نسیم ِ سبک ِ سپیده دم
نفس میکشد با دهانت
در انتهای خیابانهای خلوت.
پرتوی ِ خاکستری چشمانت،
قطرات شیرین سپیده دم است
بر تپههای تاریک.
قدمها و نفس ِ تو
همچون باد صبحدم
فرا میگیرد خانهها را.
شهر مرتعش میشود
سنگها دم برمیآورند،