شعر حکایت می کرد
که نور چگونه به سیاهی
و سیاهی چگونه به نور بدل می شود
در چشمانت.
شعر حکایت می کند
در هر صبح شکفته
وقتی هنوز خفته بودی
من چگونه مثل باد
دست بر گیسوانت می کشیدم.

our telegram
تلگرام اکولالیا

اشعار منتخبِ روزانه را در کانال ما بخوانید

از بوسه ای می گوید
که چونان دانه ی برف
بر لبانت می آرمید.
از سقوط ستارگان
و پایان جهان می گوید.
می پرسی کدام شعر؟
خب، هنوز آن را نسروده ام.