دستم که تنت را لمس کرده
بهتر خواهد نوشت.

همان ساعت‌ها
در همان هوا زنگ می‌زنند
و دوباره دست‌به‌دستِ هم
ما را از هم جدا می‌کنند.

اما خاطره‌ی نزدیکی ِ تو
جوهری تازه‌ است
که بی‌وقفه سراغش خواهم رفت
تا در برابرم
نوری دیگر و سایه‌یی دیگر بگسترانم.

our telegram
تلگرام اکولالیا

اشعار منتخبِ روزانه را در کانال ما بخوانید

اشتیاقم به تو
ابری مبهم است که حالا
ستاره‌های تازه‌یی از آن می‌چینم.

وعده‌های تنِ تو
مرا قبل از گل دادنم به صلیب می‌کشند
و حالا با شبحِ سبکِ تو
این‌جا به خواب می‌روم
به همراه قلم و اندیشه.