اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

لیست شاعران

نویسنده: ادمین (صفحه 185 از 188)

اولگا بروماس

در نهایت تنها کسی که می‌خواهم

در نهایت
تنها کسی که
می‌خواهم دل به دلش بدهم
تویی..
تو تغییر نور را در آسمان تماشا می‌ کنی
من چشمهای تو را

شفیعی کدکنی

من عاقبت از اینجا خواهم رفت

من عاقبت از اینجا خواهم رفت
پروانه ای که با شب می رفت
این فال را برای دلم دید
دیری است
مثل ستاره ها چمدانم را
از شوق ماهیان و تنهایی خودم
پر کرده ام ولی
مهلت نمی دهند که مثل کبوتری
در شرم صبح پر بگشایم
با یک سبد ترانه و لبخند
ادامه شعر

لوییس عمر لارا مندوزا

می‌توانم در ساعت شش عصر بمیرم

می‌توانم در ساعت شش عصر بمیرم
ولی هنوز زنده‌ام
می‌توانم تنها کسی باشم
که از طوفان جان سالم به در می‌برد
ولی حالا تو این‌جایی
می‌توانی باشی و بگذری
بی‌آنکه نگاهم کنی
ولی این‌جایی و
دوستم داری
می‌توانی دوستم بداری و
همه‌چیز می‌تواند از هم جدایمان کند
می‌شود که بشود
و می‌شود که نشود

اکولالیا | #لوییس_عمر_لارا_مندوزا

لوییس عمر لارا مندوزا

در همه‌ی شهرهای خاک

در همه‌ی شهرهای خاک
باران می‌بارد
و من می‌توانم صورتم را
به سمت آسمان بگیرم و
از آن‌ ابرها بپرسم
که آیا از آسمان آن شهری می‌آیند
که یک‌بار صورتم را به سمت باران گرفتم و
از ابرها پرسیدم
که آیا از آسمان آن شهر می‌آیند؟

اکولالیا | #لوییس_عمر_لارا_مندوزا

لوییس عمر لارا مندوزا

مراقب باش که چشم بر چه می‌نهی ای صیاد

مراقب باش که چشم بر چه می‌نهی ای صیاد!
آن‌چه حالا نمی‌بینی
دیگر نخواهد بود
آن‌چه اکنون لمس‌اش نمی‌کنی
خواهد پوسید
و آن‌چه اینک درنمی‌یابی
یک‌روز
زخمت خواهد زد.

اکولالیا | #لوییس_عمر_لارا_مندوزا

آندره ولتر

با من حرف می‌زنی / آندره ولتر

با من حرف می‌زنی
آنقدر نزدیک
که می‌‌شنوم
آنچه را نمی‌خواهم گوش کنم
می‌خندی تا آزارم دهی
می‌رقصی آنسوتر از صبح
سربه‌هوا بازی می‌کنی
مرا در‌آغوش می‌کشی
و در گوشم زمزمه‌ میکنی: « عشق
تو باید در بالاترین ارتفاع زندگی کنی »

اکولالیا | #آندره_ولتر
ترجمه: سارا سمیعی

پابلو نرودا

ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ می گذرد

ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ می گذرد
ﻋﺎﺷﻖ ﺁﻥ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ
ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﻢ ﻋﺒﻮﺭ می کنند
ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻟﺒﺨﻨﺪﻡ می شوند…

اکولالیا | #پابلو_نرودا

پابلو نرودا

در رویاهای من / پابلو نرودا

در رویاهای من
هیچ عشق دیگری
نمیخوابد
تو خواهی رفت
ما با هم خواهیم رفت
بر فراز آب هایی از جنس زمان
دیگر هیچکس
در کنار من
به درون سایه ها
سفر نخواهد کرد
تتها تو
همیشه سبزی
همیشه خورشید
همیشه ماه

اکولالیا | #پابلو_نرودا

برتولت برشت

می خواهم با کسی بروم

می خواهم با کسی بروم که « من دوستش می دارم »
نمی خواهم هزینه ی این همراه شدن را حساب و کتاب کنم
یا اینکه به خوبی و بدی اش فکر کنم
حتی نمی خواهم بدانم دوستم دارد یا نه
فقط می خواهم با آن کسی بروم که دوستش دارم

نصرت رحمانی

او یک نگاه داشت

او یک نگاه داشت
به صد چشم می نهاد
او یک ترانه داشت
به صد گوش می سرود
من صد ترانه خواندم و
نشنود هیچکس
من صد نگاه داشتم و
دیده ای نبود

اکولالیا | #نصرت_رحمانی

Olderposts Newerposts

کپی رایت © 2026 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

×