بوسه ای شیرین و طولانی  لبانم را فشرد
تپش های کوبنده ی قلبت لحظه ای آرام شد
هنگامه ی جدایی ما از راه رسید
وهمه چیز تمام شد.
با حرکت ناگاه  قطار
جهان یکباره تاریک گشت
گرچه خورشید همچنان می درخشید
واپسین نگاه  مبهم  من با چشمان  گریان  اندوهناک–
و عزیمت تو.

اکولالیا | #ورا_بریتین
ترجمه از #مستانه_پورمقدم