اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

نتلایج جستجو برای "اصغر نوری"

الن برن

دستی که تنت را لمس کرده

دستم که تنت را لمس کرده
بهتر خواهد نوشت.

همان ساعت‌ها
در همان هوا زنگ می‌زنند
و دوباره دست‌به‌دستِ هم
ما را از هم جدا می‌کنند.

اما خاطره‌ی نزدیکی ِ تو
جوهری تازه‌ است
که بی‌وقفه سراغش خواهم رفت
تا در برابرم
نوری دیگر و سایه‌یی دیگر بگسترانم.

ادامه شعر

فیلیپ ژاکوته

آسوده باش، خواهد آمد

آسوده باش، خواهد آمد
نزدیک می‌شوی، می‌سوزی
زیرا واژه‌ای که در آخرِ شعر می‌آید
نزدیک‌تر از واژه‌ی اول خواهد بود
به مرگت که در راه توقف نمی‌کند.
گمان نکن که او زیر شاخه‌ها به خواب رفته باشد
یا نفس تازه ‌کند وقتی تو می‌نویسی
یا حتی آن هنگام که چیزی می‌نوشی
برای برطرف کردن بدترین تشنگی.
حتی وقتی در ظلمت سوزان موهاتان
حلقه‌ی چهار بازوتان را
دلپذیر به هم می‌فشارید برای بی‌حرکت ماندن،

ادامه شعر

الن برن

بگذار دوست بدارمت

بگذار دوست بدارمت.
تو مانع نخواهی شد
که اسب مغرور یالش را تکان دهد
ماسه‌ها را لگدمال کند
و در باله‌ی خشمش
هر کجا که خواست برود.
دوستت دارم.
عشقم شانه‌های ظریفت را
بامهربانی میان گردبادش می‌گیرد
شنلی می‌شود که تو را با خود ببرد

ادامه شعر

الن برن

اندیشیدن به تو

اندیشیدن به تو
گرانبهاترین سکوت من است
طولانی‌ترین و پرهیاهوترین سکوت
تو همیشه در منی
مانند قلب ساده‌ام
اما قلبی که به درد می‌آورد

ترجمه از اصغر نوری

از کتاب شب با من از تو حرف می زند


	

کپی رایت © 2020 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑