اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی شاعران لهستان (صفحه 1 از 3)

هالینا پوشویاتوسکا

با من شریک شو

با من شریک شو
در نان هر روزه ی تنهایی ام
پرکن با حضورت
دیوارهای غیاب را
مذهب کن
پنجره ی ناموجود را
دری باش
بالای همه درها
که همیشه می توان آن را
باز گذاشت

اکولالیا | #هالینا_پوشویاتوسکا

ویسلاوا شیمبورسکا

کسی که هیچ زمان سهم تو نخواهد شد

شهامت می خواهد
دوست داشتن کسی که
هیچ وقت
هیچ زمان
سهم تو نخواهد شد

اکولالیا | #ویسلاوا_شیمبورسکا

ویسلاوا شیمبورسکا

هیچ چیز تغییر نکرده است

هیچ چیز تغییر نکرده است
فقط تعداد آدم ها بیشتر شده است
در کنار گناه های قدیم ، گناه هایی جدید ظهور کرده است
واقعی ، موهومی ، موقتی
اما فریادی که بدن به آن پاسخ می دهد
به استناد معیار قدیم و آوای کلام
فریاد معصومیت بوده
و هست
و خواهد بود
اکولالیا | #ویسلاوا_شیمبورسکا

هالینا پوشویاتوسکا

من جولیت هستم

من جولیت هستم
بیست و سه ساله
یک بار طعم عشق را چشیده ام
مزه تلخ قهوه سیاه می داد
تپش قلبم را تند کرد
بدن زنده ام را دیوانه
حواسم را به هم ریخت
و رفت
ادامه مطلب

هالینا پوشویاتوسکا

و حقیقت رنج است

دستم را دراز می‌کنم
در آرزوی لمس
به سیمی مسی بر می‌خورم
که جریان برق را در خود می‌برد
تکه‌تکه می‌بارم
مثل خاکستر
فرو می‌ریزم
ادامه مطلب

هالینا پوشویاتوسکا

زندگی گویی معشوقی‌ست که می‌رود

فریاد می‌زنم
هرگاه که می‌خواهم زنده باشم
آن‌گاه که زندگی ترک می‌گویدم
به آن می‌چسبم
می‌گویم زندگی
زود است رفتن
دست گرمش در دستم
لبم کنار گوشش
نجوا می‌کنم
ادامه مطلب

ویسلاوا شیمبورسکا

احتمالات / ویسلاوا شیمبورسکا

سینما را ترجیح می‌دهم
گربه‌ها را ترجیح می‌دهم
درختان بلوط کنار رود وارتا را ترجیح می‌دهم
دیکنز را بر داستایفسکی ترجیح می‌دهم
خودم را که آدم‌ها را دوست دارد
بر خودم که بشریت را دوست دارد، ترجیح می‌دهم
ترجیح می‌دهم نخ و سوزن آماده دمِ دستم باشد
رنگ سبز را ترجیح می‌دهم
ترجیح می‌دهم نگویم که
همه اش تقصیر عقل است
استثناها را ترجیح می‌دهم
ترجیح می‌دهم زودتر بیرون بروم
ترجیح می‌دهم با پزشکان ، درباره‌ی چیزهای دیگر صحبت کنم
تصویرهای قدیمی راه راه را ترجیح می‌دهم
مزخرف بودن شعر نوشتن را
به مزخرف بودن شعر ننوشتن ترجیح می‌دهم
در روابط عاشقانه
جشن‌های بی‌مناسبت را ترجیح می‌دهم
برای این که هر روز جشن گرفته شود
اخلاق‌گرایان را ترجیح می‌دهم
آن‌هایی را که هیچ وعده‌ای نمی‌دهند
ادامه مطلب

ویسلاوا شیمبورسکا

همان‌ام که هستم

همان‌ام که هستم
نافهمیدنی
مثل هر اتفاق
کافی بود
نیاکان دیگری داشته باشم
تا از لانه‌ی دیگری برخیزم
تا زیر بوته‌ی دیگری
از تخم درآیم
در جُبه‌خانه‌ی طبیعت
تن‌پوش‌های زیادی‌ست
تن‌پوش عنکبوت ، مرغ دریایی ، خوش صحرایی
هر کدام درست اندازه است و راحت
تا زمانی که پاره شود
ادامه مطلب

ویسلاوا شیمبورسکا

مدیون آنانی هستم که عاشقشان نیستم

مدیون آنانی هستم
که عاشقشان نیستم
این آسودگی را
آسان می پذیرم
که آنان با دیگری صمیمی ترند
با آن ها آرامم و
آزادم
با چیزهایی که عشق نه توان دادنش را دارد و
نه گرفتنش
دم در
چشم به راه شان نیستم
شکیبا
تقریبا مثل ساعت آفتابی
چیزهایی را که عشق در نمی یابد
می فهمم
چیزهایی را که عشق هیچ گاه نمی بخشد
می بخشم
ادامه مطلب

ویسلاوا شیمبورسکا

همیشه که عشق پشت پنجره هامان سوت نمی زند

قهر نکن عزیزم
همیشه که عشق
پشت پنجره هامان سوت نمی زند
گاهی هم باد
شکوفه های آلوچه را می لرزاند
دنیا همیشه قشنگ نیست
پاشو عزیزم
برایت یک سبد گل نرگس آورده ام
با قصه ی آدمها روی پل
آدم ها روی پل راه می روند
آدم ها روی پل می ترسند
آدمها
روی پل
می میرند

اکولالیا | #ویسلاوا_شیمبورسکا

Olderposts

کپی رایت © 2017 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑