جلوی در کارخانه
کارگر ناگهان ایستاد
هوای خوش گوشه‌ی کت او را کشید
و چون رو برگرداند
و به خورشید نگاه کرد
که تمام سرخ و تمام گرد
درآسمان سربی خود لبخند میزد

our telegram
تلگرام اکولالیا

اشعار منتخبِ روزانه را در کانال ما بخوانید


چشمک زد
خیلی خودمانی
بگو ببینم رفیق، خورشید
فکر نمی کنی که
احمقانه است
چنین روزی را به یک رئیس دادن؟

اکولالیا | #ژاک_پره‌_ور