اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

لیست شاعران

نویسنده: ادمین (صفحه 146 از 188)

مارگوت بیکل

عشق‌ هدیه‌ است‌

عشق‌، هدیه‌ است‌
جان‌دار مجسّم‌
حادث‌ می‌شود
تحمیلش‌ نمی‌توان‌ کرد.
قلب‌ را لب‌ریز می‌کند.
با عقل‌ فهمیده‌ نمی‌شود
به‌ چنگ‌ نمی‌آید
مقدّری‌ست‌ که‌ همه‌ چیز را
دگرگون‌ می‌سازد
عشق‌، هدیه‌ است‌
ادامه شعر

سید علی صالحی

باز هم توسل به ماه

حالا این همه چشمه،‌ این همه رود
اصلا این همه آسمان بلند
تعجب می‌کنم
ماه قشنگ این شب پرده‌پوش
چرا گذاشته آمده صاف
پشت پنجره‌ی تو
انگار دارد
خیره به خوابِ چیزی از باورِ زندگی
نگاه می‌کند،
به گمانم باید اتفاق تازه‌ای افتاده باشد
تو حس می‌کنی
یک شعر ساده‌ی مایل به دعای دوست
دارد همین دقیقه، همین دور و بر سرت
هی سایه … به سایه‌ی ستارگان تشنه می‌ساید
من به این بازی‌ها عادت دارم
می‌شناسمش
یکی دو خط روشنش اصلا
چیزی میان دیدن رویا و
شنیدن یک دوستت‌دارم آسان است
باز هم توسل به ماه
نگو به کسی چه مربوط
بد است، خوب نیست!
ادامه شعر

قیصر امین پور

کاری به کار عشق ندارم

نه!
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیزی و هر کسی را
که دوست تر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار
یا زهرمار باشد
از تو دریغ می کند…
ادامه شعر

شمس لنگرودی

تو مثل منی برف

تو مثل منی برف
راه می‌روی و آب می‌شوی.
تو مثل منی برف
آتش را روشن می‌کنی
تا در هرمش بمیری
یاس‌های تابستانی ادای تو را در می‌آورند
پروانه‌ها که تو را ندیدند
عاشق او می‌شوند
نکند سرنوشت مرا جائی دیده‌ئی برف.
کاش می‌توانستی تابستان‌ها بباری
تا با تن‌پوشی از برف
برابر خورشید عشوه‌ها می‌کردیم.
به شادی مردم اعتماد مکن برف
تا می‌باری نعمتی
چون بنشینی به لعنت‌شان دچاری.
ادامه شعر

پابلو نرودا

گاه و بی گاه فرو می شوی

گاه و بی گاه فرو می‌شوی
در چاهِ خاموشی ات
در ژرفای خشم پرغرورت
و چون بازمی گردی
نمی‌توانی حتا اندکی
از آن‌چه در آن‌جا یافته‌ای
با خود بیاوری.

عشق من ، در چاهِ بسته‌ات
چه می یابی ؟
خزه‌ی دریایی ، مانداب ، صخره ؟
با چشمانی بسته چه می بینی ؟
زخم‌ها و تلخی ها را ؟
زیبای من ، در چاهی که هستی
آن‌چه را که در بلندی ها برایت کنار گذاشته‌ام
نخواهی دید
دسته‌ای یاس شبنم‌زده را
بوسه‌ای ژرف‌تر از چاهت را.

از من وحشت نکن
واژه‌هایم را که برای آزار تو می آیند
در مشت بگیر و از پنجره رهایشان کن
آن‌ها بازمی گردند برای آزار من
بی آن‌‌که تو رهنمون‌شان شده باشی
آن‌ها سلاح را از لحظه‌ای درشت‌‌خویانه گرفته‌اند
که اینک در سینه‌ام خاموش شده‌است
اگر دهانم سر آزارت دارد
تو لبخند بزن
من چوپانی نیستم نرم‌خو ، آن‌گونه که در افسانه
اما جنگلبانی‌ام
که زمین را ، باد را و کوه را
با تو قسمت می‌کند.

دوستم داشته باش ، لبخند بزن
یاری‌ام کن تا خوب باشم
در درون من زخم برخود مزن ، سودی ندارد
با زخمی که بر من می زنی ، خود را زخمی نکن.

اکولالیا | #پابلو_نرودا
ترجمه‌ : احمد پوری

پل الوار

شب همیشه به تمامی شب نیست

شب همیشه به تمامی شب نیست
چرا که من می گویم
چرا که من می دانم
که همیشه
در اوج غم یک پنجره باز است
پنجره ای روشن
و همیشه هست،

رویاهایی که پاسبانی می دهند
آرزویی که جان می گیرد
گرسنگی که از یاد می رود
و قلبی سخاوتمند
و دستی بخشنده
دستی گشوده
و چشم هایی که می پایند
و زندگی
یک زندگی برای با هم بودن همیشه هست…

اکولالیا | #پل_الوار
ترجمه:احمد شاملو

رسول یونان

وقتی تلفن زنگ می زند

وقتی تلفن زنگ می زند
یعنی از یاد نرفته ای
حتی اگر به اشتباه شماره ات را گرفته باشند
ببین دوست من!
در این دنیا
خیلی از آدم ها هستند که
شماره شان حتی به اشتباه گرفته نمی شود

اکولالیا | #رسول_یونان

فاضل نظری

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟
باز تکرار به بار آمده، می بینی که؟

سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت
عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟

آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده
چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟

حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد
گل سرخی به مزار آمده، می بینی که؟

غنچه ای مژده ی پژمردن خود را آورد
بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟

اکولالیا | #فاضل_نظری

نزار قبانی

چهار فصل می‌چرخانمت

دوست داشتن ات را از سالی به سال دیگری جابه‌جا می کنم
انگار دانش‌آموز مشق اش را در دفتری تازه پاکنویس می کند
رسید صدای تو، عطرتو، نامه‌های تو
و شماره‌ی تلفن تو و صندوق پستی تو
می آویزمشان به کمد سال جدید
تابعیت دائمی در قلبم را به تو می دهم

تو را دوست دارم
هرگز رهایت نمی‌کنم بر برگه ی تقویم آخرین روز سال
در آغوشم می گیرمت
و در چهار فصل می‌چرخانمت

اکولالیا | #نزار_قبانی

ویسلاوا شیمبورسکا

آن یک نفر

تاریخ
تعداد مردگانش را رند می‌کند
هزار و یک نفر
تبدیل می‌شود به هزار نفر
گویی آن یک نفر
هرگز وجود نداشته است

اکولالیا | #ویسلاوا_شیمبورسکا

Olderposts Newerposts

کپی رایت © 2026 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

×