اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی شاعران ترکیه (صفحه 1 از 14)

آیتن موتلو

همیشه بوی تو

اجاق جنگل کاغذی
جنگل گرسنه
زود خاموشی می‌گزیند.

اجاق دل، بی اعتنا می‌سوزد
واژه ها با زبانه‌های شعله
چهره مبدل عشق را برنمی‌افروزند.

خون کلمات من از چنگال کاغذهای گرسنه جاری می‌شود.
سکوت را می‌آزمایم
خاموشی را
بی خیالی را
خزه‌های تو، ستونهای شعرهای مرا می‌پوشانند.

واژه ای که صدایم را
از گزند تو و من برهاند
پیدا نمی‌کنم.
ادامه شعر

آیتن موتلو

ای عشق آتشین من

اگر برف بر همه کوه‌ها ببارد
اگر بوران قله‌ها را بپوشاند
و اگر توفان همه روشنایی‌ها را ببلعد
صبر کن
ای عشق آتشین من
ای عشق تو میراث فرداها
صبر کن

اینک
حتی اگر از سرما خاکستر شوم
حتی اگر از تشویش بلرزم
وقت در آغوش کشیدن امید است

امید با عشق فریاد می‌زند
و دل است هماورد عشق
و بالاندن عشق
کار پر مهابتی است.
ادامه شعر

آیتن موتلو

چگونه به استقبال این نفرین می‌روی فمینا؟

چگونه به استقبال این نفرین می‌روی فمینا؟
تا پیوستگی ذرات پراکنده‌ی این زندگی
با کدام ترانه‌ی جادویی خواهی رقصید
بر درگاه بامداد این روز نو؟
نفرین هزار ساله است این فمینا
نه روز دیگری در پیش است نه دنیای دیگری
زود باش برقص
با قدحی از شوکران
با خلخالی از آهن بر مچ پا
با غنچه‌های پر صدف هجاهای ترس‌خورده
میخ پوسیده‌ی تمام کتاب‌های مقدس را بیرون بکش
بر روی پاشنه‌های بلندت برقص
منشور طلایی زمین را حرکتی بده
در آشیانه‌ی حیوانات کرک دار
چون مار ظریف ستاره‌های سرد
بر صورت مادر خدایان چنبره بزن
ادامه شعر

آیتن موتلو

نوازندگان بازنده‌ی ناپیدا

نوازندگان بازنده ء ناپیدا
یک به یک، نابهنگام، همگی سر می رسند
در شعاع شمع هایی که دیگر فرو خفتند
عده ای به اتفاق مرگ، جان دارند
عده ای نیز جان باخته اند، در حالیکه هنوز جان داشتند
شمشیرهایشان را در باران برآهیختند
به شمار خاطراتی افزودند
که از ذهنم پاک شده اند
از نزیستن سیر شده اند
درهایی که با دست هایی همه خجل
دارند بسته می شوند ؛

آیا بی پروا بودم، حیرانم
شیفته و کم مایه و نادان و ناتمام بودم
بدون همراهی من، با خویشتنم یکی بودم
کولی ها، از جایگاه زباله ها
دارند قطره های باران را جمع می کنند
و چگونه می شود که دستهاشان بوی مزارع زعفران می دهد؟
ادامه شعر

اوزدمیر آصف

با وجود این فاصله‌های دور

و بعضی وقت ها
دوست داشتن
حیاتی دیگر است

زنده نگه داشتن
کسی درون ات
حتی
با وجود این فاصله های دور

اکولالیا | #اوزدمیر_آصف

جمال ثریا

باز هم مرا نگاه کن

مرا دوست بدار
به سان گذر از یک سمت خیابان
به سمتی دیگر…
اول به من نگاه کن
بعد به من نگاه کن
و بعد،
باز هم مرا نگاه کن

اکولالیا | #جمال_ثریا

جمال ثریا

من هم به تو می اندیشم

استانبول
در میان انبوهی روز
هنوز پر از هیاهوست
کبوتران
سکوتی از خورشید را
گرد هم جمع می کنند
من هم به تو می اندیشم
درست مثل
همان روزهای اول مان
ادامه شعر

جان یوجل

دلتنگت شده‌ام

دلتنگت شده‌ام
جدایی قلبم را نئشه می‌کند
مور مور می‌کند
آن چنان که
اشتیاق تو
روحم را نئشه می‌کند
خیلی هم با هم نبوده‌ایم
اما، تازه درمی‌یابم
حس بودنت
مدت‌هاست درونم را گرم کرده
نبودنت را
به یاد که می‌آورم
کار دیگر گذشته از تیر کشیدن دل
آرزو می‌کنم
آغازیدن صبح‌ها را با نوازش کردنت در خلاء
ادامه شعر

جان یوجل

چرا این همه جدا از شما نشسته ام

زیباترین‌هایم در جهان
مرغان دریایی
چقدر بی‌جهت از شما ترسیده‌ام
آنجا در جزیره کاشیک
فرود آیید به رویم فرود آیید
بزنید مرا بزنید
با منقارهایتان که بوی عروس های دریایی می‌دهند
آه چه بی‌جهت از شما ترسیده‌ام
ادامه شعر

اورهان ولی

لب ها و موهایش بوی دریا می‌دادند

انگار همین لحظه از دریا بیرون آمده است
لب ها و موهایش تا دم سحر
بوی دریا می‌دادند
سینه‌ی افتان و خیزانش
مثل موج دریا
می‌دانستم فقیر است
اما همیشه که نمی‌توان از فقر صحبت کرد
در گوشم آرام
ترانه‌هایی از عشق خواند
که می‌داند در زندگی‌اش ، در نبردش با دریا
چه آموخته
چه اندوخته
پهن کردن تور ماهیگیری
جمع کردن آن
دستانش را در دست هایم گذاشت
ادامه شعر

Olderposts

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑