فرزندان ستون های سربازان منجمد شده را دیده ام
تابوت در درشکه بر روی کفل اسبان
و باد اینجا هیچ رهاوردی برایم نیاورد
از صداهای شیپور ماتم سربازان روس
و در جامه ای باشکوه، پیکر بی جان تطهیر شده ای را می بینم:
مشعل ژوکوف به فراموشی می گراید
جنگجویی که به دست او دیوارهای زیادی فرو ریخت
زمانی که دشمنان با شادی شمشیر به دست داشتند
اما درخشش عملکردش چون هانیبال
در دشت های ولگا به یاد آمد
روزهای خود را با نا امیدی به پایان رساند
همچون بلیساریوس و پومپه
در سرزمین های بیگانه چه اندازه خون سربازان را ریخت
خوب! سوگوار شدید؟
آیا مردن مردم در بسترهای خالی شان
را به یاد می آورید؟
دیدید مغلوب گشتید.

our telegram
عضو کانال تلگرام اکولالیا شوید

و اشعار منتخب روزانه را بخوانید

و به آنها پاسخ می دهد:
در منطقه مذاب جهنم به دیدارتان می آیم
چون من یک مبارز بودم
حقیقت دارد که دست های ژوکوف
جنگ را به پایان رساند
خوابید!
صفحات تاریخ روسیه
به اندازه کافی برای مردم هویداست
که شجاعانه در صفوف پیاده نظام قرار می گیرند
و به سرزمین های دیگر وارد می شوند
و آنها از ترس پا پس می کشند
مارشال!
تابستان مشتاقانه سخنان و روحتان را
فرو بلعید
با این همه، آن را بپذیر _
با دستوار غم انگیزی که به رهایی میهن کمک کردی
با صدایی بلند
به طبل بکوب و در فلوت نظامی بنواز
همچون نغمه های بلند سهره

گِئورگی کُنستانتینوویچ ژوکوف (ژوکف) معروف به «مارشال ژوکوف»، فرمانده نظامی و سیاست‌مدار اتحاد جماهیر شوروی بود. در جنگ جهانی دوم شهر برلین به دست او گشوده شد.