در نهایت
تنها کسی که
میخواهم دل به دلش بدهم
تویی..
تو تغییر نور را در آسمان تماشا می کنی
من چشمهای تو را
در نهایت
تنها کسی که
میخواهم دل به دلش بدهم
تویی..
تو تغییر نور را در آسمان تماشا می کنی
من چشمهای تو را
من عاقبت از اینجا خواهم رفت
پروانه ای که با شب می رفت
این فال را برای دلم دید
دیری است
مثل ستاره ها چمدانم را
از شوق ماهیان و تنهایی خودم
پر کرده ام ولی
مهلت نمی دهند که مثل کبوتری
در شرم صبح پر بگشایم
با یک سبد ترانه و لبخند
ادامه شعر
میتوانم در ساعت شش عصر بمیرم
ولی هنوز زندهام
میتوانم تنها کسی باشم
که از طوفان جان سالم به در میبرد
ولی حالا تو اینجایی
میتوانی باشی و بگذری
بیآنکه نگاهم کنی
ولی اینجایی و
دوستم داری
میتوانی دوستم بداری و
همهچیز میتواند از هم جدایمان کند
میشود که بشود
و میشود که نشود
اکولالیا | #لوییس_عمر_لارا_مندوزا
در همهی شهرهای خاک
باران میبارد
و من میتوانم صورتم را
به سمت آسمان بگیرم و
از آن ابرها بپرسم
که آیا از آسمان آن شهری میآیند
که یکبار صورتم را به سمت باران گرفتم و
از ابرها پرسیدم
که آیا از آسمان آن شهر میآیند؟
اکولالیا | #لوییس_عمر_لارا_مندوزا
مراقب باش که چشم بر چه مینهی ای صیاد!
آنچه حالا نمیبینی
دیگر نخواهد بود
آنچه اکنون لمساش نمیکنی
خواهد پوسید
و آنچه اینک درنمییابی
یکروز
زخمت خواهد زد.
اکولالیا | #لوییس_عمر_لارا_مندوزا
با من حرف میزنی
آنقدر نزدیک
که میشنوم
آنچه را نمیخواهم گوش کنم
میخندی تا آزارم دهی
میرقصی آنسوتر از صبح
سربههوا بازی میکنی
مرا درآغوش میکشی
و در گوشم زمزمه میکنی: « عشق
تو باید در بالاترین ارتفاع زندگی کنی »
اکولالیا | #آندره_ولتر
ترجمه: سارا سمیعی
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ می گذرد
ﻋﺎﺷﻖ ﺁﻥ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ
ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﻢ ﻋﺒﻮﺭ می کنند
ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻟﺒﺨﻨﺪﻡ می شوند…
اکولالیا | #پابلو_نرودا
در رویاهای من
هیچ عشق دیگری
نمیخوابد
تو خواهی رفت
ما با هم خواهیم رفت
بر فراز آب هایی از جنس زمان
دیگر هیچکس
در کنار من
به درون سایه ها
سفر نخواهد کرد
تتها تو
همیشه سبزی
همیشه خورشید
همیشه ماه
اکولالیا | #پابلو_نرودا
می خواهم با کسی بروم که « من دوستش می دارم »
نمی خواهم هزینه ی این همراه شدن را حساب و کتاب کنم
یا اینکه به خوبی و بدی اش فکر کنم
حتی نمی خواهم بدانم دوستم دارد یا نه
فقط می خواهم با آن کسی بروم که دوستش دارم
او یک نگاه داشت
به صد چشم می نهاد
او یک ترانه داشت
به صد گوش می سرود
من صد ترانه خواندم و
نشنود هیچکس
من صد نگاه داشتم و
دیده ای نبود
اکولالیا | #نصرت_رحمانی
کپی رایت © 2026 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان
طراحی توسط Anders Noren — بالا ↑