اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

لیست شاعران

دسته بندی اشعار شاعران ایرانی (صفحه 50 از 75)

سید علی صالحی

چمدان

چقدر برای بستن چمدان و خاموشی چراغ
بهانه آورده بود!
کلید کهنه در دستش بود و
باز پی چیزی شبیه بستن گریه به باران می‌گشت.
انگار هیچ میل روشنی به امکان تشنگی نداشت،
از آب‌ها، آینه‌ها،‌ آدمیان وُ
آرزوهای دورشان بریده بود،
نگران می‌نمود،
یک‌جوری دلواپس گلدان یاس و ابایی و نیلوفر،
هی در مرور یکی دو خاطره … قدم می‌زد،
حتی قدم‌های خسته‌اش را
تا کنار جدول شکسته‌ی کوچه شمرد،
یک لحظه آمد که برگردد
یک لحظه ماند و گمان کرد
عطسه‌ی دور ستاره‌ای شنیده است.
انگار چشم به راه کسی
پی کتابی
چرایی چیزی
هنوز نگران گم‌شدن گوشواره‌های دریا بود.
این بار جور دیگری روی دریا را بوسید،
یکی دو آدینه مانده به آخر آبان بود
گفت: با آن که رفتنِ همیشه‌ی ما
با خواب‌ نیامدن یکی‌ست،
اما من دوباره نزد نزدیکترین کسان خود برمی‌گردم.
ادامه شعر

عباس کیارستمی

به تنهایی

چه دشوار است
تماشای قرص ماه
به تنهایی

اکولالیا | #عباس_کیارستمی

شمس لنگرودی

تو پر کشیدی

باد می وزید
که تو پر کشیدی
شاد بودید
هم تو
هم شکارچی گنگی
که از سر اتفاق
در سایه ی شاخه ها می گذشت

اکولالیا | #شمس_لنگرودی

عباس کیارستمی

کابوس

هزاران کودک عریان
در برف
کابوس شب زمستانی

اکولالیا | #عباس_کیارستمی

سید علی صالحی

چیزی نیست

من این خانه وُ
همین صحبت این و آن را دوست می‌دارم،
لِک‌لکِ روشن پرده‌ها
نیمدری‌های منحنی
کبوتر و کوچه
حرف و سلام و سادگی را دوست می‌دارم.
سایه بهتر است، سکوت هم بد نیست،
یا آواز و آینه،
عطر قشنگ عصری از هوای علف،
علاقه به آسمان، به کتاب، کلمه، کهربا،
بوی نمورِ باغ انار
پشت بامی بلند
چند پاره ابر پراکنده بالای کوه،
و حتی وقتی که خسته می‌شوی …
وقتی چرت ولرم
اصلا زندگی چیزی نیست
الا همین هوای خوش و گزنده و دلپذیر و تلخ!

و ادامه شعر

فاضل نظری

بی تابی

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مساله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست

اکولالیا | #فاضل_نظری

عباس کیارستمی

درد غنچه

چه کسی می داند
درد غنچه را
به هنگام شکفتن؟

اکولالیا | #عباس_کیارستمی

مولانا

بمیرید بمیرید

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید
کز این خاک برآیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید

بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید
چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

خموشید خموشید خموشی دم مرگست
هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید

اکولالیا | #مولانا

فروغ فرخزاد

پاییز / فروغ فرخزاد

از چهره طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را

پاییز، ای مسافر خاک آلود
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگ های مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری

جز غم چه می دهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت؟
جز سردی و ملال چه می بخشد
بر جان دردمند من آغوشت؟

در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم

پاییز ای سرود خیال انگیز
پاییز، ای ترانهء محنت بار
پاییز، ای تبسم افسرده
بر چهرهء طبیعت افسونکار

اکولالیا | #فروغ_فرخزاد
تهران-مهرماه ۱۳۳۳ از دفتر اسیر

بگذار

بگذار ترانه ام سبز باشد
ریشه از تن اَت آغاز شود و بر من بپیچد
بگذار بغض راه خود را گم کند
و در بن بست یک کوچه فراموش شود
بگذار آسمان سقف مان باشد
و گرمای دستان مان پاییز را عبور دهد
بگذار باد پایان سرگردانی را ببیند
و عشق توفان را رام کند
بگذار شب های تاریک مژده ی صبح دهند
و در مهمانی خورشید امید بتابد
بگذار عبور کنیم زندگی را
در آستانه ی فردا

اکولالیا | #عیسی_طاهریانفر

Olderposts Newerposts

کپی رایت © 2026 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

×