سبک بارند و سعادتمند و سیراب،
آنان که همخوابه‌ی فاحشگان اند،
ولی، من بازوانم از هم گسیختند،
زیرا، ابرها را در بر کشیده ام.

به لطف ستارگان بی‌همتاست،
شعله زنان در قعر آسمان،
که چشمان سوخته‌ی من نمی‌بینند،
جر خاطره های خورشید را.

بیهوده خواستم از فضا مقصد و مأوا
بیابم.
اکنون در پرتو چشمی آتشین،
می‌بینم که بالم می‌گسلد.

و چون در راهِ عشق به زیبایی سوختم،
این افتخار بزرگ را نخواهم داشت،
تا نام خود را بر مکانی،
که گور من تواند بود، بنهم.

از کتاب ملال پاریس و برگزیده‌ای از گُل‌های بدی – نشر فرهنگ جاوید

* Icare و به یونانی؛ ایکاروس (Icarus)؛ بنا به اساطیر یونان، ایکار کسی بود که بال‌هایی با قبر به او چسبانده شد و او به کمک آن‌ها پرواز کرد. چون به خورشید نزدیک شد، قیر آب شد، بال‌هایش گسست و او در دریا فروافتاد.