اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب شعر زنان (صفحه 2 از 24)

سوفیا اندرسون

سوفیا اندرسون

وقت ناهار

وقت ناهار یک ساحل ویران.
آفتاب لرزان, وسیع و بیکران
همه ی خدایان را از آسمان رانده است
نوری بی وقفه می ریزد چون یک مکافات
اینجا هیچ رنجی نیست، هیچ روحی
و دریای عظیم، تنها و پیر
کف می زند.
ادامه شعر

سوفیا اندرسون

سوفیا اندرسون

دریا

از همه ی مکان ها در جهان
درساحل شیفته ی برهنه
با قوی ترین و عمیق ترین حس های عاشقانه
عشق می ورزم
جایی که من با دریا یکی می شوم
با ماه و بادها.
ادامه شعر

سوفیا اندرسون

سوفیا اندرسون

نور ماه

نور ماه زمین را از سراب پر می کند
و امروز, اشیا روحی باکره دارند
باد میان برگها بیدار می کند
یک زندگی ی مخفی و لغزان
ساخته از سایه و نور, هراس و آرامش
در هماهنگی ی کامل با روح من.

اکولالیا | #سوفیا_اندروسن
ترجمه از #سهراب_رحیمی

سوفیا اندرسون

سوفیا اندرسون

مردگان در کنار ما

مردگان در کنار ما، خاموش
از جام لبریز حیات می‌نوشند
تنها سایه‌ها، در تعقیب حرکات و اشارات ما
درمی‌یابند گذر آرام آن‌ها را
شباهنگام
که به جست‌وجوی ما می‌آیند.
آن‌ها از اتاق‌هایی می‌گذرند که ما در آن‌ها خلوت گزیده‌ایم
خود را در هالهٔ حرکاتی می‌پوشانند که ما شکل بخشیده‌ام.
کلماتی را تکرار می‌کنند که ما در طیِ روز بر زبان رانده‌ایم
و خم‌شده بر بسترهای ما
رؤیاهای ما را همچون شیر سر می‌کشند.
لمس‌ناپذیر، بی‌شکل و بی‌وزن
ادامه شعر

آیتن موتلو

آیتن موتلو

بیا پیدا کن مرا

بیا
پیدا کن مرا
در لحظه غایبی که به جستجوی کسی
به یاد کسی نبوده‌ای

مرا در خویش رها کن
وآنگاه مرا در جنگلی تاریک گم کن
و بی درنگ پیدا کن
قبل از آن زمان صفر

بگذار تا در تاریکی خیس گره‌های کور
یا در بوی شفافیت منتشر شده از گل زنبق روشنایی
گره روزهای رنجیده تو را باز کنم
ادامه شعر

سوفیا اندرسون

سوفیا اندرسون

آینه‌ها تمام روز تابناک‌اند

آینه‌ها تمام روز تابناک‌اند
هرگز آن‌ها تهی نیستند
مردمک صیقلی‌شان چشمانشان
همچون چشمان گریه می‌درخشد و برق می‌زند
حتّی زیر پلک‌های تاریکی.
در تاریک‌روشن واپسین ساعات شب
آنگاه که خاموشی، خود را در دل سکوت جای می‌دهد
تنها آنگاه است که نور ساکن اندرون آینه‌ها
ادامه شعر

آیتن موتلو

آیتن موتلو

شب با من مهربانی کن

شب، دروغی به من بگو
دروغی که با هزارتوها، مفصل‌ها و روشنایی هستی‌بخش
زخم‌های مرا بشوید.

می‌دانم که از گریزها
خلاء
دلبستگی
پرتگاه
عشق هستی یافته از موسیقی
فقط واژه‌ها باقی مانده است

آینه‌ای که در آن نقصان یافته‌ام در هر نگاه من
گل شکفته شده بر تنه گمشده ما*
در آستانه عبور از خوابی بلورین است
نسیم خم شده از آتش
تو
یادم کنید
ادامه شعر

سوفیا اندرسون

سوفیا اندرسون

میان درختان ساکت تاریک

میان درختان ساکت تاریک
آسمان سرخ، شعله می‌کشد
و دیونیسوس
زاده شده در دل رازناک غروب
غبار جاده‌ها را درمی‌نوردد.
سرشاری میوه‌های ماه سپتامبر
چهرهٔ او را در خود مأوا می‌دهند
هر یکی، سرشار از سرخی کامل او،
ادامه شعر

آیتن موتلو

آیتن موتلو

گلی آبی رنگ برای تو برگزیدم

گلی آبی رنگ برای تو برگزیدم
از سمفونی امواج مرده بر ساحل
از سوخته بلورین مدار جغرافیایی دره
از رطوبت کلاله ذرت
از بوهای شیرین برگهای پوسیده
از ترانه‌های حزن آلود صدف‌های دریایی

تا با آخرین نفس گلی پژمرده
شرح پریشانی قلبم را
با تو حکایت کنم

آه، غنودن بدون در آغوش کشیدن تو
بدون تماشای سر تو بر بالش من
چه گردابی خواهد شد
وقتی که به خوابی عمیق فرو می‌روی
ادامه شعر

آیتن موتلو

آیتن موتلو

اینک معاشقه بسر آمد

اینک معاشقه بسر آمد
شب مانند مرگ ادامه دارد
می‌گویی، عشق سرزمینی است که هنوز پای کسی بدان نرسیده
هر چه دورتر بروی از تنش بیرون نمی‌شوی
از خویش بیرون نمی‌شوی هر چه بدان نزدیک شوی

در سکوت به صدای ناقوس‌های شب گوش می‌دهم
ناقوس‌ها مانند زخمی باز می‌نوازند
حیوانات در طنین ناقوس‌ها تیر می‌خورند

هرچه از تو دور می‌شوم از تو بیرون نمی‌شوم
هر چه به تو نزدیک می‌شوم به تو نمی‌رسم

در چشمان تو
تن وحشت زده اندوه را نوازش می‌کنم
تا کجا جاری می‌شود
تا کدام دریای مرده
خون آن مروارید جدا شده از صدف
می‌دانم
ادامه شعر

Olderposts Newerposts

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑