اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی شاعران شیلی (صفحه 1 از 3)

پابلو نرودا

ما می‌بایست همیشه تو و من باشیم

به آن‌چه پیش از من رخ داده
حسادت نمی‌کنم.

با یک مرد بیا
بر روی شانه‌هایت
با صد مرد بیا،در مویت
با هزاران مرد بیا،در میان سینه و پاهایت
بیا،مانند یک رودخانه
پر از مردهای مغروق
که به دریا می‌ریزند،
به خیزابی ابدی،به زمان.

ادامه شعر

پابلو نرودا

برای بردن من

باد اسب است:
گوش کن چگونه می‌تازد
از میان دریا، از میان آسمان.

می‌خواهد مرا با خود ببرد: گوش کن
چگونه دنیا را به زیر سُم دارد
برای بردن من.

مرا در میان بازوانت پنهان کن
تنها یک امشب،
آنگاه که باران
دهان‌های بی‌شمارش را
بر سینه دریا و زمین می‌شکند.
ادامه شعر

ویکتور خارا

شعر من در مدح هیچ‌کس نیست

نه برای خواندن است که می‌خوانم
نه برای عرضه‌ی صدایم.
نه!
من آن شعر را با آواز می‌خوانم
که گیتار پُر احساس من می‌سراید.
چرا که این گیتار قلبی زمینی دارد.
و پرنده‌وار، پرواز کُنان در گذر است.
و چون آب مقدس
دلاوران و شهیدان را به مهر و مهربانی تعمید می‌دهد.
پس ترانه‌ی من آنچنان که «ویولتا» می‌گفت هدفی یافته است.

آری گیتار من کارگر است
که از بهار می‌درخشد و عطر می‌پراکند.
ادامه شعر

پابلو نرودا

در پي نشاني از توام

در پي نشاني از توام
نشاني ساده
ميان اين رود مواج
که هزاران زن ، از آن درگذرند

نشاني از چشمانت
آنگاه که خجالت مي کشند
وقتي که نور را حتي
از خود عبور مي دهند

ناخن هايت ، عموزاده هاي گيلاس اند
و من
گاه در اين انديشه ام که کاش
مي شد خراشم مي دادند
وقتي که تو را مي بوسيدم
ادامه شعر

پابلو نرودا

گاه و بي‌گاه فرو مي‌شوي

گاه و بي‌گاه فرو مي‌شوي
در چاهِ خاموشي‌ات
در ژرفاي خشم پرغرورت
و چون بازمي‌گردي
نمي‌تواني حتا اندكي
از آن‌چه در آن‌جا يافته‌اي
با خود بياوري

عشق من ، در چاهِ بسته‌ات
چه مي‌يابي ؟
خزه‌ي دريايي ، مانداب ، صخره ؟
با چشماني بسته چه مي بيني ؟
زخم‌ها و تلخي‌ها را ؟
زيباي من ، در چاهي كه هستي
آن‌چه را كه در بلندي‌ها برايت كنار گذاشته‌ام
نخواهي ديد
دسته‌اي ياس شبنم‌زده را
بوسه‌اي ژرف‌تر از چاهت را
ادامه شعر

پابلو نرودا

تمام اصل‌های حقوق بشر را خواندم

تمام اصل‌های حقوق بشر را خواندم
و جای یک اصل را خالی یافتم
و اصل دیگری را به آن افزودم
عزیز من
اصل سی و یکم :

هرانسانی حق دارد هر کسی را که میخواهد دوست داشته باشد.

اکولالیا | #پابلو_نرودا

پابلو نرودا

زماني که از دستش بدي

به کسي که دوستش داري بگو که چقدر بهش علاقه داري
و چقدر در زندگي براش ارزش قائل هستي
چون زماني که از دستش بدي
مهم نيست که چقدر بلند فرياد بزني
اون ديگر صدايت را نخواهد شنيد

اکولالیا | #پابلو_نرودا

پابلو نرودا

ای عشق بی آنکه ببینمت دوستت می داشتم

ای عشق
بی آنکه ببینمت
بی آنکه نگاهت را بشناسم
بی آنکه درکت کنم
دوستت می داشتم

شاید تو را دیده ام پیش از این
در حالی که لیوان شرابی را بلند می کردی
شاید تو همان گیتاری بودی که درست نمی نواختمت

دوستت می داشتم بی آنکه درکت کنم
دوستت می داشتم بی آنکه هرگز تو را دیده باشم
و ناگهان تو با من ، تنها
در تنگ من
در آنجا بودی
ادامه شعر

پابلو نرودا

اكنون بیا با هم آرزو كنیم

اگر عشق
تنها اگر عشق
طعم خود را دوباره در من منتشر كند
بی بهاری كه تو باشی
حتی لحظه ای ادامه نخواهم داد
منی كه تا دست هایم را به اندوه فروختم

آه عشق من
اكنون مرا با بوسه هایت ترك كن
و با گیسوانت تمامی درها را ببند
برای دستانت
گلی
و برای احساس عاشقانه ات
گندمی خواهم چید
ادامه شعر

پابلو نرودا

صدایت را فراموش کرده ام

صدایت را فراموش کرده ام،
صدای شادت را!
چشمانت را از یاد برده ام
با خاطرات مبهم از تو
چنان آمیخته ام
که گلی با عطرش!

من عشقت را فراموش کرده ام
اماهنوز
پشت هر پنجره ای
چون تصویری گذرا
می بینمت!
به خاطر تو،
عطرسنگین تابستان
عذابم می دهد!
به خاطر تو
دیگربار
ادامه شعر

Olderposts

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑