اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

دسته بندی اشعار یدالله رویایی

یدالله رویایی

معنای عطش

برداشتن‌ات در من سنگینی کرد
برداشتنِ من سنگین بود
برداشتن آب میان لب‌هات
یک‌بار چنان در نوسان آمد
که نام تو را هیجان آب
هم‌راه عطش آورد و نوشت:
تا فاجعه بر چیزهای معمولی
افتاد ابدی‌شان کرد

ادامه شعر

یدالله رویایی

امیدِ آمدن ِ لغتی که نمی‌آید

آن‌چه زبان می‌خورد
همیشه همان چیزی‌ست
که زبان را می‌خورد:
امیدِ آمدن ِلغتی
لغتی که نمی‌آید
تو آن‌سوتر آن‌جاتر
برابر من ایستاده‌ای
برابر با من
و چهره‌ام
چیزی به آینه از من نمی‌دهد
چیزی از آینه در من می‌کاهد

ادامه شعر

یدالله رویایی

در آفتاب سبز نگاه او

از چشم من طنین تماشا برخاست
در چشم او طنین تماشا بنشست
موجی ز بیگناهی من پر زد
با عمق بی گناهی او پیوست
در آفتاب سبز نگاه او
تکرار نور بود و گریز رنگ
سودای جان و همهمه ی دل بود
پرواز دور زورق صد آهنگ
آن بیکرانه ظهر زمستان بود
سرشار از حرارت دلخواه
با جلوه های عاطفه در تغییر
هر لحظه از درخشش ناگاه
موجی در آن دیار نمی آشفت
آن بیگناهی ساکت را 
در ماوراهای نهان ، لیک
روییده بود رقص علامت ها
تا در من انتظاری را
ویران کنند 

ادامه شعر

یدالله رویایی

از تو سخن می‌گویم

از تو سخن از به آرامی
از تو سخن از به تو گفتن 
از تو سخن از به آزادی
وقتی سخن از تو می‌گویم 
 از عاشق از عارفانه می‌گویم 
از دوستت دارم 
از خواهم داشت 
از فکر عبور در به تنهایی
من با گذر از دل تو می کردم 
 من با سفر سیاه چشم تو زیباست 
 خواهم زیست 
من با به تمنای تو خواهم ماند 
 من با سخن از تو 
خواهم خواند 

ادامه شعر

کپی رایت © 2021 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑