اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی شاعران اسپانیا (صفحه 2 از 2)

فدریکو گارسیا لورکا

من‌ نخواستم‌

من‌ نخواستم‌
نخواستم‌ که‌ سخنی‌ با تو بگویم‌
در چشمانت‌ دو درخت‌ جوان‌ دیده‌ام‌
که‌ دیوانه‌ از نسیم‌
از طلا و خنده‌
تکان‌ می‌خورده‌اند
من‌ نخواستم‌
نخواستم‌ که‌ سخنی‌ با تو بگویم‌

اکولالیا | #فدریکو_گارسیا_لورکا

رافائل آلبرتی

کبوتر اشتباه کرده است

کبوتر اشتباه کرده است
چه اشتباهی
سوی شمال رفت، به جنوب رسید
فکر کرد گندم، آب است
چه اشتباهی
فکر کرد دریا، آسمان است
و شب، بامداد
چه اشتباهی
ستاره ها، قطره های شبنم
و گرما، برف
چه اشتباهی
که دامن ات، پیراهنش بود
و دل ات، لانه اش
چه اشتباهی
او بر ساحل خوابید
تو بر بالای شاخه ای

اکولالیا | #رافائل_آلبرتی

فدریکو گارسیا لورکا

ترانه ای که نخواهم سرود

ترانه ای که نخواهم سرود
من هرگز
خفته است روی لبانم
ترانه یی
که نخواهم سرود من هرگز

بالای پیچک
کرم شب تابی بود
و ماه نیش می زد
با نور خود بر آب

چنین شد پس که من دیدم به رویا
ترانه ای را
که نخواهم سرود هرگز
ترانه ای پر از لب ها
و راههای دور دست
ترانه ساعات گمشده
در سایه های تار
ترانه ستاره های زنده
بر روز جاودان

اکولالیا | #فدریکو_گارسیا_لورکا

فدریکو گارسیا لورکا

دوست‌ داشتن‌ِ تو دشوار است‌

دوست‌ داشتن‌ تو دشوار است‌،
آن‌ْچنان‌ که‌ من‌ دوست‌ می‌دارم‌.
که‌ هوایم‌ از عشق‌ توام‌ رنج‌ می‌دهد،
دل‌ُ کلاهم‌ نیز!
پس‌ این‌ نوار مرا که‌ می‌خرد از من‌؟
و این‌ دلتنگی‌ پنبه‌یی‌ سپید را،
تا از آن‌ دست‌مالی‌ ببافد؟
دریغا!
دشوار است‌ دوست‌ داشتن‌ تو
آنچنان‌ که‌ من‌ دوست‌ می‌دارم‌

اکولالیا | #فدریکا_گارسیا_لورکا

فدریکو گارسیا لورکا

تو را عاشقانه تر دوست خواهم داشت

تو را عاشقانه تر دوست خواهم داشت
چه بمیرم ، چه بمانم
قلب تو آشیانه‌ی من است
و قلب من ، باغ و بهار تو
مرا چهار کبوتر است
چهار کبوتر کوچک
قلب من آشیانه‌ی توست
و قلب تو باغ و بهاران من

اکولالیا | #فدریکو_گارسیا_لورکا

فدریکو گارسیا لورکا

کسی عطر ماگنولیای تنت را در نیافت

کسی عطر ماگنولیای تنت را در نیافت
کسی مینای عشق را
در میان دندانهایت ندید
هزار مادیان ایرانی
در اصطبل ابروانت خفته اند
آن دم که چهار شب کامل
دست در کمرگاه تو
که دشمن برف است

اکولالیا | فدریکو گارسیا لورکا

خوزه آنخل والنته

نه کلمات و نه سکوت

نه کلمات و نه سکوت
هیچ‌کدام یاری نمی‌کند
تا تو را
به زندگی برگردانم

اکولالیا | #خوزه_آنخل_والنته

فدریکو گارسیا لورکا

دریا خندید در دور دست

دریا خندید در دور دست
دندانهایش کف و لبهایش آسمان
– تو چه می فروشی دختر غمگین سینه عریان؟
– من آب دریاها را می فروشم آقا!
– پسر سیاه قاطی خونت چه داری؟
– آب دریاها را دارم آقا!
– این اشکهای شور از کجا می آید مادر؟
– آب دریاها را من گریه می کنم آقا!
دل من و این تلخی بی نهایت
سرچشمه اش کجاست؟
آب دریاها سخت تلخ است آقا!
دریا خندید در دور دست
دندانهایش کف و لبهایش آسمان

اکولالیا | #فدریکو_گارسیا_لورکا
ترجمه: #احمد_شاملو

Newerposts

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑