اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی اشعار شاعران ترکیه (صفحه 1 از 18)

ناظم حکمت

پسرم

پسرم
ستاره‌ها را به خوبی بنگر
شاید دیگر نبینیشان.
شاید دیگر
در نور ستار‌ه‌ها نتوانی آغوشت را به بی‌انتهایی افق باز کنی

پسرم
افکارت
به اندازه‌ی تاریکی‌های روشن شده با ستاره‌ها
زیبا، دهشتناک، قدرتمند و خوب است.
ستاره‌ها و افکارت
کامل‌ترین کائنات‌ند.

ادامه شعر

ناظم حکمت

درخت گردو

سرم ابری پاره پاره،
ظاهر و باطنم دریا،
من درخت گردکانی‌ام در پارک گلخانه،
جوانه جوانه، شاخه شاخه، گردویی کهنسال.
نه تو این را میدانی، نه پلیس می‌داند.

من درخت گردکانی‌ام در پارک گلخانه،
برگ‌هایم در آب، چون ماهی غوطه ور.
برگ‌هایم چون دستمال ابریشم، در اهتزاز.
برچین و اشکت را، ای شکوفه من، پاک کن.

ادامه شعر

جان یوجل

دیوار عشق

تو بودی آیا؟ یا که تنهائیم بود؟
در دل تاریکی چشمان قی آلودمان را می‌گشودیم
بر زبانمان ناسزایی از شامگاه مانده
سالن‌ها، نمایشنامه‌ها، عاشقان هنر…
دغدغه هر روز من تو را به میان آدم‌ها آوردن بود
بر سینه‌ات شکوفه‌ای با بوی آمونیاک
تنهایی من؛ ای شاهدخت بدکاره من!
هر چه فرومایه‌تر باشیم بهتر!

از میخانه‌های “کوم کاپی” کامی گرفتیم
پیش رویمان “آلتین باش”، “آلتین زینجیر”، خوراک لوبیا
و افسران و تیم‌های گشت و میر غضب‌ها در پی‌مان
سحرگاهان تن لشم را در کوی و برزن می‌یافتند
چه گرم است دستان رفتگران!
با دست رفتگران تو را نوازش می‌کردم
تنهایی من؛ ای گیسو جاروی من!
هر چه کثیف و بدبوتر باشیم بهتر!

ادامه شعر

ناظم حکمت

اسیرمان کردند

اسیرمان کردند
به زندان‌مان افکندند
من میان حصارها
تو بیرون‌ آن
بی‌آنکه کاری از دستم برآید
تنها کار این است که انسان
دانسته یا ندانسته
زندان را در خودش تاب بیاورد

ادامه شعر

ناظم حکمت

میهنم را دوست دارم

بر درختانِ چناراش تاب خوردم ،
در زندان‌هایش خوابیدم
هیچ چیز نمی‌تواند احساسِ فلاکت و نکبت مرا بکاهد
جز ترانه‌ها و توتونِ مملکت‌ام

میهنم :
شیخ بدرالدین ،سینان،یونس امره و ذکریا،
گنبدهای سُربی و دودکش کارخانه‌هایش ،
جایی که من خویشتنِ خود را
حتا از خود پنهان می‌ساختم.
خنده‌ی مردم ، زیرِ سبیل‌های آویخته ،
دست آوردِ خلق ماست .

ادامه شعر

اورهان ولی

فروردین

غیرممکن است
شعر نوشتن
اگر که عاشق باشی
و شعر ننوشتن
اگر که ماه،
ماهِ فروردین باشد.

ترجمه از و. م. آیرو

از کتاب دیجیتال مفت زندگی می‌کنیم مفت


	

یوسف هایال اوغلو

مادر

من هیچگاه تیر و کمان نداشتم مادر
نه پرنده‌ای را زده‌ام
نه شیشه‌ی کسی را شکسته‌ام
اما،بچه‌ی چندان خوبی هم نبودم
هیچگاه دلت را نشکستم،همیشه گردن خود را شکستم
من در طول زندگی،همیشه خود را آزردم

هرچند ساکت به نظر آیم
مغرور و طوفانی‌ام مادر
مانند یک نیزه
همیشه در مقابل آینه
صاف ایستاده ام مادر
من هیچگاه کاری نکردم که به تو بد بگویند
یا آبرویت لکه‌دار شود
اما مشت‌های زیادی به سینه‌ام کوبیده‌ام
قلبم را بسیار خسته کرده‌ام
من در طول عمرم،بیش از همه خود را مواخذه کرده‌ام

ادامه شعر

احمد ارهان

درخت

این درخت پیر
برای شعر شدن
سال ها منتظر ماند
هیچ کس او را نفهمید
حتی وقتی
رهگذری را می دید
با تکانی ملایم
خود را خسته نکرد

ادامه شعر

احمد ارهان

در جیب پالتوام

در یک جیب پالتو ام مرگ و
در جیب دیگرش زندگی را گذاشتم

در یک جیب شادی و در جیب دیگر غم،
در یکی به سراغم آمدن و در دیگری از من فرار کردنت را

در یک جیب پالتو ام شجاعت و در جیب دیگر ترس را گذاشتم
یک طرف دوستانم و یک طرف دشمنانم را

چقدر چیزهای دوست داشتنی و نفرت انگیز در این دنیا وجود دارد…

ادامه شعر

اسکندر کوچک

پاییز را در گوشم زمزمه کن

پاییز را در گوشم زمزمه کن 
جز تو معصومیتی ندارم 
کودکی‌ام به انزوا گذشت 
خسته‌ام از شمارش معکوس 
به تعداد معشوقه‌هایم 
خودکشی کرده‌ام 
طبیعتم،به سوی تو پر کشیدن است 
این معما 
سیم لختی‌ست که در دستانم گرفته ام 

Olderposts

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

آدرس اکولالیا در شبکه‌های اجتماعی

تلگرام اکولالیا
اینستاگرام اکولالیا
توییتر اکولالیا