اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

لیست شاعران

نویسنده: ادمین (صفحه 127 از 188)

آنا آخماتووا

از پیش من نرو

دیوانه‌وار پشت سرش دویدم
از پله‌های پایین رفتم
فریاد زدم : شوخی بود، باور کن
از پیش من نرو
لبخندی ترسناک چهره‌اش را پوشاند
به سردی گفت:
در باد نایست، سرما می‌خوری
ادامه شعر

آنا آخماتووا

اما آن بوسه های نگرفته و نداده

چگونه فراموش کنم که جوانی من چطور سرد و خاموش گذشت؟
چگونه زندگی روزمره جای همه چیز را گرفت
و عمرم مثل دعای یکشنبه‌ی کلیسا ، یکنواخت و خسته کننده سپری شد؟
چه راه‌ها دوشادوش آنکس رفتم که اصلا دوستش نداشتم
و چه بارها دلم هوای آنکس کرد که دوستش داشتم
حالا دیگر راز فراموشکاری را از همه‌ی فراموشکاران بهتر آموخته‌ام
دیگر به گذشت زمان اعتنایی نمی‌کنم
اما آن بوسه‌های نگرفته و نداده
آن نگاه‌های نکرده و ندیده را که به من باز خواهد داد؟
ادامه شعر

نزار قبانی

محبوبم اگر روزی درباره ی من از تو سوال کردند

محبوبم اگر روزی درباره ی من از تو سوال کردند
خیلی فکر نکن
و با غرور تمام به آنها بگو
دوستم دارد، خیلی دوستم دارد

عزیزکم اگر روزی تو را سرزنش کردند
که چطور موهای مثل حریرت را کوتاه کردی
به آنها بگو: مویم را کوتاه کردم
چون کسی که دوستش دارم آن را کوتاه دوست دارد
ادامه شعر

رسول یونان

ما غصه هایمان را شمردیم

ما
غصه هایمان را شمردیم
و به خواب رفتیم
باید هم کابوس می دیدیم

اکولالیا | #رسول_یونان

آنا آخماتووا

و اینک تنها مانده ام

و اینک تنها مانده ام
به شمردن روزهای پوچ
آی دوستان بی قید من
آی قوهای من
به ترانه ای فرایتان نمی خوانم
و به اشک بازتان نمی گردانم
اما غروب ها به ساعت اندوه
در نیایشی به یادتان می آورم
تیر مرگ به ناگاه می رسد
از شما یکی افتاد
و زاغ سیاه دیگری
مشغول بوسیدنم شد
ادامه شعر

آنا آخماتووا

می‏نوشم برای دروغ لب‏های خیانتگرت

می نوشم برای خانه‏ ی ویران
برای زندگی قهرآلود خود
برای تنهایی
در حین با هم بودن
و برای تو من می‏نوشم
برای دروغ لب‏های خیانتگرت به من
برای سرمای بی‏جان چشمانت
برای آن که دنیا زمخت و بی‏رحم بود
و برای آن که خدا هم نجات‏مان نداد
ادامه شعر

آنا آخماتووا

جدائی تاریک است و گس

جدائی تاریک است و گس
سهم خود را از آن می‌پذیرم ، تو چرا گریه می‌کنی ؟
دستم را در دست خود بگیر و بگو که در یادم خواهی بود
قول بده سری به خواب‌هایم بزنی
من و تو چون دو کوه ، دور از هم جدا از هم
نه توان حرکتی نه امید دیداری
آرزویم اما این است که
عشق خود را با ستاره‌های نیمه شبان به سویم بفرستی
ادامه شعر

آنا آخماتووا

مرا هم به خاطر بسپار

نمی ترسم از سرنوشت هولناک
و از دلتنگی های کشنده ی شمال
مهم نیست که سپیده دمان را دیگر نبینیم
و مهتاب بر ما نتابد
هدیه ای نثارت می کنم امروز
که در جهان بی مثل و مانند است
عکس رقصانم را در آب
در ساعتی که جویبار شبانه هنوز بیدار ست
نگاهم را ، نگاهی که ستاره های افتان در برابرش
تاب بازگشت به آسمان ها را نیافتند
ادامه شعر

آنا آخماتووا

باغ آرامت را ترک خواهم گفت

خانه سفیدت را ، باغ آرامت را ترک خواهم گفت
و زندگیم را تهی و پاک خواهم کرد
آنگاه تو را در شعرم خواهم ستود
آن گونه که هیچ زنی تا حال نکرده است
و همیشه پاره ای خواهم بود از زندگی تو
از بهشتی که برایم ساختی
گرانبها ترین ها را خواهم فروخت
عشق ات را ، نازک اندیشی ات را

اکولالیا | #آنا_آخماتووا

آنا آخماتووا

با هر روزی که می گذرد

تو همواره اسرارآمیزی و غافلگیر کننده
و با هر روزی که می گذرد
مرا بیشتر اسیر خودت می کنی
اما ای دوست جدی من
احساس من به تو
نبرد آتش و آهن است

اکولالیا | #آنا_آخماتووا

Olderposts Newerposts

کپی رایت © 2026 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

×