اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی شاعران یونان (صفحه 1 از 2)

کنستانتین کاوافی

فکر و ذکرم شده این کار

فکر و ذکرم شده این کار. ولی امروز
چه کند پیش می‌رود، ای داد!
از صبح، هوا بس که گرفته بود، دقمرگ شدم.
همه‌اش باران.
همه‌اش باد، باد، باد.
حرفم که نمی‌اید، چه کنم جز نگاه و نظربازی؟
درین گرته‌ی بیرنگ که حال پیش چشم دارم در قاب،
لبِ پاشوبه غنوده‌ست جوانی رعنا،
شاید خسته از کبوتر بازی‌ زیر آفتاب.
چه قدی، چه قامتی!
عجب ظهر قیامتی
ادامه شعر

کنستانتین کاوافی

آن‌قدر که زل زدم به زیبایی

آن‌قدر که زل زدم به زیبایی
ذهنم از آن پر شده
خط‌های تن، لب‌های سرخ، اندام سوزنده
موهایی که انگار مجسمه‌های یونانی
همیشه زیبا حتی در پریشانی
طره‌ای ریخته روی سپید پیشانی
صور عشق، همان‌طور که شعر من می‌طلبید
ادامه شعر

یانیس ریتسوس

از زندان برایت می‌نویسم

از زندان
برایت می‌نویسم
نزدیک به سه هزار نفر
این‌جا
زندانی هستیم.

مردمی هستیم ساده
سخت‌کوش و اندیشه‌ورز
با پتویی مندرس
بر پشت‌مان.

یک پیاز و پنج دانه‌ی زیتون
شاخه‌یی از نور در کوله پشتیِ‌مان.
ادامه شعر

یانیس ریتسوس

من کار مهمی را انجام نداده‌ام

من کار مهمی را انجام نداده‌ام
قلب من، تنها، دیگ گلی دودزده‌ایست
که بارها و بارها به درون آتش رفته است
و برای میهمانان خود غذا پخته است.
و هر کدام از شما با حرف‌ها و دردهایتان
کنده‌ای هیزم به آتش من افکنده‌اید،
و انتظار سهمتان را کشیده‌اید

اکولالیا | #یانیس_ریتسوس

یانیس ریتسوس

زمین پُر از نامه‌های ناخوانده‌ی توست

تا نامه‌ات برسد
از این‌جا رفته‌ایم

شاید نامه‌ات درست لحظه‌ای برسد
که از این‌جا می‌رویم
نمی‌توانیم صبر کنیم.

از هرجا که بیرون می‌زنم
نامه‌‌ات می‌رسد همان‌جا
این‌بار می‌خواهم کمی صبر کنم
لحظه‌ای فقط
آن‌قدر که این نامه را بگیرم
دو خط هم جواب بنویسم
نمی‌توانیم صبر کنیم.
ادامه شعر

یانیس ریتسوس

خانه‌ها با آدم‌ها می‌روند

خانه‌ها با آدم‌ها می‌روند
با اسباب‌ و اثاث‌شان
با پرده‌های‌شان.

نوبت ما که می‌رسد
پیدای‌شان می‌کنیم و
خاک‌شان را می‌گیریم و
بعد سال‌ها
ادامه شعر

یانیس ریتسوس

در فاصله‌ی دو سکوت

درِ این اتاق‌ها را
یکی‌یکی باز می‌کنیم و
سرک می‌کشیم
از اتاق سفید می‌رسیم
به اتاق صورتی
از اتاق سبز می‌رسیم
به اتاق سیاه
از آب‌انبار قدیمی می‌رسیم
به صندوق‌خانه‌ی مادربزرگ

من این درها را تنها برای تو باز کرده‌ام
من این ستاره‌ها را تنها برای تو پشتِ پنجره جمع کرده‌ام
من از سایه تنها برای تو می‌گویم
سایه‌ای که بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود روی دیوار
وقتی چراغ روشن می‌شود
من از نور تنها برای تو می‌گویم
نوری که از سقف می‌تابد و پلّه‌ها را روشن می‌کند
پلّه‌هایی که بالا می‌روند
پلّه‌هایی که پایین می‌روند
ادامه شعر

یانیس ریتسوس

تعمید دیگر

کلمات بینوا
غرقه‌ى اشک و خیس ِ مرارت
تعمید دوباره مى‌یابند.
پرنده‏ گانى که بال‏هاى خود را باز مى‌آفرینند
به پرواز درمى‏‌آیند
به نغمه سرایى مى‏پردازند
و کلماتى که نهان مى‏کنند
کلمات آزادى ‏ست.
ادامه شعر

یانیس ریتسوس

ما مست از سخنانی هستیم که

ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده ‌ایم
مست از بوسه ‌هایی هستیم که هنوز نگرفته ‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده ‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ ذره به دست می‌آوریم
پرچم را بالا بگیر
تا بر صورت بادها سیلی ‌بزند
حتی لاک‌ پشت ‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌ روند
زودتر از خرگوش ‌ها به مقصد می ‌رسند
ادامه شعر

یانیس ریتسوس

عکس‌های قدیمی بهار در جیب‌مان مانده

عکس‌های قدیمیِ بهار در جیب‌مان مانده
هر چه بیش‌تر می‌گذرد کم‌رنگ‌تر می‌شوند
غریبه‌تر می‌شوند
شاید این باغِ ما بوده است
چه باغی؟

دهانی که می‌گوید دوستت می‌دارم چه شکل است؟
دست‌هایی که پتو را می‌کشند تا روی شانه‌ات چه شکل‌اند؟
ادامه شعر

Olderposts

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑