اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب شعر زنان (صفحه 1 از 27)

در این برگه مجموعه‌ی اشعار شاعران زن جهان با ملیت و ترجمه‌های متفاوت آورده شده است.

سیلویا پلات

ماه اوت

باران ماه اوت!
هم بهترین اتفاق 
برای تابستانی که گذشت،
و هم‌برای پاییزی که از راه نرسیده است !
چه زمان عجیب و غریبی!

سیلویا پلات

من

ناگهان
متعجب شدم !
«زنی » که سال پیش بودم ،
کجاست؟
یا آن که دوسال پیش بودم؟
و در فکر آن «زن »
من اکنون ،
چگونه آدمی هستم ؟

غاده السمان

به من بیاموز

به من بیاموز
چگونه عطر به گل سرخ‌اش باز می‌گردد
تا من به تو بازگردم
مادر!
به من بیاموز
چگونه خاکستر،دوباره اخگر می‌شود
و رودخانه، سرچشمه
و آذرخش‌ها، به ابر
و چگونه برگ‌های پاییز دوباره به شاخه‌ها
باز می‌گردد
تا من به تو بازگردم
آنگه که صدای تو را می‌شنوم
می‌پندارم
که می‌توانم دیگر بار از تو شعله‌ور شوم
و بر مدخل کشت‌زاران‌ات،
بارها و بارها جان دهم
اینجا هر انچه برای من آزار دهنده است
یافت نمی‌شود.

ادامه شعر

هالینا پوشویاتوسکا

رهایی

شوق پرتاب شدن به آسمان 
روی
ریلهای  رنگی و صدادار 
را
دوست دارم ! 
و
آن حس سرمای شدید، 
هنگامی
که دهانم را باز میکنم ! 
رهایی
را دوست دارم!  
آن
هنگام که به ارتفاع یک پل ، 
بالا
میروم‌! 
میان
بازوانم 
و
آسمان را میان بازوانم، 
در
آغوش میکشم! 

ادامه شعر

اولا هان

زنی هستم

زنی هستم
که می‌توان دوباره به او زنگ زد
وقتی تلویزیون حوصله‌ سربُر است

زنی هستم
که می‌توان دوباره دعوتش کرد
وقتی دیگری رد کرده است

زنی هستم
که ترجیحاً فرانمی‌خواند کسی
مرا به ازدواج

ادامه شعر

سعاد الصباح

مشکل بزرگِ تو این است

مشکل بزرگِ تو این است، دوستِ من! 
که در حافظه‌ات 
افکارِ کهنه را انبار کرده‌ای 
و واژه‌های کهنه را 
و هر چه از پدرانت به ارث برده‌ای 
از گرایش‌های زورگویانه 
و عشق ِ ریاست 
تا تعدد زنان! 
مشکل بزرگِ تو این است 
که برخلافِ حرف‌های مدرنت 
مدرن نیستی 
و بر خلاف ادعایت 
معاصر نیستی 
و برخلاف سفرهای بسیارت 
خیمه‌ات را ترک نکرده‌ای.

ادامه شعر

هالینا پوشویاتوسکا

ماه مِی

مثل این است 
که بر سرشهر کلاهی است ،
آراسته،
با چند شاخه ی تازه سبز ! 
مثل این است 
که باغ بزرگ ، 
شهر را در آغوش کشیده است ! 
و در این حال و هوای شهر، 
خواهر بلند بالای من، 
مشتی از لبخندهای زیبایش را 
بر شاخه‌های
درختان شاه بلوط آویخته! 
لبخندهایی تازه‌تر ، 
سبزتر،و لطیف‌تر !

ادامه شعر

سیلویا پلات

جراحت

سیلی از رنگها در یک نقطه ،
بنفش مات.
بدن بیجان ،
شسته شده و پریده رنگ،
همچون مروارید.
در حفره یک صخره،
گویی موجها با وسواس ،
تمام دریا را در آن گودال
به چرخش وامی‌دارند.
نقطه کوچکی به اندازه یک حشره،

ادامه شعر

ویسلاوا شیمبورسکا

عشق اول

همه می‌گویند ،
عشق
اول بهترین است !
افسانه‌ای
و خیال انگیز،
برای
من  ، اما ، این گونه نبود !
بین
ما  حس مبهمی بود و  شاید هم نبود !
جرقه
ای که روشن و خاموش شد.
حتی
، دستهایم نلرزید !
وقتی
ریسمان یادداشت‌های کوچک ،
یا
روبان یک دسته از نامه  را گشودم!
تنها
ملاقات ما
بعد
از این همه سال
گفتگویی
سرد
درکنار
یک میز و دو صندلی بود !

ادامه شعر

هالینا پوشویاتوسکا

ثروت من

محبوب‌من
از آن‌ هنگام که برای اولین بار
دستم را
به دستان تو سپردم ،
حس کردی که چقدر دوستت دارم !
آری
ممکن است
این چنین،
ثروت راستین خود را به عشق بخشید…
و سپس
همه چیز را ترک کرد ،
بدون نگاهی به پشت سر…

ادامه شعر
Olderposts

کپی رایت © 2020 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑