بخواب
بخواب از نگاه های در به در نترس
بخواب
تو را نه از پروانه گزندیست
نه از واژه
نوری که از سوراخ کلید می تابد
بخواب
تو به قلب من مانندی
ادامه شعر
بخواب
بخواب از نگاه های در به در نترس
بخواب
تو را نه از پروانه گزندیست
نه از واژه
نوری که از سوراخ کلید می تابد
بخواب
تو به قلب من مانندی
ادامه شعر
راستش را میگویم
آه ، که دوست داشتن تو
چنین که دوستت دارم
چه دردآور است
با عشق تو
هوا آزارم میدهد
قلبم
و کلام نیز
پس چه کسی خواهد خرید
یراق ابریشمین
و اندوهی از قیطان سپید
تا برایم دستمالهای بسیار بسازد ؟
ادامه شعر
چه دلپذیر است
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم میبایست زیر باران زندگی میکردیم
و باز دلپذیر و نیکوست اینکه دروغهایمان
شکلمان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمیآوردیم
خدای رحیم ، تو را به خاطر این همه مهربانیات سپاس
اکولالیا | #فدریکو_گارسیا_لورکا
مگذار شکوه چشمان تندیس وارت
یا عطر گل سرخی شبانه
با نفست بر گونه ام می نشیند از دست بدهم
می ترسم از تنها بودن در این ساحل
چونان درختی بی بار
سوخته در حسرت گل برگ جوانی
که گرمایش بخشد
ادامه شعر
واژههایت در قلب من
دایرههای سطح آب را میمانند
بوسهات بر لبانم
به پرندهای در باد میماند
چشمان سیاهم بر روشنای اندامت
فوارههای جوشان در دل شب را یادآورند
چونان ستاره ی زحل
بر مدار تو دور دایره میگردم
در رویاهایم
بر مداری میچرخم
ادامه شعر
به خاطر بالهایم بر خواهم گشت
بگذار برگردم
می خواهم در سرزمین سپیده بمیرم
در دیار دیروزها
به خاطر بالهایم بر خواهم گشت
بگذار برگردم
می خواهم دور از چشم دریا
در سرزمین بی مرزی ها بمیرم
اکولالیا | #فدریکو_گارسیا_لورکا
با گذشت زمان
با گذشت زمان، همه چیز میگذرد
چهره را فراموش میکنیم و صدا را هم
قلبی که نتپد، رنج رفتن نمیکشد
فراتر نمیجوید، رها میکند و اینچنین بهتر است
با گذشت زمان
با گذشت زمان همه چیز میگذرد
دیگری را که دوست میداشتیم، که زیر باران میجستیم
دیگری را که از یک نگاه میخواندیم
در میان کلمات و خطوط و زیر نقاب
پیمانی آراسته که در خواب میشود
با زمان، همه چیز ناپدید میشود
ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﭘﺮﺳﻢ
ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﻋﺎﺷﻖِ ﻫﻢ ﺷﺪﯾﻢ
ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﺘﻔﺎﻭتایم
ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽها
ﻭ ﮐﺎﺳﺘﯽﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ
ﻧﮕﺮﺵِ ﻣﺎ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎ
ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺧﺘﻼﻑِ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﺷﺨﺼﯿﺖِ ﻣﺎ
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﻪی اینها
ﻋﺸﻖِ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺭﻭﺯﺑﻪﺭﻭﺯ بیشتر ﻣﯽﺷﻮﺩ
ادامه شعر
موسیقی احساسات را نوازشی می کند
که کلمات نمی توانند
موسیقی آهنگ قلب است
صدای روح است
بعضی از موسیقی ها
مرا به رویا می برند
بعضی از مو سیقی ها
به من الهام می دهند که خلق کنم
بعضی از موسیقی ها
مرا به فکر گذشته ها می اندازند
بعضی از موسیقی ها
کمکم می کنند آینده را طراحی کنم
وقتی با تو هستم
همه موسیقی ها مرا عاشق می کنند
میدانم
با کاسههای گلدار چینی
پشت سرم آب نمیپاشی
بعد از رفتنام
کم حرف نمیشوی
کم نمی آوری
به زودی
کسی را پیدا می کنی
که بهتر از من باشد
و تمام بدی های تو را
نادیده بگیرد
اکولالیا | #آرزو_نوری
کپی رایت © 2026 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان
طراحی توسط Anders Noren — بالا ↑