اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب شعر زنان (صفحه 1 از 11)

وارسان شایر

هر آن لب که تا کنونش بوسیده ای

هر آن لب که تا کنونش بوسیده ای
هر آن تن که رخت بر کنده ای ،
و بسارده ای
مشق مهیا شدنت برای من بوده است و بس
من از چشیدن طعم آنان که پیش از من آمده اند
در حافظه ی دهانت
غمگین نمی شوم‌
آنها دالانی بوده اند طویل،
دری بوده اند  نیمه گشوده
و چمدانی همچنان روی ریل مانده،
ادامه مطلب

وارسان شایر

اتاق ها / وارسان شایر

مادر می گوید
درون هرزنی اتاق های قفل شده ای هست،
آشپزخانه های لذت،
اتاق خواب های اندوه
و حمام های بی علاقگی.
مردها گاهی وقت ها با کلید می آیند،
گاهی وقت ها با چکش
ادامه مطلب

امتداد نگاه زنان زیبا

باور کن زیبایی هم می تواند
سرنوشت غم انگیزی باشد
گل ها خوب می شناسند
اندوه شکسته شدن را
با دست های کسی که
مست عطر تن توست
گاهی در امتداد نگاه زنان زیبا
به زخم های نامرئى ميرسی
به جراحت رودخانه ای آرام
ادامه مطلب

سوزان علیوان

جهان استوار نمی ماند

جهان استوار نمی ماند
مگر با سری خمیده
بر روی شانه ی کسی که دوستش داریم
ادامه مطلب

مرام المصری

هرگز ترکت نمی‌کنم

چسبیده‌ام به تو
بسان انسان
به گناهش
هرگز
ترکت نمی‌کنم

اکولالیا | #مرام_المصری
مترجم #سیدمحمد_مرکبیان

مارگارت اتوود

ادعای بی تفاوتی

ادعای بی تفاوتی سخت است
آن هم
نسبت به کسی که
زیباترین حس دنیا را
با او تجربه کردی
ادامه مطلب

مارگارت اتوود

دوست داشتن فرق می کند

نمی توانی به کسی بگویی
از دوست داشتن یک نفر خودداری کند
دوست داشتن
با چیزهای دیگر
خیلی فرق می کند

اکولالیا | #مارگارت_اتوود

الا ویلر ویلکاکس

قلعه ای بر روی شن

عشقی که بر اساس مهر و محبّت بنا نشده باشد
چونان قلعه‌ای است بر روی شن
حتی اگر دیوارهایش مستحکم‌ترین باشند
سر به آسمان ساییده باشد
ماهرانه بنا شده باشد
با زیباترین طراحی‌ها
و درخشش مجسمه‌ها بر فراز طاقچه‌ها
و جوی‌های جاری در گوشه‌های پنهان
با این حال
با وزش بادی مخالف
ریزش بارانی غمگین
گذر روزها
دیوارها سر تسلیم فرود می‌آورند
قلعه فرو می‌پاشد
و با خاک یکسان می‌شود
ادامه مطلب

الا ویلر ویلکاکس

بگذار عشق نیز چون زمان به سرعت بگذرد

زمان به سرعت در گذر است
ساعت‌ها شتابان هستند
و ما را به سوی راه‌های ناشناخته پیش می‌برند
فصل‌ها به سرعت می‌آیند و می‌روند
و تنها عشق است که می‌ماند
همه‌ی آن‌چه سال‌ها در کنارت بوده است

در زندگی تو
در زندگی من
عشق کهنه
در ابتدا چون جام عسل
و در پایان چون جام زهر
این مقدس است یا نفرین‌شده
نمی‌دانم
زمان به سرعت در گذر است
و دعاها و اشک‌های ما بیهوده است
و ناتوانیم از وسوسه‌اش به کمی تاخیر
ادامه مطلب

الا ویلر ویلکاکس

آن هنگام که می‌خندی ، دنیا با تو می‌خندد

آن هنگام که می‌خندی ، دنیا با تو می‌خندد
آن هنگام که اشک می‌ریزی امّا ، تنها هستی
شادی را باید در دنیای پیرِ غمگین جستجو کنی
غم‌ها امّا ، تو را خواهند یافت

آواز که می‌خوانی ، کوه‌ها همراهی‌ات می‌کنند
آه که می‌کشی امّا ، در فضا گم می‌شود
پژواک آوای شاد فراگیر می‌شود
غم‌ناک که شد امّا ، دیگر به گوش نخواهد رسید

شاد که هستی ، همه در جستجوی تواند
به هنگام غم امّا ، روی می‌گردانند و می‌روند
آنها شادی تمام و کمال تو را می‌خواهند
به غم‌ات امّا ، نیازی ندارند

شاد که هستی ، دوستان‌ات بسیارند
به هنگام غم امّا ، همه را از دست می‌دهی
کسی نیست که شراب ناب تو را نپذیرد
زهر تلخ زندگی را امّا ، باید به تنهایی بنوشی
ادامه مطلب

Olderposts

کپی رایت © 2017 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑