كاش چون پائيز بودم
كاش چون پائيز بودم
كاش چون پائيز خاموش و ملال انگيز بودم
برگ‌های آرزوهايم يكايک زرد می‌شد
آفتاب ديدگانم سرد می‌شد
آسمان سينه‌ام پر درد می‌شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می‌زد
اشک‌هايم همچو باران
دامنم را رنگ می‌زد
وه چه زيبا بود اگر پائيز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می‌خواند شعری آسمانی
در كنارم قلب عاشق شعله می‌زد
در شرار آتش دردی نهانی

our telegram
عضو کانال تلگرام اکولالیا شوید

و اشعار منتخب روزانه را بخوانید

نغمه من …
همچو آوای نسيم پر شكسته
عطر غم می‌ريخت بر دل‌های خسته
پيش رویم:
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر:
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سينه‌ام:
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
كاش چون پائيز بودم …
كاش چون پائيز بودم