اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

لیست شاعران

نتلایج جستجو برای "پاییز" (صفحه 1 از 7)

نزار قبانی

من پرندگان پاییز را دوست می‌دارم

روزانه‌ها
دوست دارم مثل پرندگان پاییزی،
گاه‌به‌گاه گم شوم
می‌خواهم وطنی پیدا کنم
وطنی نو
بی‌هیچ دیّاری
و خدایی که
مرا تعقیب نکند
و سرزمینی که
به دشمنی‌ام برنخیزد
می‌خواهم از پوست خویش بگریزم؛
از صدای خویش
و از زبان خویش
می‌خواهم مثل شمیم بستان‌ها بگریزم
می‌خواهم از سایه‌ی خویش بگریزم
و از نشانی خویش
می‌خواهم از شرقِ خرافه‌ها و ماران بگریزم
از خُلفا و از تمام پادشاهان

ادامه شعر

گئورگ تراکل

غروب پاییز

غروبِ پاییز
روستای قهوه­ ای.
چیزی تاریک هنگامِ رفتن پیداست گاهی
بر دیوارهایی که هستند در پاییز،
پیکرها: مرد و زن، مردگان می­ روند
بسترِ آنها در اتاق­ های سرد اندازند.

پسران بازی کنند اینجا.
سایه­ های سنگین افتد به گندابِ قهوه­ ای.
کنیزکان می­ روند به گردِ آبیِ خیس و گاه
به چشم ببینندش، از آوازِ شب لبریز.

ادامه شعر

یدالله رویایی

پاییز سبز

زمین فصاحت برگ چنار را
به باد خسته‌ی پاییز می‌سپرد
هوا ترنم سودایی شکفتن را
ز نبض بی‌تپش خاک می‌گرفت

غروب حرف خودش را
به گوش جنگل خاموش گفته بود
و شیروانی لال،
میان دوده‌ی افشان شب شبح می‌شد

میان درهم هذیان من دو شعله‌ی سبز
نشست.
به روی شیشه‌ تار
ملال پرده شکست
و از حقیقت اشیا بوی شک برخاست
و با حقیقت اشیا بوی او پیوست

ادامه شعر

محمود درویش

بارانی آرام در پاییزی دور

برای شنیدن نسخه صوتی فیلترشکن لازم است!

بارانی آرام در پاییزی دور
وَ گنجشک‌ها آبی‌اند… آبی
وَ زمین، ضیافتی.
به من مگو که من ابرِ فرودگاه‌ام
چون من هیچ نمی‌خواهم
از سرزمینی که افتاد از پنجره‌ی قطاری بیرون
جز دستمالِ‌ مادرم
وَ دلایلی برای مرگی نو.
بارانی آرام در پاییزی غریب
وَ پنجره‌ها سفیدند…سفید
وَ خورشید اناری در گرگ و میش عصر
وَ من نارنج‌بُنی متروک
پس از چه رو می‌گریزی از تن‌ام
حال که من هیچ نمی‌خواهم
از سرزمینِ خون‌واژه‌ها و بلبل
جز دستمالِ‌ مادرم
وَ دلایلی برای مرگی نو.

ادامه شعر

محمود درویش

چون برگ‌های پاییز

نه! چنان که می‌پنداشتیم
فرقی نخواهد کرد
حتا اگر ساعتی دیگر هم صبر کنیم
چنین می‌گوید به زن
و می‌رود

شاید، اگر گنجشکی بر شانه‌ام بنشیند
موضوع فرق کند
زن به او می‌گوید
و می‌رود

با هم می‌روند
در ایست‌گاه مترو از هم جدا می‌شوند
چون دو نیمه‌ی هلو
و تابستان را وداع می‌گویند…

ادامه شعر

هالینا پوشویاتوسکا

پاییز

در دهانم رشته‌ای
از آفتاب را نگه داشته‌ام
و مانند تارهای مو
آن را به دندان می‌گیرم!

گاه یک زنبور به سمت من
پرواز می‌کند
خز کوتاه پوشیده است…
من با زنبور حرف می‌زنم!

ستاره‌های پوشیده از موم ، کم نور !
باد گیسوان‌ مرا شانه نمی‌کند!
خورشید به لب‌هایم دست نمی‌زند!
فقط زنبور
خبری از نور را
برای‌‌ من به ارمغان می‌آورد!

ادامه شعر

احمدرضا احمدی

پاییزِ پشت پنجره

تا همه‌ی ما در پاییز
در گل‌های داوودی غرق نشدیم
تند پارو بزن
درد می‌آید و می‌رود
اما
پاییز پشت پنجره
استوار ایستاده است
تند پارو بزن
تا عمر به پایان نرسیده است
به خانه برویم، سرد است
چراغ راهرو را روشن گذاشته‌ام
کسانی دیر آمدند چراغ را خاموش کردند
کاش دزد بودند
حالا که شب می‌شود
به یاد تو هستم

ادامه شعر

نزار قبانی

مثل پرندگانِ پاییز

دوست دارم گهگاه گم شوم 
مثل پرنده‌های پاییز 
می‌خواهم میهنی تازه بیابم 
غیر قابل دسترس 
و خدایی 
که مرا تعقیب نکند 
و سرزمینی که دشمنم نباشد!

می‌خواهم از پوستم بیرون بزنم 
از صدایم 
و از زبانم 
و مثل عطر مزرعه‌ها 
سیال شوم

ادامه شعر

رضا براهنی

در پاییز

شاخه‌ها را زده اند
برگ‌ها را به زمین ریخته‌اند
و شنیدم که زنی زیر لبش می‌گفت:
« تو گنهکاری »
باد باران زده‌ی زرد خزان
« تو گنهکاری »

دل من جنگل سبزی بود
و در آن سر بهم آورده درختان بلند

ادامه شعر

کوچوک اسکندر

پاییز را در گوشم زمزمه کن

پاییز را در گوشم زمزمه کن 
جز تو معصومیتی ندارم 
کودکی‌ام به انزوا گذشت 
خسته‌ام از شمارش معکوس 
به تعداد معشوقه‌هایم 
خودکشی کرده‌ام 
طبیعتم،به سوی تو پر کشیدن است 
این معما 
سیم لختی‌ست که در دستانم گرفته ام 

Olderposts

کپی رایت © 2022 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑