اکولالیا | آرشیو شعر جهان

نتلایج جستجو برای "پیرایه یغمایی"

حضرت هیچ!

بر بلندای درد ایستاده ام،
سیاه مست تنهایی خویش
و باد را شبانی می کنم…

تمامی سرمایه ام بغض است و اندوه
که آنها را-
در زمان حکومت « حضرت هیچ»،
با طراوت جوانی ام تاخت زده ام.

اینک بر آنم
تا در دردهای تبعیدی ام
پری بشویم
که دوگانه ی هجرت را
از خون وضویی باید!

تی. اس. الیوت

شعر پرلودها/ استانزای چهارم

پرلود ها(پیش درآمدها)
بخش چهارم(استانزای چهارم)

روح او در سراسر آسمان کشیده شد
و پشت ساختمان های شهری محو گردید،
پیش از پایمال شدن زیر قدم های سمج:
در ساعت چهارو پنج و شش عصر
و انگشت های خپله که پیپ را پُر می کنند،
و روزنامه ی خبری عصر، و چشم ها
که خاطر جمع می شوند از یقینی خاص
وجدان تاریک خیابان
مشتاق تضمین کردن جهان

من متأثر شدم به وسیله ی اوهامی
که به دور این تصاویر می پیچند، و چنگ می اندازم
به ترحمی بیکران
برای رنجی بیکران
دهانت را با دستت پاک کن و بخند
جهان مثل زنان باستانی در چرخش است
برای جمع آوری سوخت؛
در خالی های بزرگ

ادامه شعر

تی. اس. الیوت

پرلودها / استانزای سوم

پرلودها(پیش درآمدها)
بخش سوم (استانزای سوم)

تو پتو را از تخت پرت کردی،
به پشت دراز کشیدی و منتظر ماندی؛
چُرت زدی و دیدی که شب به تو آشکار می کند
هزاران تصویر فرومایه را
که روحت از آن ها تشکیل شده؛
بر سقف اتاق سوسو می زدند.
و هم در آن هنگام بود که جهان به عقب برگشت
و نور خزید از لابلای کِرکِره ها
و تو شنیدی آواز گنجشک ها را از آبراهه های پشت بام،
تو چنین دیدگاهی از خیابان داشتی
که حتا خود خیابان هم آن را به سختی دریافت می کرد؛
بر لبه ی تخت نشستی
همانجا که کاغذهای فِر مویت را باز کردی
و دست های آلوده ات را
به کف پاهای زردت قلاب نمودی

ادامه شعر

خطابه ی نُهم

در تابوت روشن آیینه
می نشیند تصویر زن!

رد پای چابک سواری
که با شتاب رانده است،
دیری است،
بر شیار مورّب گونه هایش پیداست.

آب
با صدای یکنواخت،
قلیا و کف را می شوید.
جوراب تا شده ی مردانه،
در میان رخت های تور
زنانگی ساکن را
به غارت می برد.

ادامه شعر

تی. اس. الیوت

پرلودها

پرلود دوم (پیش درآمد دوم)

صبح هوشیار می شود
از بوی ناخوشایند و شب مانده ی آبجو
که از خاک اره ی لگد کوب شده خیابان برمی خیزد
که بر آن جای پاهای گِل آلودی،
تا دکّه های قهوه فروشی نقش بسته است.
با نقاب های دیگر
زمان آنها را ادامه می دهد.
یک نفر در فکر همه ی آن دست هایی است
که دارند پرده های چرکین را
که در هزار اتاق اجاره ای بالا می کشند.

ادامه شعر

کلاغ بود که …

من صدایش را شنیدم، 
کلاغ بود که مرثیه می‌خواند 
و پرهایش ادامه‌ی شب بود 

و شب آن رودخانه‌ی جاری بود 
که رخت سوگواران را در نیل فرو می‌بُرد. 

و هم در آن هنگام بود 
که درد 
قلّاده‌ای 
برگردنم می‌بست 

تی. اس. الیوت

پرلودها

پرلودنخست (پیش درآمد نخست)

شامگاه زمستان فرو می‌نشیند
با بوی استیک در گذرگاه‌ها
ساعت شش
ته مانده‌ی روزهای سوخته‌ی دود گرفته
اینک رگباری توفان زا –
خُرده برگ‌های آلوده‌ی خشک
و روزنامه‌های باطله را
به دور پاهایت می‌پیچاند
رگبار به سایه‌بان‌های شکسته
و کلاهک دودکش‌ها می‌کوبد.

ادامه شعر

خورخه لوئیس بورخس

پایان

خطی از «ورلن» است،
که دیگر به یادش نمی آورم.
خیابانی است،
که قدم زدنش برایم ممنوع شده.
آیینه ای است،
که خودم را برای آخرین بار در آن دیده ام.
دری است،
که من تا آخر دنیا آن را بسته ام.
در میان کتاب های کتابخانه ام،
– اکنون که نگاهشان می کنم-
کتاب هایی هستند،
ادامه شعر

برزخ

حسنک قریب هفت سال بر دار بماند چنانکه
تاریخ بیهقی / بخش حسنک وزیر

حسنک وزیر نیستم؛
امّا سال هاست
که بر دارم آویخته اند
در برزخی،
میان آغاز و انجام
دریاچه ای بودم ،
که تیغ آفتاب
آبی مرا به ملال مرداب، بَدل کرد.
ادامه شعر

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

آدرس اکولالیا در شبکه‌های اجتماعی

تلگرام اکولالیا
اینستاگرام اکولالیا
توییتر اکولالیا