اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

دسته بندی اشعار خورخه لوئیس بورخس (صفحه 1 از 2)

اشعار خورخه لوئیس بورخس که به فارسی برگردانده شده‌اند را در این صفحه می‌خوانیم. خورخه لوئیس بورخس در سال ۱۸۹۹در پایتخت کشور آرژانتین به دنیا آمد. داستان های کوتاه او بیشتر از شعرهای خورخه لوئیس بورخس زبانزد جهان است.

خورخه لوئیس بورخس

به کسی که دیگر جوان نیست

از پیش می‌توانی صحنه‌ی فاجعه‌بار را
با آنچه در جایگاه مقرر هست، ببینی؛
قداره و خاکستر مقدر شده برای دیدو*
سکه‌ی آماده شده برای بلیساریوس*
تو در برنز پنهان شعر شش و تدی یونانی برای جنگ
به دنبال که می‌گردی،
هنگامی که این کف دست زمین در اینجا منتظر تواند
هجوم ناگهانی خون، گور خمیازه‌کش؟
در اینجا آینه‌ی جستجوناپذیری ترا می‌پاید
که چهره‌ی همه‌ی روزهای کوتاه شونده‌ی تو،
و رنج تو را خواب می‌بیند و بعد از یاد می‌برد.

ادامه شعر

خورخه لوئیس بورخس

همه‌ی هستی من

بار دیگر لب‌هایی به یاد ماندنی، بی‌همتا چون لب‌های تو.
من همین شدت کورمال کننده‌ای هستم که روح باشد.
به خوش‌وقتی نزدیک شده‌ام و در سایه‌ی رنج ایستاده‌ام.
از دریا گذشته‌ام.
سرزمین‌های بسیاری شناخته‌ام؛ یک زن و دو یا سه مرد را دیده‌ام
دختری زیبا و مغرور را دوست داشته‌ام، با آرامشی اسپانیایی.
کناره‌ی شهر را دیده‌ام، پراکندگی بی‌پایانی که خورشید خستگی‌ناپذیر
بارها و بارها در آن فرو می‌رود.
واژه‌های بسیاری پسندیده‌ام.

ادامه شعر

خورخه لوئیس بورخس

گلِ سرخ بی‌پایان

پانصد سال پس از هجرت
ایران از فرازِ مناره‌هایش به پایین،
به تاراج نیزه‌داران بیابان‌گرد نگریست
و عطار نیشابوری در گل سرخی خیره ماند.
با کلماتی بی‌صدا -چونان کسی که می‌اندیشد
نه آنکه ذکر می‌گوید-
خطابش داد:
“گردی شکننده‌ات در دستان من
و زمان، ما هر دو را خم می‌کند
بی‌خبر
در این عصر
در این باغِ فراموش.

ادامه شعر

خورخه لوئیس بورخس

دکّان صورتی نبش خيابان

چشم‌ها از هر سو در شب فرو رفت
و اين به خشکسالی می‌ماند پيش از باران.
اينک همه‌ی جاده‌ها نزديک‌اند،
حتی جاده‌ی اعجاز.
باد، پگاهی گيج و مست را به همراه می‌آورد.
پگاه، هراس ما از اعمالی است که می‌چرخند بر فراز سرمان.
اين شامگاه مقدس را سراسر پيموده‌ام
و بی‌تابی‌اش برايم به جا مانده است
در اين خيابان؛ که می‌توانست هر خيابانی باشد.
در اينجا بار ديگر، آرامش گسترده‌ی دشت‌ها در افق
و زمين بی بار، پنهان ميان سيم و علف
و دکّانی به درخشش ماه نوی شامگاه پيش.
اين گوشه، چون خاطره‌ای آشناست
با آن ميدان‌های فراخ و حياطِ ميعادگاهش.

ادامه شعر

خورخه لوئیس بورخس

نبرد خاموش غروب

نبرد خاموش غروب
در حومه‌های دوردست،
جراحتی کهنه از نبردی ابدی در آسمان؛
پگاه‌های نزاری که به سويمان دست می‌کشند
از ژرفنای دوردست فضا
چنان که از ژرفنای زمان،
باغ‌های سياه باران، ابوالهول يک کتاب
که از گشودنش بيم داشتم
و تصاويرش هنوز می‌چرخند در رؤياهايم،
سرگشتگی ما و آن چه می‌تابانَد
ماهتاب بر مرمر،
درختانی که سر به فلک می‌سايند استوار
چون خدايانی آرام،
شامگاه ديدار و غروب انتظار،

ادامه شعر

خورخه لوئیس بورخس

من انسانی نگون بخت بوده‌ام

بزرگترین گناهی را که
یک انسان می‌تواند مرتکب شود
مرتکب شده‌ام
خوشبخت نبوده‌ام
بگذار بهمن یخ زده
بیرحم نسیان
مرا در کام خود برد
نابود کند، بی شفقتی
پدر و مادرم مرا برای زیبایی
و بازی شگفت انگیز زندگی به دنیا آوردند
برای زمین، آب، آتش و هوا
من به آنها خیانت کردم
از این رو که خوشبخت نبودم
و آرزوی نخستین آنها برآورده نشد
ادامه شعر

خورخه لوئیس بورخس در  ۲۴ اوت  سال ۱۸۹۹ بوئنوس آیرس پایتخت کشور آرژانتین به دنیا آمد.  او از برجسته‌ترین نویسندگان و شاعران معاصر آمریکای لاتین می‌باشد. شهرت او بیشتر به خاطر نوشتن داستان کوتاه است. بورخس بیشتر در زمینه‌ی داستان کوتاه تبحر داشت و به همان عنوان هم در دنیا زبان زد است. در کودکی‌اش به دلیل بیماری چشم پدرش به کشور سوئیس نقل مکان کردند. وی در اروپا زبان های انگلیسی و فرانسوی و آلمانی را در کنار زبان ادری‌اش آلمانی آموخت.

ادامه شعر

خورخه لوئیس بورخس

پايان

خطی از «ورلن» است،
که ديگر به يادش نمی آورم.
خيابانی است،
که قدم زدنش برایم ممنوع شده.
آيينه ای است،
که خودم را برای آخرين بار در آن ديده ام.
دری است،
که من تا آخر دنيا آن را بسته ام.
در ميان کتاب های کتابخانه ام،
– اکنون که نگاهشان می کنم-
کتاب هايی هستند،
ادامه شعر

خورخه لوئیس بورخس

با هر خداحافظی یاد می‌گیری

کم‌کم تفاوت ظریف میان نگه‌داشتن یک دست 
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت. 
این‌که عشق تکیه‌کردن نیست 
و رفاقت، اطمینان خاطر. 
و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند 
و هدیه‌ها، عهد و پیمان معنی نمی‌دهند. 
و شکست‌هایت را خواهی پذیرفت 
سرت را بالا خواهی گرفت با چشم‌های باز 
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه 
و یاد می‌گیری که همه‌ی راه‌هایت را هم‌امروز بسازی 
که خاک فردا برای خیال‌ها مطمئن نیست 
و آینده امکانی برای سقوط به میانه‌ی نزاع در خود دارد 
کم کم یاد می‌گیری 
ادامه شعر

خورخه لوئیس بورخس

اگر بتوانم یک‌بار دیگر زندگی کنم

اگر بتوانم یک‌بار دیگر زندگی کنم
می‌کوشم بیشتر اشتباه کنم
نمی‌کوشم بی‌نقص باشم
راحت‌تر خواهم بود
سرشارتر خواهم بود از آن‌چه حالا هستم
در واقع ، چیزهای کوچک را جدی‌تر می‌گیرم
کمتر بهداشتی خواهم زیست
بیشتر ریسک‌ می‌کنم
بیشتر به سفر می‌روم
غروب‌های بیشتری را تماشا می‌کنم
از کوه‌های بیشتری صعود خواهم کرد
در رودخانه‌های بیشتری شنا خواهم کرد
جاهایی را خواهم دید که هرگز در آن‌ها نبوده‌ام
بیشتر بستنی خواهم خورد ، کمتر لوبیا
مشکلات واقعی بیشتری خواهم داشت و دشواری‌های تخیلی کمتری
من از کسانی بودم
که در هر دقیقه‌ی عمرشان
زندگی محتاط و حاصلخیزی داشتند
بی‌شک لحظات خوشی بود اما
اگر می‌توانستم برگردم
می‌کوشیدم فقط لحظات خوش داشته باشم

ادامه شعر
Olderposts

کپی رایت © 2020 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑