی تو کفایت می کند

دل من را
سینه ی تو کفایت می کند
و آزادی تو را
بالهای من
از دهان من
به آسمان می رسد
آنچه این زمان آزگار بر جان تو خفته بود
درون توست
اشتیاق هر روزه ی من
می رسی، چون ژاله بر جام گل
نبودت،
افق را می شکافد و پیش می رود
در گریزی جاودان همچو موج
ادامه شعر

آنا آخماتووا

شعر من صدای پای یک جزامی است

من چون عاشقی چنگ به دست نیامدم
تا در دل مردم رخنه کنم
شعر من صدای پای یک جزامی است
به شنیدن صدای آن ناله خواهی‌کرد
و نفرین
هرگز نه شهرتی خواستم نه ستایشی
سی سال تمام
در زیر بال نابودی
زیستم
ادامه شعر

آنا آخماتووا

اندوه جاودانه

می‌دانم خدایان انسان را
بدل به شیئی می‌کنند
بی آنکه روح را از او برگیرند
تو نیز بدل به سنگی شده‌ای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی
ادامه شعر

آنا آخماتووا

آن لحظه فراموش ناشدنی است

من دستهایم را زیر شال بهم فشردم و فکر کردم
چرا امروز رنگ پریده است ؟
غم و اندوه من
قلب او را آکنده
رنگ از رخسارش برچیده
آن لحظه فراموش ناشدنی است
آن لحظه همیشه در ذهنم پایدار است
بدون حرفی
ادای کلمه ای
با قدمهای سنگین
از در بیرون رفت
ادامه شعر

آنا آخماتووا

عشق گاهی در لبخند یک نفر جا خوش می‌کند

عشق
گاه چون ماری در دل می‌خزد
و زهر خود را آرام در آن می‌ریزد
گاه یک روز تمام چون کبوتری
بر هرّه‌ی پنجره‌ات کز می‌کند
و خرده نان می‌چیند

گاه از درون گلی خواب آلود بیرون می‌جهد
و چون یخ ، نمی ، بر گلبرگ آن می‌درخشد
و گاه حیله گرانه تو را
از هر آنچه شاد است و آرام
دور می‌کند
ادامه شعر

آنا آخماتووا

در دل من خاطره‌ای است

در دل من ، خاطره‌ای است
مثل سنگی سفید در دل دیوار
مرا با آن سر جنگ نیست ، توان جنگ نیست
خاطره سرخوشی و ناخوشی من است
هر که به چشمانم بنگرد
نمی‌تواند که آن را نبیند
نمی‌تواند که به فکر ننشیند
نمی‌تواند خاموش و غمین نگردد
توگویی به قصه‌ای تلخ گوش داده باشد
ادامه شعر

آنا آخماتووا

وقتی می گویی فراموشت می کنند

مرا به شگفتی وا می داری
وقتی می گویی فراموشت می کنند
مرا صدها بار فراموشم کرده اند
صدها بار در گور آرام گرفته ام
گوری که شاید اکنون در آنم
الهه شعر گور شد و گنگ
و چون دانه ای در زمین گندید
تا کی بار دیگر چون ققنوس
از میان خاکستر خود بر بگیرد به سوی آبی اثیری
ادامه شعر

آنا آخماتووا

جائی که دیگر تو در آن نیستی

قلب تو دیگر ترانۀ قلب مرا
در شادی و اندوه نخواهد شنید
آن گونه که می شنید

دیگر پایان راه است
ترانۀ من در دوردست ها
در دل شب سفر می کند
جائی که دیگر تو در آن نیستی
ادامه شعر

آنا آخماتووا

جدایی از تو هدیه ای است

جدایی از تو هدیه ای است
فراموشی تو نعمتی
اما عزیز من
آیا زنی دیگر
صلیبی را که من بر زمین نهادم
بر دوش خواهد کشید ؟
ادامه شعر

Olderposts Newerposts

کپی رایت © 2026 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

×