در شیرینی اش
جایی که زخم های مرا می پیچد
گلی هست که زنبورها از عهده اش بر نمی آیند
برایشان زیادی غنی است
و می توانند بال هایشان را به سالن اپرا
و تمام عسل هایشان را
به نقشه های خسته کننده ی کالیفرنیایی
ناموجود تبدیل کند
خوب که تمام زخم هایم را پیچید
آنها را در کمدی می گذارد که قفسه هایش
بوی شبح دوچرخه می دهند
بعدش من غضب می کنم؛
می خواهم عاطفه اش
در جهت خواسته های من باشد