اکولالیا | آرشیو شعر جهان

مشاهده لیست شاعران
echolalia telegram link

محمود درویش

دو بیگانه بودیم که به هم رسیدیم

چون سبزه‌ای روئیده از لابلای سنگ،
دو بیگانه بودیم که به هم رسیدیم .

آسمان بهاری،پر ستاره بود
و من شاه بیتِ عاشقانه‌ای،
در وصف چشمانت سرودم…
و به آواز خواندم .

چشمانت می‌داند،که چه انتظاری کشیدم…
چون پرنده‌ای درانتظار تابستان؟
و به خواب رفتم…چون خواب یک مهاجر.

چشمی به خواب می‌رود،تا چشمی بیدار بماند،
زمانی دراز…
و بگرید برای خواهرش.

دو دلداریم تا آن‌گاه که ماه به‌خواب می‌رود
و می‌دانیم که هم‌آغوشی و بوسه…
خوراک شب‌های عشق بازی است.
و بامداد،ندا می‌دهد که روز نوی آغاز گشته است
تا به راه‌مان ادامه دهیم.

دو دوستیم ما، پس به من نزدیک‌تر شو
دست در دست تا ترانه‌ها و نان بسازیم.

چرا باید از راه پرسید ما را به‌کجا می‌برد؟
همین بس که تا أبد،همراه باشیم.

بیا تا ترانه‌های اندوهِ گذشته را،
به فراموشی سپاریم.
و نپرسیم که عشق‌مان جاودانه خواهد ماند؟

دوستت دارم،هم چون عشقِ کاروان،
به واحه‌ای دربیابان…
و عشق گرسنه‌ای برای لقمه‌ی نان…

چون سبزه‌ای روئیده از لابلای سنگ،
دو بیگانه بودیم که به هم رسیدیم
و دو رفیق می‌مانیم،جاودان…

از کانال تلگرامی ادبیات دیگر

دسته بندی ها محمود درویش

من هم طعمه‌ام و هم ماهی » « پرلودها

دیدگاهتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نمی شود

*

4 × eight =

1 نظرات

  1. بسیار عالی؛ درود بر شما

کپی رایت © 2020 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑