اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی اشعار شاعران لهستان (صفحه 1 از 4)

تادئوش روژه‌ویچ

اما مسیح خم شد

اما مسیح خم شد
و با انگشت
بر خاک نوشت
و باز خم شد
و بر خاک نوشت

مادر!
این‌ها چه کودک‌اند و ساده‌لوح
چه معجزه‌ها که نشان داده‌ام
چه کارهای بیهوده و احمقانه که کرده‌ام
اما تو می‌فهمی
و بر پسرت می‌بخشی

ادامه شعر

تادئوش بوروفسکی

همیشه با منی

همیشه با منی
در هر آوایی
و هر حرکتی ساده
به سان خمیدن پیشانی بر دست‌ها
پرش پلک‌ها
و لبخند آرام اندیشه‌ای ژرف
این تویی که با منی.
خاموشی  لب‌ها
تپش‌های قلب و نوازش دست‌ها  تو را از آنِ من نمی‌کنند
یا واژه‌ای که آوازی دل‌نواز را فراز می‌برد
گویی یک موج و تاریکی  مرا در می‌نوردد

ادامه شعر

تادئوش بوروفسکی

ایثار

استاشِک، رفیق دیرینه‌ام
از تمام زندان‌های دنیا
سوی تو آمده‌ام
در پروازی شاعرانه.
تاریکی، پروازم را منهدم می‌کند
سوی زمین می‌رانَدَش
و بر آن می‌کوبدش .
استاشِک، به آرامی  بلندش کن
چونان کالبدی که به پیاده رو پرتاب شده است.

هالینا پوشویاتوسکا

دستان تو چند سال دارند؟

دستان تو چند سال دارند؟
درختان پرگره
به موهای من که دست می‌کشند
بهار می‌شوند
بوی ریشه‌هایی که از خواب برخاسته‌اند
زمزمه زمین
پشت خمیده پاییز را
می‌شکند
باد بهار
در میان انگشتان خشکیده می‌رقصد
ادامه شعر

ویسلاوا شیمبورسکا

رقصنده‌ای تنها بر شاخه‌ای برهنه

تندبادی
در شب همه‌ی برگ‌های درختان را کنده است
تنها یک برگ
باقی مانده
رقصنده‌ای تنها بر شاخه‌ای برهنه
ادامه شعر

هالینا پوشویاتوسکا

مرا به اسم صدا کن

مرا به اسم صدا کن
تا بیایم
ای جان من

مرا به اسم صدا کن
نپرس
آیا اسمم
اسم پرنده ای ست در حال پرواز ؟
یا بوته ای
که ریشه اش در خاک فرو رفته است ؟
و آسمان را با رنگ خون
آغشته می کند
ادامه شعر

آنا اشویر

باز هر دو درد کشیدیم

به دنیا که آمدم
خونِ مادرم
ریخت از لای پاهاش.
هر دو درد کشیدیم
او بیش از من.
مادرم که مرد
خون مادرم
ریخت
رفت از لای پاهاش
و باز هر دو درد کشیدیم
و باز، او بیش از من
ادامه شعر

تادئوش روژه‌ویچ

کیست شاعر؟

شاعر همو که شعر می‌نویسد 
همو که شعر نمی‌نویسد 
شاعر همو که زنجیر می‌درد 
همو که به خود زنجیر می‌زند 
شاعر همو که ایمان می‌آورد 
همو که ایمان نیاورد 
شاعر همو که دروغ گفته 
همو که دروغش گفتند 
ادامه شعر

تادئوش روژه‌ویچ

عشق ۱۹۴۴

عریان
بی دفاع
لبالب
چشم ها، بازِ باز
به گوش
ادامه شعر

آنا اشویر

پرم از عشق

پرم از عشق
مثل درختی بزرگ که از باد
مثل اسفنجی که از دریا
مثل عمری دراز که از رنج
مثل زمان که از مرگ

اکولالیا | #آنا_اشویر
ترجمه از #محمدرضا_فرزاد
از کتاب نبودنت – نشر چشمه

Olderposts

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

برای کپی کردن اشعار از ابزار اشتراک گذاری انتهای مطلب استفاده کنید.