اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی شاعران ترکیه (صفحه 1 از 11)

اورهان ولی

به سوی آزادی

قبل از طلوع خورشید
دریا که هنوز سفیدِ سفید است،
به راه خواهی افتاد.
شهوتِ گرفتن پارو در کف دست‌هایت،
سعادت انجام دادن کاری در آن
خواهی رفت،
در تلاطم تورهای ماهیگیری خواهی رفت.
از رو به رو ماهی‌ها به راهت خواهند آمد؛
شاد خواهی شد.
تورها را که تکان بدهی
دریا را، پولک پولک به دست خواهی گرفت؛
زمانی که در گورستان‌های سنگلاخ‌هایشان،
روح مرغان دریایی سکوت می‌کند،
ناگهان،
ادامه شعر

ایلهان برک

در نهایت دلتنگی

همیشه کسانی هستند
که در نهایت دلتنگی
نمی‌توانیم آنها را در آغوش بگیریم
بدترین اتفاق شاید همین باشد

اکولالیا | #ایلهان_برک

اورهان ولی

چشم به راه توام

چشم به راه توام
در چنان هوایی بیا
که دست کشیدن از تو غیر ممکن باشد.

اکولالیا | #اورهان_ولی
ترجمه از #مجتبی_نهانی
از کتاب ترانه‌ی پشت بام‌ها و دودکش‌‌ها

ایلهان برک

در کوچه ها تو را قدم می‌زنم‌‌

وقتی که تمام مردم شهر
به خواب می‌روند
من در کوچه ها
تو را قدم می‌زنم‌‌
اکولالیا | #ایلهان_برک

یوسف هایال اوغلو

هر روز با او روبرو می شدم

هر روز با او روبرو می شدم
سر یکی از صف ها
بلیط یک اتوبوس
سخت در مشتش فشرده بود
سیر نشده از خواب هایش
با چشمانی لرزان
اگر می فهمید نگاه هایم را
سرش یه سمت جلو خم می شد
گمان کنم
پدر و مادرش مرده باشند
و خواهرش او را از مدرسه باز داشته
و سر کار فرستاده بودش
چه رویاهایی می دید
چه کسی می داند به اندازه تمام جاده ها
هی تبسمی به صورتش می دوید
وقتی که ناغافل از خواب می پرید
ادامه شعر

ایلهان برک Ilhan berk در تاریخ هجدهم نوامبر ۱۹۱۸در مانسیا در ترکیه به دنیا آمد. او یکی از شاعران برجسته پست مدرن ترکیه می‌باشد که علاوه بر شاعری مترجمی توانمند نیز بود. چنانچه او کتاب‌های مهم ازرا پاوند و نیز آرتور رمبو را به ترکی ترجمه کرده است.
ادامه شعر

اورهان ولی

هیچ کدام مال او نیست

هیچ کدام مال او نیست
اما هر یک نام غم‌انگیزی دارد:
«صبح اردیبهشت»
«پس از باران»
و
«رقص»
هر بار که نگاهشان می‌کنم
بغض گلویم را می‌گیرد
ادامه شعر

ایلهان برک

هر دوی ما

هر دوی ما
یک نفر را تنها گذاشتیم،
اول تو مرا
و سپس من
خودم را
ادامه شعر

یوسف هایال اوغلو

من عصایی پوسیده ام

من عصایی پوسیده ام
درد راهم را به زندان ها انداخت
عیسایی به صلیب درآمده ام
درد مرا در گیر میخ ها انداخت

پیرسلطان را هم بر دار دیدم
عشق مرا مفتون چوبه ی دار کرد
حاجی بکتاش را در چمنزار دیدم
عشق مرا مراد آهویی کرد

بر هر شعله ای؛ بر هر آتشی
درد مرا اخگری کرد
بر این کوه ها؛ بر این راه ها
عشق مرا خس و خاشاک کرد

من می سوزم برای عشق
من می سوزم برای گـُل
که این آتش خاموش نشود
من می سوزم برای که؟
من می سوزم برای تو
تا دست کم تو نسوزی!
ادامه شعر

یوسف هایال اوغلو

در دام ظریفی هستم؛ بر سر راهم خائنان هستند

در دام ظریفی هستم؛ بر سر راهم خائنان هستند
در غروب غریبی هستم که پشتم را سلاحی به کمین نشسته است

من در کوچه ی تو در دام نرسیدن به توام
در فراری هستم که بر چشمان ستم دیده ات نگاه نتوانم کرد

در حالی که من امشب، قلبم در دستانم
قرار بود تنها رازم را با تو بگویم

اگر این گلوله درونم را سوراخ نمی کرد
دختر، تو را برمی داشتم و می رفتم

مرا بزن؛ مرا به آن ها نده
خاکسترم را بگیر و بر راه های دور پراکنده کن

بگذار پراکنده شود بر کوه ها، بگذار پراکنده شود این عشق ما
اما تو هیچ گریه نکن و صبور باش.
ادامه شعر

Olderposts

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑