اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

لیست شاعران

دسته بندی اشعار شاعران روسیه (صفحه 1 از 8)

آنا آخماتووا

زهر در آب

چرا زهر در آب می‌ریزید
و خاک در نان؟
چرا پس‌مانده‌های آزادی را
در بیغوله‌ی دزدان ریخته‌اید؟
چون به صدای بلند
نفرین نکردم سرنوشت تلخ دوستانم را؟
چون وفادار ماندم
به سرزمین اندوهبارم؟
اینگونه هم هست. شاعر نمی‌تواند زنده باشد
بی سایه‌ی تبر جلاد بر گردن
سرنوشت این بود که جامه‌ی گناهکارانِ پشیمان به تن کنیم
و شمع در دست و بغض در گلو گام بسپاریم.

ترجمه از احمد پوری

از کتاب سایه‌ای در میان شما

	

ولادیمیر مایاکوفسکی

برای چه می‌جنگیم؟

طبل جنگ می‌غُرد و می‌غُرد
ندا سر می‌دهد: آهن‌ها را فرو کنید در زندگی.

از تمام کشورها
برده در برابر برده
به فولادِ سرنیزه هم را می‌درند.

به چه دلیل؟
زمین پاره‌های
گرسنه
و لخت.

بشریت در حمامی از خون دود می‌شود
تنها چون کسی
در جایی
تصرف آلبانی را هوس کرده است.

ادامه شعر

آنا آخماتووا

جدایی

برای شنیدن نسخه صوتی نیاز به فیلتر شکن است


سالیانی دراز گذشت تا از هم گسستیم
دیگر چه برای گفتن داریم؟
مال منند اکنون، سرمای آزادی درون
و تاج سیمین بر سر.
نه خیانتی، نه فریبی
دیگر نیازی نیست همه شب
گوش به من بسپاری
تا برایت دلیل بیاورم که حق با من است

آن‌گونه که همواره در جدایی‌ها اتفاق می‌افتد
سایه ی نخستین دیدارمان حلقه بر دَر زد
دشت نقره‌ای با شاخه‌های سپیدار درختانش
یکباره سر برآرود
شنیدیم
آواز پرنده‌ای را که با گلویی تَر.
از روزهایی نغمه سر داد
که ظریفانه شکوفه عشق را پاس داشتیم
و چشم بر زمین دوختیم

ادامه شعر

ولادیمیر مایاکوفسکی

برای فراموش کردن تو

برای فراموش کردن تو
شاید
ورق بازی کردم
شاید لبی تر نمودم و
گلوی خسته از آه جان‌سوزم را
با شراب التیام بخشیدم
و یا شاید
تمام کوچه‌های شهر را
به ‌یاد تو قدم زدم
وجب به وجب
قدم به قدم

ادامه شعر

جوزف برودسکی

عشق

دو بار امشب بیدار شدم و سرگشته سوی پنجره گشتم.
چراغ‌های خیابان،
چون نقطه‌های کمرنگ از قلمافتاده،
می‌خواستند اجزای جمله‌ای ادا شده در خواب را کامل کنند.
اما در تاریکی محو می‌شدند.

خواب دیده بودم که تو آبستنی،
و به رغم سال‌های بسیار جدا زیستن،
هنوز احساس گناه می‌کردم و کف دستِ به شوق آمده‌ام.
شکمت را می‌نواخت، همچنان که کنار تخت،
دنبال شلوارم و کلید برق روی دیوار می‌گشت.

ادامه شعر

الکساندر پوشکین

ترانه‌ی شرقی

ترانه‌ی شرقی 
گمان می‌کنم برای این به دنیا آمدی که 
به آتش بکشانی خیال شاعر را، 
او را بگذاری در خلسه‌ای از مسرت، 
و با حرف‌هایی شیرین رویایش را بیدار نگه داری 
تا افسونش کنی با آن چشم‌های درخشانت، 
با آن گفتار غریب شرقیت، 
و با پاهای بسیار کوچک نفیست! 
آه!برای تحریک لذات ناتوان، به دنیا آمدی 
تا ساعت‌ها بدرخشانی شعفی ملکوتی را 

آفاناسی فیت

تاجِ گُل باشکوهت

تاجِ گُلِ باشکوهت
عطرافشان و خُرم است
از گُل‌های تاجت رایحه‌ جاری‌ست
و جعد گیسوانت از غرور عاری‌ست
تاجِ گُلِ باشکوهت
عطرافشان و خُرم است.

تاجِ گُلِ باشکوهت
عطرافشان و خُرم است.
و چشمانِ رعدت نیروی کُشنده‌ای
نهُ باورم نیست که عاشق نبوده‌ای
تاجِ گُلِ باشکوهت
عطرافشان و خُرم است.

ادامه شعر

آفاناسی فیت

مُژگان طلایی

خسته‌ام از زندگی 
و نیرنگِ آرزو‌ها 
وقتی که در جدالِ جان 
مغلوب‌شان می‌شوم 
و روز و شب 
دیدگانم را می‌بندم و 
گه‌گاه 
غریبانه 
چشم می‌گشایم. 
ظلماتِ زندگیِ هر روزه نیز 
تیره‌تر است 
چندان که در پسِ صاعقه‌ی رخشانِ پاییز 
تاریک می‌شود 
و تنها 
مُژگان طلاییِ ستارگان 
به مانند‌ه‌ی ندایی صمیمانه 
می‌درخشند. 
و آن‌قدر بی‌کرانیِ آتش‌ها زلال است 
و آن‌قدر این ورطه‌ی اثیری نزدیک است 

ادامه شعر

میخائیل لرمانتاف

عشق سوخته

نه
دیگر چنان پُر شور
دوستت نمی‌دارم
چرا که تابش زیبایی‌ات
برای من نیست
در تو
رنج‌های گذشته‌ام را
دوست می‌دارم
و جوانیِ از دست‌رفته‌ام را

هرچند گه‌گاه
نگاهْ مبهوت می‌دارم به چشمانت
آرام
و نهفته
مُدام با خود سخن ساز می‌کنم
اما نه با تو
که با قلب خود می‌گشایم
رازناکیِ سینه را

ادامه شعر

میخائیل لرمانتاف

ابر‌های سیاه

آی ابرکان سیاه
آوارگانِ جاودان به راه!
با دشت نیلگون
چون زنجیر دُر، کنون
شتابان می‌روید
چون من که به تبعید
از شمال محبوب
به سوی جنوب.

چه‌کس بیرون‌تان رانده؟
اِی زائران ناخوانده!
حکم سر نوشت بوده‌ است
یا دستی بد سرشت؟
حسادتی پنهان
یا افترای نیش‌دار رفیقان؟
و شاید جنایتی دیده‌اید
که این رنج راه را بر خود خریده‌اید؟

ادامه شعر
Olderposts

کپی رایت © 2021 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑